بازار ساحری بشکن..


میدونین درد امروز چیه؟ اینه که تقلبی ها زیاد شدن. آدم های تقلبی، مستر پیچ و میسیز لمون های فیک .. 

خنده داره که این خیل عظیم تقلبی ها یک چیزی رو هم انگار کاملاً فراموش کردن؛ این که زرگر و گوهری کمیابه، ولی وجود داره. شاید این زرگر و گوهری ها، که به یک نظر میتونن فرق شیشه و جواهر رو تشخیص بدن، به هر دلیل سکوت اختیار کنن و اجازه بدن خزف بازار لعل رو بشکنه، شاید معتقد باشن که لیاقت این بازار بیش از همین شیشه رنگی های بی ارزش نیست، اما "میفهمن".. تقلبی ها چرا شرمگین نمیشن!؟

هنوز نمیدونم این تقلبی هایی که در نقش سقراطِ گروه چارپایان فرو رفتن، از شدت تاییدها و تحسین های بی اساسه که اینطور به خودشون غرّه شدن و این "فهمیدن" رو نه میفهمن و نه میبینن، یا ترجیح میدن همچنان به روشنگری های پیامبرگونه و اطوارهای روشنفکرانه و نقدهای آگاهانه شون در بین افرادی که به دلیل جهل، مرعوب واژه پردازی های اونها میشن ادامه بدن و با اتکا به حمایتی که کم کم ازش برخوردار میشن این قدر پیش برن که زرگر و گوهری ها رو محکوم به جهل و غرض ورزی بکنن.. پیش برن و پیش برن.

گاهی این تقلبی ها اونقدر اعتماد به نفس از خودشون نشون میدن که احساس میکنم فقط مورد اول دربارهء اون ها صادقه. گاهی آنچنان با خیال راحت حرف های "اشتباه" به خورد مخاطبشون میدن که در مخیلهء من یکی نمیگنجه که میدونن حرفشون نادرسته و بیانش میکنن. گاهی اونقدر از خودشون مطمئن هستن که در تشخیص زرگر و گوهری هم تشکیک میکنن و مهر بی اعتباری روش میزنن.

کارهای این تقلبی ها ساده است.. ساده مثل کار موریانه.. نابودکننده، تولید یک محتوای بی محتوا، ایجاد یک سازهء حجیم بی ارزش.. "دانش" عمومی داره از بین میره، به همین سادگی.

 ما، تک تک ما، توی این اتفاق مقصریم. زرگر و گوهری ها به دلیل سکوتشون. تحسین کننده های بدون علم برای تایید بی اساسشون. تقلبی ها به خاطر چشم بستنشون روی راستی و درستی. و همهء ما به خاطر تنبلیمون در آموختن بیشتر، به خاطر بی توجهیمون به دانش، به خاطر اهمیت ندادنمون به حفظ ارزش ها. به خاطر توهم و خودبزرگ بینی هامون.

من درک نمیکنم چرا آدم باید برای تشخیص صحت چیزی از یک جست و جوی سادهء (حتی) اینترنتی دریغ کنه و چشم بسته ادعاها رو به صرف مکتوب بودنشون بپذیره.  هیچ وقت متوجه نشدم یک نفر چه طور میتونه به خودش عنوانی رو بده که واجدش نیست. هنوز در عجبم از شجاعتی که برای کپی پیست بدون ذکر منبع لازمه. هنوز که هنوزه تحلیل ها و نظریه پردازی های قاطع افراد در مورد مسائلی که کوچکترین اطلاع آکادمیک ازش ندارن لبخند تلخ روی لب هام میاره. هیچ وقت نفهمیدم غلط های املایی آدم های مدعی کتاب خونی چه توجیهی داره. نمیدونم تحسین یک غزل بی وزن چه دلیلی میتونه داشته باشه. من نمیدونم نسبت دادن بعضی جمله ها به آدم های بزرگ بدون مدرک و منبع چه وجهی داره، گاندی چه طور جمله ای گفته که به فارسی آهنگ و واج آرایی داره و کوروش روی کدوم منشوری این همه مطالب نغز نوشته و صادق هدایت از کی تا به حال مصحح معتبر متون ادبی و رباعیات خیام شده..

 و ما.. ما به اصطلاح تحصیل کرده ها چرا به هیچ چیز دقت نمیکنیم؟ 

چرا تقلب میکنیم؟

چرا سکوت میکنیم؟

..




نظرسنجی


سلاملکم.. ببخشید یه دیقه وقتتون رو بگیرم دوستان!

اون پایین یه سوال نظرسنجی مطرح شده که اکنون نیازمند جواب های شبزتان هستیم و اینا. دوستان روشن که لطف دارن همیشه، رفقای خاموش هم بی زحمت به این سوال جواب بدین، جای دوری نمیره:))

یک کلیک کوچولو بکنین روی گزینه مورد نظر!!! مرسی!


کلمه ها و ترکیب های تازه:

پذیرش نابرابری عمومی= این که زن ها بپذیرند اساساً برابری بی معنا و یا غیر ممکن هست.

پذیرش تبعیض برای ظاهر= این که زن ها بپذیرند و باور کنند که شکل ظاهری و اندام و پوشش آن ها بر کسب موقعیت های اجتماعی تاثیر خواهد داشت.

کلیت جامعه پذیری مهم است= یعنی شکل گیری شخصیت هر فرد از بدو تولد شروع میشود و متغیرهای فراوانی در آن نقش دارند. تصویرسازی رسانه ها تنها یکی از این متغیرهاست و در همان حد هم نقش خواهد داشت.


با تشکر فراوان:)


رنگ ملافه ها و موج هایی که همه سوارشیم..


یه چیزی که گاهی -بهتره بگم معمولا- حسابی تو چشم من فرو میره(!!!) اینه که خیلی از آدم هایی که میبینم خودشون رو بدجوری "متفاوت" میدونن.. 

خودشون رو آدم های خاص، دارای استعدادهای ویژه و اخلاق های منحصر به فرد و در یک کلمه "یونیک" فرض میکنن. به هیچ عنوان هم حاضر نیستن قبول کنن که در واقع امر هیچ خاصیتی ندارن و وقتی از بیرون نگاهشون میکنی درست مثل بقیه هستن!

این آدم ها، متفاوت که نیستن هیچ، جسارت تفاوت داشتن رو هم ندارن و فقط "یاد گرفتن" باید خودشون رو این طوری معرفی کنن تا توی یه جامعه "ترسو" و "فاقد جرات تفاوت" حداقل تا یه مدت کوتاه و در برابر یه سری افراد "کسب احترام" کنن..

این آدما حتی واقعا نمیدونن تفاوت چی چی هست .. اگه احساس کنن داشتن، دیدن، خوندن، شنیدن و یا حتی خوردن یه چیزی روتین نیست، اون رو انجام میدن و به این ترتیب "ویژه" میشن!  این آدما حتی کارهای خاصشون دارای "اصالت" نیست و بیشتر تقلید و ژسته! 

آدمایی که فقط خوب "حرف" میزنن و پای عمل که میرسه هزاران توجیه دارن برای کارهای "عادی و روتین و غیر متفاوت"..

"این همه شباهت" آدم های این جامعه توی سبک زندگی، توی چیزایی که میخونن و میبینن، توی عقاید و زیرساخت های ذهنی، حتی توی حرف زدن و برخوردهای اجتماعی رو من یکی نمیدونم چه طوری میتونم با "اون همه تفاوت" که ملت برای خودشون متصور هستن، توی یه سبد بگذارم؟!  

از همه مهم تر نمیدونم چرا توی این جامعهء پر از آدم های متفاوت "هزینه های تفاوت" این قدر سنگین و گاهی کمرشکنه؟

 نمیدونم چرا انتخاب یه سبک زندگی که شباهت زیادی به سایرین نداره اینقدر فرد رو در معرض "قضاوت" قرار میده و باعث میشه به جایی برسه که یا تن بده به فشار اجتماع و بشه مثل بقیه و یا دمش رو بذاره رو کولش و الفرار!

