الصبوح الصبوح.. یا اصحاب!
سلام!
از روزهای عووَ عووَ و ونگ ونگ دههء چهارم زندگی سلام میکنم به دوستان، سلام کردنی!! تشکرات بی نهایت از ته اعماق وجودم میفرستم براتون.. واقعا این یک ماه علیرغم کمرنگ بودنم اونقدر انرژی های مثبت از تک تک شما گرفتم که فقط خودم میدونم:دی اون بیرون هم همین جور.. سورپرایزهایی داشته ام ترکوندنی!
یعنی دیگه از بس توی مود ذوق کردن برای خوبی و مهربونی آدما هستم و من حیث المجموع پروانه ای شدم، دارم از دست خودم کفری میشم دیگه!! خوب چه کار کنم؟
راستیاتش از وقتی یاد گرفتم (واقعا!! نه فقط به زبون!) که چشمم رو روی عوضی ها ببندم و وقتم رو صرف اشتباهی ها نکنم و یه جاهایی حرف بزنم و روابط باکیفیت رو بسط و گسترش بدم و سیــ.است های انقـــ.باضی در ارتباطات اجتماعی اتخاذ کنم و از آدما درس بگیرم و اینا، کائنات یه چند وقتی ضد حال زد و امتحانات پیامبرگونه ازمون گرفت، اما سرانجام ابواب رحمت به رومون گشوده شد و الان در حال خوش خوشانیم..
مسلما فکر نمیکنین که من دارم توی بهشت برین زندگی میکنم؟ هیچ مشکلی ندارم؟ هیچ استرسی ندارم؟ درگیری و غم و مریضی و دلتنگی ندارم؟؟ ها؟؟ دارم! مرغوبش رو هم دارم. میتونم شرط ببندم فشاری که الان روی من هست مساویه با فشاری که روی امام زمان هست برای ظهور کردن! (حالا یکی بیاد خلافش رو ثابت کنه تا شرط رو ببره!)
با این حال خوبم و خوش.. و البته بی تعارف، بدون حتی ذره ای اغراق، سهم خیلی بزرگی از این شادی رو مدیون شما هستم.. شمایی که خیلی خوبین. خودتون خبر دارین؟ اینجا خونهء امن منه.. آزمون و خطاها و رفت و آمدها و دیدن و ندیدن ها و بودن و نبودن ها و ثابت قدمی ها!!! مدتی هست که ثمر داده و اینجا شده محل آرامش.. ممنونم:*
من الان هیچ چیز هیجان انگیزی براتون ندارم. هیچ تشکری غیر از همین نمیتونم تقدیمتون کنم. حتی نمیتونم قول بدم -به عنوان اولین تصمیم دههء چهارم- بیشتر کنارتون باشم.. ولی یقین دارم همه تون صدای تاپ تاپ قلبم رو دارین میشنوین..
اینم بگم.. این پست یه چیزی کم خواهد داشت اگه از "بچه مسلمون" یه قدردانی ویژه نکنم.. میدونی رفیق بالارفتن یهویی ضربان برای سلامتی چه قدر مفیده؟؟ میدونی یه تنه دو سه سال به عمر من اضافه کردی تا حالا؟:) مخلصیم خلاصه..
...
راستی،یه چیزی دارم ! بذارین یکی از رموز شادزیستن رو براتون بگم. چه طوره؟
ویفر موزی بخوریم.
پاشین برین نزدیک ترین سوپری. دو سه تا -بسته به وزنتون!- ویفر موزی بخرین. برگردین بیاین خونه. لباستون رو عوض کنین. بشینین. بازش کنین. از قسمت سختش، نه با اون نخه. بعد قرچچچ گازش بزنین.. قرچ قرچ قرچ.. چشماتون رو ببندین و صداش رو گوش کنین. بزارین خرده هاش بریزه رو لباساتون. بچسبه به لبتون. بره لای دندوناتون. تند تند بخورین. نمیخواد مزمزه اش کنین. تموم که شد ببینین چندسالتون شده..
هو فان:*
آنچه میگفتی :" واقعه ای باز گفتم تا دل من خالی شود..."