آخییییشششششششششش
درود بر یارانِ جان..
این کفش آویختن دو ماهه اولین تاثیرش بر بنده، به عنوان قهرمان بلامنازع و البته فروتن (!) آنلاینیّت و پشت نت نشینی، خارج شدن شدید از فرم بوده.. یعنی الان دو ساعته که اومدم وب گردی، کت و کول و سر و شونه اجمعین به حال احتضار افتادن. اما از اونجایی که تا خون در رگ ماست، از پای نمی نشینیم و اینا، هستیم خدمتتون.. فعلا علی الحساب موارد ذیل را به استحضار میرساند:
1- اردیبهشت نو مبارک..
2-راستیاتش ما یه سری موارد پیش بینی نشده ء بسیار ناراحت کننده و اعصاب خرد کن و اینا رو در طول این دو ماه ( آخر اسفند در واقع!) تجربه کردیم که خوب فعلا جای گفتن هیچ کدومش نیست، جز یه مورد:
امسال بعد از 10-11 سال نتونستم برای دوستانم فال حافظ بفرستم .. گرفتم و نتونستم بفرستم.. قصه و چراییش رو بی خیال، هر چی بود حس وحشتناکی داشت.. اونم بی خیال.. فقط بگم که همگی ببخشید!
الااااااااان به قول بر و بکس: یالّا یالّا! رقص و شادی!!
3- برای اون دسته از عزیزانی که در جریان هستن بگم که امتحانمون رو به نظر خودمون خوب دادیم! اون دسته از عزیزانی که در جریان نیستن هم الان در جریان قرار گرفتن دیگه.. ما مفقودالاثر شده بودیم که در مسیر دانشمندی و فرهیختگی هر چه بیشتر گام برداریم که به فضل الهی گام های بزرگی هم برداشتیم و البته العععان خوشحالیم!!! دو هفته دیگه معلوم نیست چه سرنوشتی در انتظارمون باشه.. ممکنه بیایم اینجا دوباره یالّا یالّا! یا بریم وارد غار تهنایی خودمون بشیم و زانوی غم بغل بگیریم و از غایت اندوه جامه بر تن بدریم و بریم تا امتحان بعد خداحافظ!!
4- در رابطه با تعادل دو مقوله ء جوگرفتگی و سگ گرفتگی، به این مکالمه توجه بفرمایید:
الف - اع! مگه تو خونه ات تهران نیست؟
ب - چرا! خونه ام تهرانه، ولی زندگیم "in" کرمانه!!!
توضیحا عارضم که فرد ب، آبجیتون میباشد که الان ایز وری وری اینگلیش در حد کندولیزا و اینا!
5- یعنیییییییییی لامصصصصب دلم خیلی تنگ شده بود ها! ما مخلص همه هستیم..همه!
..
من و انکار شراب؟!! این چه حکایت باشد؟
غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد!
تا به غایت ره میخانه نمیدانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد؟
من که شب ها ره تقوی زده ام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرم؟ چه حکایت باشد؟
دوش از این غصه نخفتم که رفیقی میگفت
حافظ ار مست بود جای شکایت باشد..
آنچه میگفتی :" واقعه ای باز گفتم تا دل من خالی شود..."