قصد ارزش گذاری هم ندارم..  روشنه که نمیخوام بگم سبک زندگی نُرم جامعه درست یا غلطه! هر کس حق داره طوری که میخواد زندگی کنه.. من شخصا به این حرف معتقدم و پایبند! اما آیا بقیه هم این طوری فکر میکنن؟

 متاسفم که باید بگم "نه"..

آدم های "متفاوت!!" این جامعه هیچ تفاوتی رو بر نمیتابن، چه برسه به آدم های عادی و غیر مدعی!

ماها حتی رنگ ملافه هامون هم باید شبیه هم باشه.. باور نمیکنین؟ یه کم به دور و برتون دقت کنین!




هشدار ها!


مستقیم اصل مطلب!

ما الان داریم توی کشوری زندگی میکنیم که نه در دوران بحران اخلاقی، بلکه دقیقا در مرحلهء فروپاشی اخلاقی قرار داره و تک تک ما هم در این موقعیت اسفبار نقش داریم. داخل پرانتز عرض کنم این " یک نظریه میباشد" و نه یکی از همین شعارهای معمولی که این ور و اون ور محض تشدید اذهان!!! میخونیم و میبینیم!

حالا این "مجمع بی اخلاقان" رو تصور کنین با شرایطی که خواهم گفت:


*طبق آمار رسمی70% افراد، دچار مشکلات روحی و روانی هستن که تقریبا نیمی از اون ها "یک یا چند بیماری روانی" دارن، میکنه به عبارتی 33% کل جمعیت.

یک طبقه بندی خیلی ساده برای مشکلات روانی این هست: مشکل، انحراف_اختلال، بیماری

مشکل که از اسمش معلومه یعنی چی! انحراف و اختلال روانی، مکرر و مداوم اتفاق می افتن و کاملا توی کیفیت زندگی فرد و محیط اطرافش تاثیر میگذارن. بیماری هم اختلال شدیدی هست که باعث میشه زندگی عادی رو به تعطیلی بره و تنها با مداخله روانپزشکی قابل حله، یعنی روان درمانی، دارو، شوک و ..


*طبق یک تحقیق تایید شده جهانی که البته خیلی هم برای هموطنان عزیز عصبانی کننده بود، میانگین هوش ایرانی ها 84 هست (لازم نیست که تاکید کنم منظور جمعیت حاضر در ایران هست و نه مثلا نیاکان ما در زمان کوروش کبیر؟؟!!!). برای این که بهتر متوجه قضیه بشیم، باید بگم آی کیوی افراد "معمولی" عددی بین 90 و 110 هست و عقب مانده های ذهنی هم آیکیوی 70 دارن. افراد تیزهوش (همونایی که ما ایرانی ها به نظر خودمون در صدر گروهشون قرار داریم!!!) هوش بالای 120 دارن!


* با مقیاس رو به رو ما 12 درصد بیکاری داریم: "هر فرد بالای 10 سال که در هفتهء مرجع 1 ساعت کار کرده باشد شاغل محسوب میشود+ کاراموزان مراکز مختلف+ سربازها" !!!!!! خنده داره نه؟؟ ولی واقعیه!


*طبق آمار جهانی یک درصد افراد اسکیزوفرنی دارن، یعنی در یک جامعهء نرمال، در نتیجه در بهترین و خوشبینانه ترین و البته محال ترین حالت شما توی یک جمع 100 نفری رندوم، حتما یک بیمار این مدلی خواهید دید. هذیان، توهم، عاطفه نامتناسب، پارانویا و به تبع این ها "خشونت" به خصوص به عنوان پاسخ به توهم های آمرانه، خیلی راحت منجر به ارتکاب جرم میشه. "کسی به من فرمان داد تا فلانی رو بکشم". "من میدونم که فلانی میخواد به من آسیب بزنه و برای همین زدمش"."من ماموریت دارم تا جامعه رو اصلاح کنم". و..و..دیدین از این آدما .نه؟


*70 درصد از کل بیماران روانی، مبتلا به اختلال های خلقی، افسردگی، دوقطبی (مانیا دپرشن) و.. هستن. اینا باعث تحول های شدید هیجانی و تحریک پذیری میشن و در نتیجه خیلی راحت تر و سریع تر از چیزی که بشه فکرش رو کرد، یک انسان به ظاهر آرام تبدیل میشه به یک حیوان خشن، به یک مجرم آزاررسان جنسی، به یک قاتل و یک کلاهبردار.


*انـ.حرافات جنـ.سی که به دلایلی در گروه بیماری ها طبقه بندی نمیشن و تنها به عنوان "اختلال" مطرح هستن توی جوان های با ضریب هوشی پایین و دچار سرکوب های جنــ.سی کنترل نشده بیشتر دیده میشه. ناگفته پیداست که خیلی از افراد هم "مشکلات جنــ.سی" دارن که به حد اختلال نمیرسه، اما "وجود داره". به نظر من چشم چرانی، دستمالی، خودآزاری، دیگرآزاری و پد.وفیــ.لیا،  بیشترین آسیب اجتماعی رو ایجاد میکنن، هر چند بقیه انحرافات هم  میتونن موجب ناامنی و وقوع جرایم بشن. مثلا ثابت شده افراد دچار انحراف یادگارپرستی یا فــ.تیشیســ.م مرتکب حمله یا سرقت میشن. یا مثلا اختلال نادر آتش افروزی میتونه خیلی خطرناک باشه؛ حتی همجنــ.سگرایی هم وقتی به رسمیت شناخته نمیشه به صورت ناگزیر منجر به آدم ربایی، تجــ.اوز به عنف، و حتی قتل میشه.


* اختلال شخصیت ضد اجتماعی هم که متاسفانه در جوامع دچار "بی هنجاری و بیگانگی" مثل ایران به وفور دیده میشه، یکی از عوامل مهم ارتکاب جرم هست. 75% زندانی ها شخصیت ضد اجتماعی دارن. عدم توجه به قوانین، حقوق دیگران و مسئولیت های فردی و در یک کلام بی تفاوتی؛ اگر این ها باعث خرابکاری، سرقت، تجاوز، نزاع، کلاهبرداری، بی احتیاطی در رانندگی، شرارت و قدرتنمایی و زورگیری نمیشه، چی میشه؟ نکته خیلی جالب اینجاست که این افراد بر خلاف تصور عموم مردم معمولا ظاهر خیلی معمولی، محترم، و البته حق به جانب دارن!


**ثابت شده که این عوامل (بدون ترتیب خاص) در ارتکاب جرم نقش دارن: هوش پایین، فقر، بیکاری، سوءمصرف مواد، مهاجرت، بیماری روانی، آنمی و بیگانگی اجتماعی

...

خوب! این اطلاعات خیلی خیلی مختصر بالا رو بگذاریم کنار هم. چه نتیجه ای میگیریم؟


یک جامعه فروپاشیده از نظر اخلاقی، جوان، دست به گریبان با فقر، بیکاری، اعتیاد، مهاجرت و حاشیه نشینی، دارای حداقل 25 میلیون نفر بیمار روانی ، شدیدا درگیر "آنومی" به عنوان مادر تمام معضلات اجتماعی.

یک میدون مین که وجب به وجبش میتونه خطرناک و کشنده باشه.

فقط تصور کنین که از لحظه ای که پاتون رو از در خونه بیرون میگذارین در معرض برخورد با چند نفر منحرف جنسی، روانپریش، متوهم، سارق و زورگیر بالقوه، افسرده یا منیک و.. هستین. تصور کنین که به عنوان یک مرد معمولی، یک زن و یا حتی یک کودک، آدم اینجا چه قدر بی دفاعه. تصور کنین که هیچ پلیس و قانون و محکمه ای نمیتونه از شما یا کودک شما در برابر یک دستمالی کردن، یک کیف قاپی، یک خشونت از جانب غریبه ای بیمار، حتی یک همکلاسی متوهم عاشق غیرتی و.. حمایت بکنه. تصور بکنین که لااقل نیمی از قتل ها(آمار دقیق ندارم) کاملا اتفاقی هستن..توی یه جر و بحث وسط رانندگی، یه هل دادن وسط یه صف، یه چاقوکشی، یه ترس،و..

