پیام اینجانب در اولین دقایق اعلام آرا بدین شرح صادر گردید:


جناب آقای هوواما؛

بدین وسیله انتخاب شایستهء جنابعالی به مدیریت کل دنیا را تبریک و تهنیت عرض نموده از خداوند متعال برایتان توفیقات روزافزون خواستاریم. انشالله که در ظل توجهات کلیهء اولیا اعم از اولیای دانش آموزان و اولیای امور و اولیای دقایق مختلف شبانه روز، بتوانید در سنگر بمانید و به جهاد مبارکتان بر علیه حماقت در دنیا ادامه بدهید. بازوی نحیفتان را بفرستید زورخانه در همین کرمان خودمان، هفته ای سه جلسه، جلسه ای یک ساعت، ساعتی پنج حرکت، حرکتی هشت ضرب، همچین راهتان میاندازیم که قلدرهای آخر شهاب هم حریفتان نشوند چه برسد به لات های محلات دیگر.

 ما شما را که میبینیم آقاجان، دست خودمان نیست، یاد لوک خوش شانس میافتیم. این همه سعی و تلاش میکرد، این همه جدی بود، این همه قانون سرش میشد، این همه زیربار حرف زور و پارتی بازی نمیرفت، این همه در کارش حرفه ای بود، بعد موفقیت هایش را میگذاشتند به پای خوش شانسی اش..  ای جان من به فدای آن موهای فرفری کوتاهت.. تو هم مثل لوک شانس نداری!

ضمنا تا یادمان نرفته بگوییم نگران آن درصد اختلافتان هم نباشید. آن را بگذارید به حساب خیل عظیمی از هوادارانتان که در اقصی نقاط عالم یک هفته است خواب و خوراک ندارند. ما خودمان را مثال عرض میکنیم. اگر در مملکت شما تشریف داشتیم در ساعات اولیه رای گیری به پای صندوق ها میرفتیم و رای دشمن شکنمان را طوری میانداختیم داخل صندوق که انگار داریم شخصا با مشت میزنیم زیر چش آن رقیب بیکلاستان. خوب خدا را شکر دوستان حواسشان بود و عدم حضور ما را جبران کردند. 

خلاصه که دردسرتان ندهم. ما از آنجایی که تا حالا جایی لیدر نبوده ایم خیلی وارد نیستیم چه طور آدم باید پیام بدهد. اگر بدی خوبی دیدید حلال کنید. گفتیم بدانید که "آفرین گوید به شما آبانتان" ! ما با این دل پاکمان دعا میکنیم شما قدمتان این دفعه دیگر خیر باشد و پشت سرتان چهار فقره عاقل هم پایشان به ساختمان های مدیریت در این دنیای عزیز باز شود. دیگر هم بروید به کارتان برسید، میدانیم امروز سرتان شلوغ است.

سی یو!



ای قوم خیانت دیده کجایید؟؟ کجایید؟


این پست مخاطب داره، افرادی که توی روابطشون دچار حس "مورد خیانت واقع شدن" هستن.

معمولا وقتی از خیانت حرف میزنیم، پیش و بیش از هر چیز روابط زن و شوهرها به ذهنمون میاد. در حالیکه به نظر من این قضیه توی هر تعهد مکتوب و نامکتوبی می تونه اتفاق بیافته. آدم به خودش میتونه خیانت کنه با زیر پا گذاشتن قول هایی که به خودش داده، به خانواده اش میتونه خیانت کنه با انجام ندادن وظایفی که فرهنگش براش تعریف کرده، به همکارش میتونه خیانت کنه، به دوستش، به جامعه اش، به همسرش..

الان نمیخوام در مورد زیر پا گذاشتن تعهدها حرف بزنم. میخوام از اون طرف به این قضیه نگاه کنم. از طرف اونایی که "بدبین و شکاک و بیمار" نیستن، اما توی بعضی شرایط و موقعیت ها و در برابر بعضی از اطرافیانشون دچار این حس میشن. فکر میکنن طرفشون اونا رو میپیچونه، فکر میکنن همسرشون سر و گوشش میجنبه، فکر میکنن کسی داره بهشون خیانت میکنه. روی این "فکر کردن" تاکید دارم. این آدم ها برای خودشون دلایل و نشونه هایی ردیف میکنن، چون بیمار نیستن. شاید به خاطر تجربه های قبلیشون کشف این نشونه ها زیاد هم براشون بیراه نباشه. شاید بدبین شدنشون بی دلیل نباشه.