تصور بکنین شاید شما، خود خود شما یکی از اون 33 درصد باشین. تا حالا بهش فکر کردین؟ به حالات و روحیاتتون؟ به علایقتون؟ به کارهاتون؟ به نظر اطرافیونتون؟ به "بهتر" شدن کیفیت زندگی فکر کردین؟

بیاین مواظب باشیم. مواظب خودمون و بچه هامون.

 

 ..

چند نما..



پسرک تمرین کشتی می‌کرد و خودش رو «خادم» می‌دید.. یه روز حریفش سر فتیله پیچ چرخید و افتاد روی زمین سیمانی کنار تشک.. امکاناتشون کم بود آخه.. حریفش دیگه بلند نشد..


..

دختر شیطونی بود، اما از این پسره که هر روز سر راهش سبز می‌شد خوشش نمی‌ومد. یکی دو بار با بچه‌ها یارو رو گذاشتن سر کار.. یه بار دم غروب تو کوچه، یکی از پشت سر دستش رو گرفت و چرخوندش و لباش رو چسبوند به صورتش.. نفهمید با چه قدرتی هلش داد که خورد زمین و دیگه بلند نشد..

..

اهل هنر بود.. از وقتی آورده بودنش کانون، کارگاه معرق و مشبک رو دستش گرفته بود و به پسرای دیگه آموزش می‌داد.. صورت باریک و رنگ پریده، دستای قشنگ و یه نگاه دور.. ازش پرسیدم: جرمت چیه؟

جواب داد: قتل! سرم گیج رفت.. تکرار کردم: قتل.. گفت: رضایت نمی‌دن دو ماه دیگه ۱۸ سالم می‌شه و.. -مکث کرد -و تمام.. چه قدر آروم گفت: تمام.. صداش رو هرگز فراموش نمی‌کنم.. الان سال‌ها از اون ۲ ماه می‌گذره..

..

پسره توی دعوا یکی مثل خودش رو شل و پل کرده بود.. اگه نمی‌زد می‌خورد پس تا جایی که می‌تونست زده بود.. اهل درس و خونواده نبود اصلا اهل هیچی نبود. از ۱۰ سالگی تو کوچه می‌چرید و کتک کاری می‌کرد.. اومد کانون.. کی می‌خواست دیه رو بده؟ بعد از یه مدت رضایت گرفت و اومد بیرن با کوله باری از تجربه. الان هم می‌چره، هم کتک کاری می‌کنه، هم دله دزدی.. به چند تا فروشنده دست بالا هم معرفیش کردن تا اگه تونست خودی نشون بده، توزیع محل رو بدن بهش.. عرضه‌اش رو داره!

..


اینجا رو بخونین رفقا



این یک پست نیست!

این مطلب پاسخ کامنتهای یکی از دوستان هست و خوب قاعدتا مخاطب خاص داره!

یه چیزای خیلی مختصری نوشتم در مورد تاویل متن و مرگ مولف، اگر دوست داشتین کامنتهای «علی» رو تو پست قبلی نگاه کنین و بعد پاسخ رو بخونین.
ادامه نوشته

افاضات الآبان فی الآداب التحمل الذکور: شوهر داری 2!



خوب! در رابطه با اون راستایی که قبلا هم بهش پرداختیم، یعنی راستای شوهر داری و اینا در این قسمت نیز پاره ای از تجربیات گهر بارمون رو میگیم برای دختران دم بخت و توی بخت و پشت بخت و..

یکی از بزرگ ترین شکایت های خانم ها از ذکور بینوا اینه که میگن ایشونا بعد از شروع رابطه سرد میشن و رفتارشون عوض میشه و از این دست صحبت ها.. شکایتی که گاهی سوءتفاهم های خانمان براندازی روایجاد میکنه و می تونه خیلی راحت خوشبختی ها رو بر باد بده..

برخورد های مکرر با خانم هایی که دچار این مشکل هستن و البته( حمل بر خودستایی نباشه) مطالعات و معاینات میدانی!! بنده رو به نتایجی رسونده که مختصرا( البته اگر بتونم!!) براتون میگم.  باشد که چراغی فرا راه شوهرداریتون  قرار گیرند!!


اول:  باور کنین، طبیعی ترین اتفاقِ ممکن توی هر رابطه ای،  اینه که بعد از یه مدت ،که بسته به نوع رابطه متغیره ،شکل ابراز احساسات فرق کنه. اگر به این مساله باور داشته باشیم نه تنها توی ارتباط های عاطفی، بلکه توی تمام روابط میتونیم با آرامش رفتار کنیم و تصمیم بگیریم.


دوم: وقتی طرفین از یک حدی به هم نزدیک تر میشن ، کاملا حق دارن که احساس راحتی بیشتری با هم داشته باشن .

صد البته این که یک نفر هنر هماهنگی بین  "راحتی و توجه و احترام"   رو داشته باشه یا نه، دیگه بستگی به شانس طرفش داره!

مرد شما باید کنار شما احساس آرامش بکنه ..  به نظر من ما زن ها هیچ چیزی بیشتر از این برامون اهمیت نداره . درسته؟

خوب حالا  خودتون رو بگذارین جای اون بیچاره ای که جلوی شما جرات نمیکنه در خودش فرو بره!!! و حساب کتاب کنه برای زندگیش.. حق نداره برنامه تلویزیونی مورد علاقه اش رو ببینه.. حق نداره با دوستاش بره بیرون.. حق نداره راحت بخوابه ..حق نداره.. حق نداره..!

خداوکیلی منظورم این نیست که بعضی از خواهران محترمه با ملاقه بالای سر طرف می ایستن و اجازه نمیدن به دلخواه خودش عمل کنه.. نه جانم! این کارا خیلی وقته دمده شده!  ولی قبول کنین که خیلی از ما وقتی که طرف داره کاری خلاف میلمون انجام میده ( حتی  کاری که حق مسلمشه!! ) همون موقع چیزی نمیگیم ، ولی بعد با بی توجهی،  با نق زدن بی مورد، با بهانه گیری و با متلک و نیش و کنایه و یا تلافی همچین حالش رو میگیریم که دیگه جرات نکنه از این غلطا بکنه!!

ای بدبخت مرد خاک تو سر !!!

خوب وقتی راحت نیست بی تفاوت میشه! ساکت میشه! دروغ میگه! بله! عوض میشه، ما "عوضش میکنیم".

تو پرانتز عارضم به حضور انور آقایون محترم که ما منظورمون این نیست هر کار دل مبارکتون خواست بکنین ها!

شمام یواش تر بی زحمت!


سوم : تا یک مردی بخواد ملتفت بشه که شما قبل از وضعیت قرمزتون حالتون خوش نیست و یا افسوسکین یا پاچه میگیرین باید قرن ها بگذره!

نمیفهمن خانوم! نمی فهمن! دست خودشون هم نیست.. ممکنه آموزش ببینن و با تکرار و ممارست یادشون بمونه اما چیزی نیست که در موردش به " درک " برسن! بلا شک و بلا استثناء!

پس اینقدر حرص و جوش نخورین . ما بانوان زاده شده ایم تا صبر کنیم!!

 حالا  خودتون رو بگذارین جای اون بچه  ناناز گناهی!!  که یهو یه روز با خوبی و خوشی چشم باز میکنه و میبینه شما از این رو به اون رو شدین!

خوب به خودش میگیره.. ممکنه ( اگر خیلی آقا باشه!  و شما هم بتونین مثل یک بانوی با شخصیت یه چیزایی حالیش کنین و اون هم یادش بیاد که یه همچین چیزایی همه میگن! )  چند باری از خودش به ضرب و زور درک نشون بده،  اما متاسفانه واقعیت اینه که این مساله اگر درست مدیریت نشه به مرور ایجاد سردی میکنه..

از یک نقطه نظر دیگه هم میشه نگاهش کرد..

هرچند من اینجا چند باری خوندم که ملت از داشتن رابطه توی اون اوضاع جنگی خوششون میاد، اما واقعا ندیدم!

حالا اگر شما از این دستهء خجسته که خوششون میاد نیستین،  تصور کنین که مرد بیچاره شدیدا احتیاج به رتق و فتق امور داره، ولی دروازهء متصرفاتش بسته است و ایشون هم خیلی گله و خیلی آقاست و زن یکی خدا یکی و این حرفا! .. میدونین چی میشه؟

خیلی دم پرتون نمیاد چون طاقت نداره یاد مسائلی که باید حل و فصل! بشن بیافته و ترجیح میده چند روزی سیاست "عدم اقدام" رو در پیش بگیره! شما هم که کلا اعصاب ندارین! دوباره اوشین میشین و حالا خر بیار و باقالی بار کن!

بی توجهی کدومه بابا؟


ادامه دار میباشد!



ازدواج موقت.. احترام به حقوق زنان.

 

ارسطو میگه: برای درک و دریافت هر چیزباید نقطه آغاز و چگونگی گسترش آن را در نظر گرفت.

در مورد ازدواج موقت صفحه ها نوشتم .. از بحث چیستی عشق تا تغییرات روابط جن.سی در طول تاریخ تا شرایط اجتماعی دوره ظهور اسلام و نظرات فقهی مذاهب مختلف در باره ازدواج موقت  و سرانجام " پرو.ستیتو. شن " و قوانین مربوط به اون تو کشورهای دیگه..

خوب مطلب فوق العاده طولانی شد و هر چه قدر هم که خواستم خلاصه اش کنم نتونستم و این همه تاخیر بابت این پست هم شاید به همین دلیل بود.. اون مسائل جاش اینجا نیست .

بنابر این اگر اجازه بدین ، حرف آخر رو اول میزنم و به ابهام های احتمالی که توی کامنت ها مطرح میشه همون جا یا اگر لازم بود  توی پست بعدی جواب میدم.. با این تذکر که مطلب خلاصه ممکنه جاهایی مبهم باشه اما حرف بی اساس نیست.. حتما ازم توضیح بخواین.

..

همون طور که گفتم متاسفانه تا حرف از ازدواج موقت  به میون میاد همه از نقض آشکار حقوق زنان در این عقد صحبت میکنن و معتقدند این عقد بی حرمت کردن زنان هست.

اما واقعا چرا؟

چه دلیلی وجود داره برای این اعتقاد و ادعا..

......

برای شروع بهتره تعریفی از ازدواج موقت داشته باشیم:

" عقدی که ایجاب و قبولش شبیه به ازدواج دائم هست و به موجب اون زن و مرد شرعا به هم محرمیت کامل پیدا میکنن.

توی ازدواج موقت مشخص کردن " مدت عقد " و " مهریه " لازمه و این مدت از یه دقیقه تا هزار سال و مهریه از یه تومن تا خدا تومن میتونه متغیر باشه.

اساس این حکم آیه ء 24سوره نساء هست : فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن.. "

به نظر میرسه که اصل در این عقد کسب لذت و داشتن رابطه جن.سی هست.

خوب تا اینجای کار که حقی از زنی ضایع نشده . درسته؟

البته به این شرط که بپذیریم دوره " فاعل و مفعولی " در روابط به سر رسیده و زن و مرد به یک اندازه توی س.ک.س فعال هستند. اگر هنوز کسانی با این قضیه مشکل دارن برای اون ها، کل روابطی که با آقایون دارن " تضعیف حق " خواهد بود..

حالا اینکه گروهی که مدام می خوان همه چیز رو به صورت " ثوابی " تعبیر و تفسیر کنن این عقد رو به حمایت از زنان تنها! و مجاز کردن رابطه برای بحث و تبادل نظر !! و این دست مسائل مرتبط میکنن دلیل نمیشه که ما آیه قرآن و قواعد عقد که واضحا مربوط به روابط جن.سی میشه رو نادیده بگیریم.

عقد موقت در یک کلام  سیستماتیک کردن و به قاعده در آوردن روابط جن.سی خارج از محدوده ازدواج دائمه  و بیش از اون که به نفع مردها باشه برای زن ها مفید هست.

روابطی که خیلی از ما داریم .. دوستی های دختر و پسر و روابط مردها و زن ها.. حالا شیعه اومده یک راهی ایجاد کرده که این روابط قاعده مند بشن و از مشکلات احتمالی که پیش میاد هم جلوگیری بشه.

اولا توی تمام روابط این زن ها هستند که آسیب جسمی میبینن و دچار از دست دادن بکا.رت و یا بارداری میشن و از اون طرف برقراری رابطه در " ظاهر " مردها تاثیری نمیگذاره. این زن ها هستند که باید در صورت داشتن روابط خارج از ازدواج مراقب باشن که به اصطلاح لو نرن و یا انگ بدکاره نخورن.

داشتن عقدی تحت این عنوان به زن ها اجازه میده که به راحتی و بدون ترس از انگ ها و مشکلات رابطه بر قرار کنند.

اینجا مسلما اون بحث " اگر مرد می تونه با چند نفر باشه زن هم باید بتونه " ( که اعتقاد من هم هست ) جایی نداره به دو دلیل:

اول اینکه : زن ها و مردهای متاهل توی تمام دنیا اخلاقا و قانونا موظف به " تعهد " هستند و حتی توی همین ایران خودمون مرد یا زنی که با کسی غیراز همسرش ارتباط داره  وجهه ء خوبی نداره.

این بحث رو بعدها باز تر میکنم.. در هر حال چند همسری یه ریشه تاریخی و فرهنگی  در تمام دنیا داره و با نظام جهانی مردسالار مرتبطه  که تو بحث " ازدواج مجدد " در موردش بیشتر میگم. مسالهء  نا پسند و غیر انسانی که از طریق فرهنگ و علیرغم  وجود "قوانین" قابل حل هست.

دوم: عقد موقت یه راهه قانونیه برای ارتباط و هیچ الزام زمانی نداره و درست مثل مردها، زن ها می تونن به راحتی ازش خارج بشن و رابطه جدید رو شروع کنن.


مشکل بعدی این هست که این دست روابط ( لطفا فکر نکنین همه دوست های دختر و پسر شیک هستن!! ) توی موارد زیادی باعث بارداری میشه و عقد موقت تکلیف فرزند رو معلوم میکنه.

اگر زن شغلش فروش خدمات جن.سی باشه ، پدر بچه معلومه و بنابراین نه طرف نیازی به سقط پیدا میکنه و نه مشکلات اقتصادی براش پیش میاد.

اگر هم که زنی به هر دلیل و به صورت موردی وارد این رابطه شده باشه علاوه بر فوایدی که بالا گفتم ، هراس اجتماعی هم نداره..

اینجا بد نیست مقایسه کنیم این نهاد رو با بحث رو.سپی.گری یا همون پروستیتوشن.. با این مقدمه که ازدواج موقت هم می تونه شامل حرفه فروش خدمات جن.سی باشه و هم شامل یک ارتباط عاشقانه معمولی که به هر دلیل نمی تونه در قالب ازدواج دائم( که بار اقتصادی و اجتماعی  فوق العاده ای داره) قرار بگیره [ فیلم زن دوم رو یادتونه؟]

 این هم از مزایای این عقد به شمار میاد.

پرو.ستیتو.شن بر عکس چیزی که ما فکر میکنیم فقط توی چند تا کشور مجاز و قانونیه که اون ها هم کلی تبصره ( البته منطقی)   در موردش دارند.

برای مثال آلمان و هلند و هند این رو یک " حرفه " مجاز میدونن که البته اجازه تبلیغ ( به جز استثنائاتی ) براش وجود نداره.

سوئد، نروژ و ایسلند خرید خدمات جن . سی رو جرم انگاری کردن و البته فروش اون رو آزاد گذاشتن..

عموما ایجاد فاح.شه خونه و یا جلب مشتری در اماکن عمومی ممنوعه..  واسطه بودن جرم دونسته میشه.. توی بعضی از کشورها هم این قضیه کلا مسکوته و در موردش قانونی وجود نداره..

می بینیم که برعکس تصورات ما رو.سپی ها آزادی عمل ندارن.. نکته اینجاست که توی فرهنگ اون طرف هم تا حد زیادی مثل ایران در این مورد قضاوت میشه..