اما اینجا یه اتفاق خیلی مسخره ای می افته:

 قریب به اتفاق این افراد روز به روز بدبینیشون رو تشدید میکنن. نشونه های تازه برای خودشون میسازن. روز به روز بیشتر توی قالب "مورد خیانت واقع شدن" فرو میرن. از کاه کوه میسازن و شروع میکنن با رفتار و گفتارشون فرد به خیال خودشون "خائن" رو سرد و سردتر کردن. این حس بد و آزاردهنده است. شکی نیست که همهء ما بارها دچارش شدیم. وقتی بدبینی به اطرافیانمون روی وجودمون چنگ میندازه، رها شدن ازش راحت نیست.

 من فکر میکنم فقط دو حالت اینجا وجود داره. یا طرف واقعا "داره" خیانت میکنه یا واقعا "نداره" خیانت میکنه. در هر دوی این حالت ها رفتار و برخورد ماست که تعیین کننده است. بنده اینجا ضرسم قاطعه!!!

 اگر بدبینیمون بی پایه باشه با رفتارمون طرفمون رو آزار میدیم.. اول سردرگم میشه، بعد غمگین میشه، بعد سرد میشه، بعد اونم بدبین میشه،.. از همه اینا مهم تر هم همون غمگین شدنشه. نامردیه. خیلی نامردیه که آدما رو به خاطر فکر و خیالای خودمون غمگین کنیم.

اگر بدبینیمون درست باشه اما... اینجا اوضاع خرابه. زمین و زمان رو به هم میدوزیم. میشیم طرف مظلوم. طرف بی گناه. غلط کردیــــــم!!! بیاین به این فکر کنیم که ما چه کار کردیم و چه رفتاری داشتیم که طرفمون دورمون زده.. که طرفمون میخواد مدل ارتباطش رو تغییر بده، اصلا دیگه نمیخواد باهامون دوست باشه.. باهامون باشه..  مسلما من اینجا کاری به آدمای بیمارِ مدام در حال دور زدن ندارم. خدا به داد کسی برسه که گیر همچی موجودی افتاده. حتی در واقع روابط زن و شوهری هم خیلی مد نظرم نیست (کم هست!)، اون یه کم خاصه و نمیشه قاطع در موردش حرف زد.

 توی ارتباط های معمولی چیزی که می بینم و بی نهایت آزارم میده این غیرمنطقی شدنه.. این تلاش نکردن برای تغییر مثبت.. این تشدید تعمدی حس های ناخوشایند.. این دنبال مقصرهای ثالث گشتن.. این که گاهی به خاطر یه دستمال قیصریه رو به آتیش میکشیم و حتی یک لحظه به خودمون، رفتارمون و اشتباهاتمون نگاه نمیکنیم.. 

بیاین این کارای بد رو نکنیم! تو رو خدا!!

:)



 

عین زندگی، مشغول..


آقا ما این همه حرف قلمبه شده گوشه مغزمون رو نمیتونیم به رشتهء تحریر در بیاریم چرا؟ نکنه زبونم لال چشمهء جوشانمون خشکیده؟ نکنه دور از جون تشعشعاتمون دارن دی اکت.یو میشن خودمون حالیمون نیست؟ نکنه آبانتون داره از صفحهء ادب این مرز و بوم رخت برمیبنده؟ حالا یه جونی میکنیم این پایین..

..

اولندش که از مخاطب های خاص لبریزیم.. برای هزار و یک نفر تک تک حرف و جمله و اینا داریم.. اما به هزار و یک دلیل (میکنه به عبارتی هر نفر یک دلیل) مهر بر لب زده ایم!


دویومندش اکتبر ماه آگاهی نسبت به سرطان پستان هست و ما از اول سپتامبر نقشه ها داشتیم برای این ماه عزیز و پست های مربوط به اون.. نشد که بشه! بنابراین امسال هیشکدوممون سلاطونی نمی شیم، تا سال بعد ما به نوبهء خودمون یه ذره آگاهی ببخشیم، بعدش هر کی خواست با دانش سرطان بگیره!!


سیومندش میخوایم سلام مخصوص!!! بدیم به روح اون بنده خدایی که سال هاست پرچم "موفقیت" دست گرفته و شعارش اینه: یه روزی، یه جایی، یه کسی..

درد و "یه روزی، یه جایی، یه کسی.."  اگه مردی بگو: " بالاخره خودت!! "..

 "یه روزی" همین امروزه، "یه جایی" همین جاست و "یه کسی" هیچ کس نیست جز خود آدم..

خیلی مسخره است که این شعار آدم رو بخواد به موفقیت برسونه.. نشستن و منتظر معجزه بودن به نظر من یکی که احمقانه ترین کار دنیاست و این حرفا جز این معنای دیگه ای نداره..  داره به نظر شما؟


چارمندش "ماییم و دلی گمشده در خاطره ای سرخ.."


پنجمندش نفس بکشین تا وقتی اجازه دارین.. از ما گفتن بود ;))



هو فان:*