می تونین اگر حوصله داشتین فروم های اجتماعی یا حقوقی رو یه نگاهی بندازین ، و یا راه آسون تر  توی " yahoo answers" یه گشتی بزنین تا متوجه دیدگاه اون ها بشین..

خوب! حالا تصور کنین که ما توی همین ایران با این همه  قوانین نا خوشایند و گاهی ناعادلانه ، قانون صریحی داریم که رو.سپی گری رو نه تنها مجاز میدونه،  بلکه تامین اقتصادی و اجتماعی فوق العاده محکمی برای رو.سپی و فرزند احتمالی اون داره.

این قانون مترقی قائل شدن یه احترام ویژه برای " روابط جن.سی " هست..

..

یه مساله ای که زیاد ازش صحبت میشه این هست که داشتن قانون باعث ترویج این عمل میشه ..

جواب من روشنه: نه . هرگز.

این قانون نظام مند کنندهء عملی هست که چه با قانون و چه بی قانون انجام میشه.

اگر مردی زن ..باره باشه و یا اهل خیانت و اگر زنی علاقه به داشتن شریک های متعدد داشته باشه منتظر قانون نمی مونه.. مگه غیر از اینه که الان روابط فرا خانوادگی!! به وفور دیده میشه؟ حالا صرف این که این حکم برچسب شرعی داره باید باعث ردش بشه؟؟ باید باعث بشه به صورت غیر منطقی باهاش مخالفت کنیم ؟؟

این بحث هم منحصر به ما نیست. همون طور که گفتم تقریبا 90 درصد کشورهای دنیا یا پرو.ستیتو.شن رو جرم میدونن و یا در موردش کلا سکوت کردن.. توی حقوقدان های دنیا این بحث وجود داره و دو دیدگاه کلی در موردش هست:

 اول اینکه زیر زمینی بودن این حرفه باعث میشه که اطرافش حجم عظیمی از کارهای خلاف اتفاق بیافته از جمله قاچاق انسان و یا بهره کشی جن.سی و بنابراین بهتره که قانونی بشه.

 و دوم اینکه ، سیستماتیک شدن حرفه رو.سپی .گری مشوق این عمل و باعث  افزایش اونه.

خوب من شخصا با دیدگاه اول موافقم و معتقدم بحث ازدواج موقت به طور خاص مانع از " بهره کشی جن .سی " میشه .

رو.سپی در قالب عقد موقت حقوق مشخصی داره و حق داره حتی شیوه ارتباط رو مشخص کنه.. این نقض حقوق زنانه؟

..

مساله بعدی اینه که خانم ها میگن: ایشش!! یعنی به ما بگن بیا صیغه ما شو.. خدا به دور!!

خوب! می تونم بپرسم هر کدوم از ما تا حالا چند بار با این پیشنهاد بی شرمانه مواجه شدیم؟

حالا میشه بشمریم ببینیم روزی چند تا ماشین جلومون ترمز میکنن؟ ماشین هایی که مسلما قصدشون این نیست که بهمون بگن:

" ای بانوی پاکدامن ! ساعت چنده؟"

یا دختر های گلی که ماهی یه دوست پسر عوض میکنن و مدام ترس از آبروریزی دارن .. میدونین حتی بدون داشتن صیغه نامه( اه..اه..اه..چه اسم زشتی) و فقط با ادعای محرمیت هیچ بنی بشری نمیتونه از شما بازخواست کنه؟

حتی می دونین بر عکس ازدواج دائم ،حضور ولی هم براتون الزامی نیست؟

 

آزادی از این بیشتر؟

احترام به زن از این بالاتر؟

..

خوب!

بحث اخلاق و کیان خانواده و خیانت مردان رو بی خیال!

خودمون هم میدونیم که مردان کاری رو که بخوان میکنن..

ویل دورانت میگه:

در اعمال انسانی هیچ چیز ثابت تر و پایدارتر از نگاه مردان به زنان  نیست!

ادامه نوشته

ازدواج موقت ؛ احترام یا حرمت شکنی؟ "1"

 

مساله ازدواج موقت یا به اصطلاح عامیانه "صیغه" ، در  صحبت های شبه فمینیست های ایرانی خیلی مطرح میشه. حتی می تونم بگم یکی از اساسی ترین معضلات جامعه نسوان از دید این افراد بحث ازدواج موقت هست.

نکته این جاست که طبق همون ویژگی اصیل ایرانی جماعت که تمام مشکلات رو به همه چیز ربط میدن جز به اونچه که باید،   این کار رو بی عدالتی مطلقی  میدونن که شرع ایجادش کرده  و قانونگزار مردسالار هم بهش مهر تایید زده و به این ترتیب تمام حق و احترام و منزلت و شخصیت زن و بعد از اون کیان خانواده رو فرستاده لای باقالی ها.

آیا نهاد " ازدواج موقت " منافی حق و کرامته زنانه؟

آیا یک تاسیس مذهبی به شمار می آد؟

آیا وجود مواد قانونی مرتبط با این مساله باعث بالا رفتن نرخ اون در جامعه میشه؟

آیا قوانین مرتبط  " مشوق " محسوب میشن و یا " ناظم " ؟

و ..

سوالاتی از این دست موضوع صحبت من در پست های بعدی خواهد بود.

***

مساله ازدواج موقت درست مثل بقیه مسائل  حقوقی  باید از دو دیدگاه بررسی بشه:

اول قانون و تبعا شرع (چون قوانین ایران، درست یا غلط ،  بر مبنای شرع تنظیم شده)

دوم عرف و فرهنگ جامعه

 

البته یک نکته رو قبل از ورود به بحث ازدواج موقت لازم میدونم مطرح بکنم.

دوستان عزیز!.. فکر میکنم شما تا حدودی از عقاید من در مورد ذات  دین  مطلع هستید.

به نظرم دین مساله ای کاملا شخصیه و اختلاط بحث های دینی با قوانین،  فقط و فقط در محدودهء عرف منطقی و جایزهست .. یعنی جایی که یک حکم دینی به اون حد از مقبولیت و محبوبیت  و اجرا در جامعه برسه که به عرف تبدیل بشه.  اینجا قانونگزار می تونه ( مسلما اجبار در کار نیست) از این عرف،  مثل تمام هنجارهای دیگهء اجتماعی،  در وضع قانون استفاده بکنه.

بنابراین زمانی که من از قوانین شرعی صحبت میکنم تنها برای اینه که معتقدم  حتی قانون بد بهتر از بی قانونیه ، چه ما اون قانون روبپسندیم چه نه.

 مسلما بحث فعلی من در باره ازدواج موقت به  معنای پذیرفتن و یا رد این مساله نیست. 

تنها قصد من بیان مبانی این نهاد و واقعیت های مربوط به اون هست تا زمانی که می خواهیم در رد و یا قبولش حرفی بزنیم و یا نظری داشته باشیم اشتباه نکنیم  و دقیقا بدونیم که با چه چیزی داریم مخالفت میکنیم.

 ...

به این سوال  فکر کنیم:

وضع قوانین به چه هدفی صورت میگیره؟

 

 

..

تا پست بعد و توی نظرات در مورد پرسش هایی که الان نوشتم حرف بزنیم؟

 

فمینیسم ما جهان سومی ها..(2)+


دوستان عزیزم! قبل از طرح مساله بعدی در مورد حقوق زن در قوانین ایران، اجازه بدید در مورد پست قبلی و با توجه به کامنت هایی که لطف کرده بودید و نوشته بودید، به چند  نکته اشاره کنم:


اول: به شوخی یا جدی در مورد "دین اسلام" صحبت هایی مطرح شد.

اینجا من نه قصد و نه صلاحیت نوشتن درمورد شرع و درست و یا غلط بودن احکام رو ندارم .هدف از مطالبی که اینجا می نویسم این هست که نشون بدم،  توی همین "ایران اسلامی"  بر خلاف چیزی که خیلی از ما فکر می کنیم، زن میتونه  احقاق حق کنه.


دوم: در مورد  نفقه و تمکین ، مهریه ، و طلاق و.. توی پست های آینده خواهیم گفت.


سوم: پرژین عزیز مساله ای رو یادآوری کرد که اینجا توضیح کوتاهی در موردش مینویسم.

اینکه شروط ضمن عقد در چه محدوده ای مجاز هستند.

یعنی از نظر شرعی و قانونی  چه شروطی  رو میشه ضمن عقد نکاح(ازدواج) درج کرد . آیا زن حق داره "هر شرطی" برای مرد بگذاره یا خیر.

در هر عقد و تعهدی ( ازدواج ، خرید و فروش، قرض، و..) ما حق داریم که شرط تعیین کنیم.

اما

* یک سری از شرط ها " شرط باطل " هستند. شروطی که انجام اون ها، غیر مشروع یا غیر مقدور و یا بی فایده است.

اگر زنی این طور شرطی ضمن عقد ازدواجش بگذاره، شرط باطله اما عقد  به قوت خودش باقیه و برقرار.

مثل اینکه زن بگه اگر مرد هر روز 10 تا سنجاق ته گرد از توی خیابون براش پیدا نکنه حق طلاق داشته باشه ( این مساله رو خودم دیدم و مثال واقعیه!!)

 

* یک سری از شرط ها  "شرط باطل و مبطل"  هستند. یعنی علاوه بر اینکه خودشون بی اثرند باعث از بین رفتن عقد هم خواهند بود.

شروطی که یا به اصطلاح "خلاف ذات و ماهیت عقد " باشند و یا " نامفهوم و مجهول" و باعث نامعلوم موندن کلیت قضیهء عقد و تعهد .

مثل اینکه زن شرط "عدم روابط زناشویی " بگذاره که این شرط خلاف ذات عقد نکاح محسوب میشه.

..

در مورد عقد ازدواج قانون صراحتا حکم بعضی شروط  رو مشخص کرده ، مثل:


شرط   "اختیار فسخ داشتن یکی از طرفین با دلیل یا بی دلیل "  و یا شرط   " باطل بودن عقد در صورت عدم پرداخت مهریه تا یک زمان خاص " که باطل هستند ، اما مبطل نیستند..

 و یا شرط   "تغییر مهریه تا یک زمان معلوم"  که صحیحه..

..

شروط ضمن عقد در این محدوده مجاز هستند،  یعنی تا جایی که خلاف ذات عقد و یا خلاف شرع و عقل نباشند.

در مورد " حق طلاق " بیشتر صحبت می کنیم . حق طلاق ضمن عقد به زن داده میشه اما "شرط ضمن عقد" به حساب نمیاد..

حق طلاق در اصل وکالتی هست که مرد به زن میده..

خواهیم گفت..


 

 

 

 

 

فمینیسم ما جهان سومی ها..(2) ریاست مرد بر خانواده

 آن کس که نداند و نداند که نداند.. ...  

شکایت اول:  در قوانین مربوط به "خانواده"  زن فرودست است.

دلیل : ماده 1105 قانون مدنی =   ریاست خانواده  بر عهده شوهر است.

توضیح: این ریاست یک وظیفه اجتماعی است و نه یک حق شخصی.

آثارو تبعات :  لزوم اجازه مرد به زن در مواردی مثل تحصیل و مسکن و سفر خارجی و..

تصور غالب مردها : ما حق داریم که حرف آخر رو بزنیم و قانون پشت ماست. زن باید "زن" باشه!! و..

تصور غالب زن ها: قانون و شرع زن را درجه 2  و ناقص العقل میدونن.

حق زن در برابر این قانون: امکان گذاشتن " شروط ضمن عقد" مثل حق تحصیل ، حق تعیین محل زندگی و ...


موارد محدود کنندهء این قانون: 

اصل 40 قانون اساسی = (به صورت ساده)هچ کس نمیتواند برای استفاده از حق خود باعث ورود ضرر به دیگری شود.

قاعده فقهی با همین مضمون = " قاعده لا ضرر ".

ماده 1103 قانون مدنی = تکلیف زن و شوهر به "حسن معاشرت ".

بند 4 ماده 8 قانون حمایت خانواده فعلی ، که سوء معاشرت رو باعث امکان تقاضای طلاق میدونه. این موضوع در شروط ضمن عقد توی سند های ازدواج هم هست.


نتیجه گیری :

من وجود این جمله رو یک ظلم زبانی به زن میدونم. یک فرهنگ سازی نادرست. معتقدم استفاده از عبارت "ریاست در خانواده"  یک مساله تاریخ گذشته است.

اما

ترجیح میدم به جای اینکه غصه بخورم ، نق بزنم  و منتظر تغییر این قانون باشم،

* راه های دور زدن اون رو یاد بگیرم. راه هایی که  همین قانون برام باز کرده.

* به جای بیانیه دادن در ذم  این قانون، به تک تک  زن ها یادآوری کنم که چه حقوقی در این مورد دارند.

* به اطرافیانم بگم که موقع جیک جیک مستون عشق و عاشقی های اول راه،  فکر زمستون سخت احتمالی عدم تفاهم هم باشند و شروط ضمن عقد رو جدی بگیرند.

* به مردهای مهربان و زن دوست ایرانی احترام بگذارم که فقط موقع دعوا یاد این حقشون می افتند.

* به زنی که شرط میگذاره انگ "بی معرفت " نزنم.( این کار رو می کنیم .نه؟)  ..


بانو! اینجا رئیس تو هستی . قانون بهت اجازه میده که رئیس باشی..

فکری به حال فرهنگ بکن..


خواهر شوهر عزیز روشنفکر! وجدانا اگر همسر برادرت در مورد شروط ضمن عقد حرف بزنه تو دلت در موردش چه جوری قضاوت میکنی؟

مرد نازنین! چه قدر به زن حق می دی از این شروط استفاده کنه؟

دختر مهربون و نجیب! چه قدر ته دلت به خودت اجازه میدی که توی سند ازدواجت شرط  بگذاری؟ اصلا حواست به این شرط ها هست؟...


قانون مشکل داره یا ما؟

قضاوت با خودتون.  


ادامه دارد..         

فمینیسم ما جهان سومی ها..(1)


متاسفانه  کمبود شدید مطالعه،   ضعف فاحش اطلاعات [حقوقی] حتی در افراد تحصیلکرده و شهرنشین،   رسوخ مذهب و خرافات در ریزترین شئون زندگی اجتماعی ،   خودبزرگ بینی وحشتناک ایرانی جماعت  و در همون حال مدینه فاضله ساختنشون از غرب (پارادوکس جالبیه!) ،   تقدیر گرایی ،   و.. و..   همگی  دست به دست هم میدن تا همهء ما،  با حداقل مطالعه و حداقل اطلاعات،   کارشناسان سخنگوی  بالقوه و البته بالفعل  کلیهء  مسائل اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی، و اقتصادی و بالاخره حقوق زنان  باشیم .

 اساسا عادت به " تئوری پردازی نکردن" و " صاحب نظر نبودن " هم نداریم.

 

از اون جایی که تراکم آدم های پر ادعا و کم مایه هم زیاده و راحت بگم همه مثل هم هستیم، خیلی کم پیش میاد که احساس نیاز بکنیم و به دنبال پیدا کردن "  مبنا و حقیقت یک مساله " بریم و " کتاب" بخونیم یا از "کارشناس" سوال کنیم.

خیلی که فعال باشیم بسنده میکنیم به چهار خط تحلیل ناقص روزنامه ها و سایت ها و یا کارشناس های تکراری  تلویزیون های این وری یا اون وری.

خوب من یه چرت و پرتی میگم و شما به به و چه چه میکنین، چون یا متوجه نشدین که من چرت گفتم ، یا رودرواسی دارین باهام،  یا از مهربونیتون نمی خواین دلم بشکنه!

بله! دور همی خوش میگذره..

این میشه که  می مونیم توی یک دور و تسلسل نامبارک و تکرار مدام تصورات اشتباه.

مساله مهم دیگه اینه که ما جهان سومی های تقدیرگرا و دارای  توهم توطئه ، عادت داریم که نق بزنیم.

در برابر مشکلات موضع انفعالی داریم. یعنی معمولا صبر می کنیم تا مساله پیش بیاد و بعد غرغر میکنیم و بعضی مواقع!! هم  به دنبال حلش میریم.

وقتی که از چیزی ( به حق یا ناحق ) رضایت نداریم،  حاضر نیستیم به این فکر کنیم که میزان تقصیر خودمون توی اون مساله ناخوشایند چه قدره.

حاضر نیستیم  یک قدم به عقب برگردیم و " اصلاح " بکنیم.  می خواهیم که شرایط رو " تغییر " بدیم و خوب این  تغییر رو هم معمولا معطوف به اطرافمون می دونیم  نه خودمون.

مساله رو یا به سرنوشت میچسبونیم یا به شرایط اجتماعی یا به قوانین و دین یا به دشمنان و عنودان و حسودان و ..

یعنی  همهء عالم و آدم رو مقصر می دونیم و تصمیم می گیریم تغییرشون بدیم و بدیهیه که این کار  ممکن نیست.

سنگ های بزرگ برداشتن که دیگه ویژگی شاهکار ماست. دوست داریم " جراحی " کنیم. حواسمون نیست که جراحی بعد از یک فرآیند درمانی جزء به جزء موثرتره..

آرمانی فکر میکنیم و بدون توجه به " آنچه که هست" ، تنها و تنها ، دنبال " آنچه که باید باشد" میریم و توجه نداریم که آینده در دل امروزه  و هر اتفاقی باید قدم به قدم پیش بره  و قدم اول همیشه مهم ترین قدمه.


گاهی بعضی مسائل اونقدر به دلایل مختلف،  در افواه و اذهان عموم تکرار میشه که همه بدون ذره ای تردید باورش میکنیم و قضاوت های خودمون رو  بر مبنای اون  قرار میدیم.

 

از بزرگ ترین مشکلات در مورد زنان و حقوقشون  علاوه بر ضعف شدید دانش حقوقی و اجتماعی، جهل به این ضعف از جانب کارشناسان محترمی که درموردشون صحبت کردیم ،  انفعال واقعی  در برابر نقض حقوق زنان و سرانجام  عدم توجهِ به اصطلاح فعالان حقوق زن به " نرم جامعه " ،   تکرار بی مبنای یک سری مسائل هست که به قول معروف امر رو بر افراد مشتبه میکنه،  که واقعا زن توی  این مملکت موجود بدبختیه که مدام داره بهش اجحاف میشه و خیلی هم گناه داره و خودش هم دستش کاملا بسته است..

گزاره هایی مثل:

زن در قانون ایران حقی نداره..

زن در فرهنگ ما فرودسته..

زن جنس دوم محسوب میشه و یک کالا برای امیال مرد ..

زن باید حقوق مساوی داشته باشه..

مهریه برای حفظ کیان خانواده است..

زن ها در غرب وضعیت متساوی با مردان دارند..

ازدواج موقت نقض حقوق زنان است..

سهمیه بندی و جداسازی تبعیض محسوب میشود..

و..و..و..


نکته این که:

در هر جمله احتمال صدق و کذب وجود داره. یعنی ممکنه درست باشه یا نادرست.


همه چیز نسبیه و برای هر قاعده استثنا و برای هر موضوع مثال نقض وجود داره.


هرگز در مسائل انسانی قانون " همه یا هیچ " حاکم نیست.


..

می خوایم نگاه کنیم به شکایت های اصلی زنان ایرانی تا یک دیدگاه کلی نسبت به " چگونگی نقض حقوق زنان در ایران " به دست بیاریم..

..

ادامه دارد..


.

فمینیسم ما جهان سومی ها..(مقدمه)

این روزها همه از لایحه حمایت از خانواده صحبت می کنند . شما چه طور؟

..

خاطره خوبی ندارم از نوشتن حرف هایی که گفتنش سخته اما شنیدنش سخت تر.تنها پست حذف شده من رو یادتونه؟

 به همین دلیل با  اینکه  مدت هاست  به حقوق زنان و صحبت هایی که بین  مردم و به خصوص خانم ها در این مورد جریان داره فکر میکنم و زیاد هم در این مورد خوندم و  نوشتم،  تمایلی به طرح موضوع توی وبلاگ نداشتم...

اما امروز تصمیم گرفتم بحث رو شروع کنم و برام کافی باشه که "یک نفر" اون رو بخونه و برای " یک نفر " مفید باشه .

سعی میکنم طوری ننویسم که ایجاد سوء تفاهم بکنه، مثل همیشه حرف ها رو می شنوم و اگر پاسخی باشه میگم و اگر اشتباهی کرده باشم می پذیرم.

لطفا حرف هام رو خوب گوش بدید.

لطفا ناراحت نشید.

لطفا به من نگید " من این جوری نیستم.." چون میدونم که نیستید .

لطفا مصداقی نگاه نکنید و دقت داشته باشید چیزی که میگم "نرم جامعه " است. جامعه ای که داریم درش زندگی می کنیم.

لطفا توجه کنید که حرف ها نظر شخصی من،  به علاوه اطلاعاتی که دارم،  و تجربه هایی که بعد از حدود 7 سال ارتباط نزدیک با محیط های مربوط به حقوق زنان کسب کردم ، هست.

لطفا اگر خوندید و به نظرتون حرف ها ارزش شنیده شدن داشت، دوستانتون رو هم دعوت کنید.

لطفا من رو ببخشید که احتمالا کمی زیاد خواهم نوشت.

لطفا  عذرخواهی من رو به خاطر بعضی نظرات احتمالا تند قبول کنید.

لطفا از من بپذیرید که :


" آبان آذر به زن بودنش افتخار میکنه و معتقده توانایی و ارزش زنان خیلی بیشتر از چیزیه که الان مطرح میشه.. نه تنها بیشتره بلکه متفاوته.. "

اما،


در عین حال  شدیدا معتقده  " از ماست که برماست"..


و امروز می خواد قبل از زدن یک جوالدوز به مرد ها و اجتماع ،  یک سوزن به خودش به عنوان یک زن بزنه..

یا علی..

 

آنچه پایمال میشود "حق " زنان نیست ، " قلب " زنان است.


این اولین جمله است..

..

امشب منتظرم باشین..ممنونتون میشم.

 

مردهای تاریخ من 2..

گاهی  به اجبار درس ها ، یا بحث ها و کل کل ها و یا گاهی گداری هم (سالی یه ساعت! ) به خاطر دل خودم کتاب های  قدیمی رو میخونم ؛ کتاب هایی مثل قرارداد اجتماعی روسو ، مثل رساله جرایم و مج.ازات های بکاریا ، یا جم.هور افلاطون و شهریار ماکیاول و ..

تازگی  یک  تز از خودم ساطع کردم : علوم انسانی رو چند نفر نوشتن اون هم همون قدیم ندیما..!

به جان شما این همه جامعه شناس و حقوقدان  اومدن و رفتن..دستشون هم خدایی درد نکنه ، زحمت زیادکشیدن برای علوم انسانی..

ولی ته تهش همون حرفای روسو و مونستکیو  و افلاطون و هیوم و بیکن و مارکس و... رو زدن..

اول هم نصف بیشتر  نظریه های قدیمی  رو رد کردن ، ولی باز بعد از چندین سال برگشتن به همون حرف ها..به ریشه ی همون حرف ها ( منظورم این نیست که صد در صدش الان کاربرد داره )..

...

مردهای تاریخ من زیاد نیستن..انگشت شمارن ولی اسطوره های من حساب میشن و یکی از بزرگ ترین هاشون " سزار بکاریا " ست..

مردی که وقتی رساله جرایم و مجازات ها رو نوشت،  26 سال داشت..فقط 26 سال..

کتابی که پر بود از نوآوری توی حقوق و به خصوص حقوق کیفری و آنچنان مترقی ، که حتی هنوز هم به عمق خیلی از توصیه هاش عمل نمیشه..اصلا اعتقادی بهش نیست..

..

بکاریا هم تک.فیر شد مثل تمام آدمایی که توی تاریخ بشریت!!! حرف تازه زدن ..

اما  خورد به تور کشیش های روشن ، که توی  اون زمان (حدود سال70-1764 میلادی ) واقعا شانس حساب میشد..

خورد به تور همکارا و همفکرایی که زیر آب زن نبودن و به رشد همدیگه کمک میکردن ..چیزی که والا الان هم شانس حساب میشه..آدمای بزرگی  مثل " ولتر " ..

سزار بکاریای من فقط 56 سال داشت وقتی از دنیا رفت،

بی سنگ قبر و تنها.. مثل خیلی از آدمایی که از موریانه های انسان نما دور بودن..

هنوز داغدارش هستم..

ازش بیشتر نوشتم این پایین..

بخونین ، عاشقش میشین..

..





بعدا صریح نوشت: لذت میبرم که بعضی از رفقای بند س.ب.ز همه چیز بلدن..همه چیز رو خوندن..لذت میبرم واقعا که این لنگه کفش کهنه هم تو این بیابون لعنتی که اسمش مملکت ماست به کار نمیاد..لذت میبرم..

ولی هرگز از رو نمیرم من..

آه!    آ.زادی..شعر کثیف مدعیان که ماییم..  آ.زادی.. ماییم وادعای تو..ماییم و شعار..ماییم وتبختر..ماییم و کاهلی هامون..ماییم و ..ما..


ادامه نوشته

کرامت انسانی..


دارن معتادین رو از سطح شهر جمع میکنن..از توی پارک ها و خرابه ها و آشغال دونی ها..

عکس هاش رو دیدین؟ یه چند تایی رو   اینجا    نگاه کنین..

کرامت انسانی..

دستبند های پلاستیکی که برای مجرمین خطرناک استفاده میشه..آنچنان دردی داره که..

با.تو.م

تشهیر

عکس گرفتن و انتشارش

گشتن زن های بیچاره توسط مامور مرد و ریختن وسایلشون روی خاک.. مالشونه. هر کی که هستن ..هر چی که هستن..

رفتارهای تحقیر آمیز که از توی عکس ها هم میزنه بیرون. صدای فحش ها رو میشنوین؟

جمعشون کردن جلوی در توالت های عمومی..

..

" جمع آوری " کردن معتادها رو..عین زباله!

خوبه. پاک کردن صورت مساله همیشه راه مناسبی بوده ولی بدبختی اینه که این کار حتی صورت مساله رو پاک نمیکنه..

کجا مگه میشه این بیچاره ها رو نگه داشت ؟ مگه مملکت ما پول زیادی داره که خرج بچه های خودش بکنه؟

مگه اصلا معتاد رو میشه درمان کرد..

میدونین حداقل 70 در صد معتادین بعد از ترک تو همون سه ماه اول بر میگردن سمت مواد..؟

..


آبان..


گاهی سرم گرم میشود ؛ درست انگار که جام در پی جام ، کنار آب روانی نوشیده باشم..انگار موهایم در باد به تاب روند و چشم هایم جز آسمان هیچ نبیند..

گاهی سرد میشوم ؛ انگار که روزها مانده باشم پشت پرده های بسته اتاق کوچکی که هوایش بوی مردگی میدهد..

اما من راه خودم را میروم ، در پیچ و خم کوهستانی که سنگ هایش درست به پله هایی میماند که " سخت میبرد ، اما میبرد.."

..

آری؛

می خوردن و شاد بودن آیین من است

فارغ بودن ز کفر و دین ، دین من است

گفتم به عروس دهر کابین تو چیست؟

گفتا دل خرم تو کابین من است




ادامه نوشته

مرده باد جنس مخالف!


چیزی که گاهی بهش فکر میکنم ، اینه که ، " زبان " و " فرهنگ " دو روی یک سکه هستند..

تاثیر متقابل روی هم دارند و حتی با اغماض میتونم بگم ،  زبان فرهنگ رو میسازه..

زبان هم ،شما بهتر از من میدونید ،چیزی نیست جز یک سری نشانه های قراردادی ، که در طول زمان دارای مفهوم شدند و ایجاد " تداعی" میکنند..

" واژگان " هم ، که به صورت اشتباه مصطلح ، به عنوان جمع " واژه "به کارمیره ، به نظر من در اصل نقطه تلاقیه زبان و فرهنگ محسوب میشه..

توضیحش این که ، واژگان هر زبان چیزیه شبیه به " قاموس " یا " فرهنگ لغات " ، که در بردارنده کلیه ی نشانه های معنادار توی هر زبان و تبعا فرهنگ خواهد بود ،

حتی نشانه های  آوایی و به اصطلاح " زبرزنجیری" یعنی آهنگ صحبت و لحن و چیزایی مثل این ها....

از اونجایی که ، " واژگان" در ناخوداگاه جمعی انسان ها نقش بسته ، دقیق شدن توی اون، خیلی خیلی میتونه در مورد درک فرهنگ یک جامعه ی زبانی کمک کننده باشه..

میشه گفت ،حرکت و تکوین واژگان در مقیاس کوچیک تا حد قابل توجهی ،  نشون دهنده ی مسیر تغییر فرهنگ هر جامعه است..

...

تمام این مقدمات رو گفتم تا برسم به این قضیه که از نظر من هر چه قدر که ژست های روشنفکرانه بگیریم ،

هر چه قدر خودمون رو مدافع کرامت انسانی بدونیم ،

هر چه قدر که اداهای شبه فمینیستی در بیاریم و مدعی ارزش دادن به حقوق برابر باشیم ،

تا زمانی که واژگانمون عوض نشده متاسفانه اندر خم یک کوچه ایم و تمام ، شعاریم و بس..

دوستان نازنینم ! هنوز روشنفکرترین ترین ما ( چه مرد و چه زن ) زمانی که میخواد در باب روابط زن و مرد حرف بزنه ، از ترکیب " جنس مخالف " استفاده میکنه..

جنس : دال برجنبه حیوانی انسان..مطلقا منحصر به جسم و فیزیولوژی..واژه ی جنس حتی در دورترین معنای خودش نشانه ای از " ویژگی " شخصیتی یا اجتماعی و...نداره .

مخالف  : لازمه معنا کنیم؟ نه.. یعنی دور ، یعنی رو در رو ، یعنی نا متساوی ، یعنی " دو " چیز..

دوستان !

وقتی میگیم جنس مخالف ، عملا از " موجودی " حرف میزنیم که با ما تفاوت داره ، تنها و تنها در زائده ی فیزیولوژیکی منجر به عقده ی اختگی!

باور کنید همین استفاده ی بدون اندیشه و روتین  از این دست واژه ها ، چنان تاثیری بر تلقی ما ( آگاهانه یا ناخودآگاه ) از مرد بودن و یا زن بودن میگذاره ، که هرگز نمیتونیم در ضمیر بیدارمون " باور حقیقی " پیدا کنیم به " برابری" ..

لطفا اینجا به من نگید که زن و مرد با هم تفاوت دارند ، چون بهتون میگم : بله! بدیهیه عزیزم!

اما چه کسی گفته که تفاوت باعث " نابرابری " میشه..؟!

اگر مجالی بود در این مورد هم با هم صحبت میکنیم..

اون چه که الان میخوام بگم اینه که لطفا بیاییم سعی کنیم این ترکیب غیر بشری "جنس مخالف " رو از واژگان فارسی بیرون کنیم..

بیاییم اول " زبانمون "  باور پیدا کنه که ما در پی برابری هستیم..

که ما " بشر بما هو بشر " برامون اهمیت داره..

که ما میدونیم زن و مرد در تقابل با هم نیستند بلکه در کنار هم اند..

ما همه از یک جنسیم با جنسیت متفاوت....

همین..



در خدمت و خیانت حرفه ای گری

توجه................................................................................................................توجه


دوستان و هموطنبلاگی های گرامی..ما را جو گرفته بدجوری و مطلب جدی جدی از خودمان ساطع نموده ایم..طولانی است پس بیشترش در ادامه ی مطلب درج گردیده میباشد ، خیلی شرمنده!

لطفا بخوانید حتی اگر شده به صورت دم قسط..چون ما میخواهیم ثابت کنیم ما هم بلدیم و بعضی ها فکر نکنن که ما صحبت جدی بلد نمیباشیم..

ضمنا پلیییییییییییییییییییییییز وارد بحث بشید بعدا میگم چرا!!

...


اگر خیلی نخوام وارد جزئیات تعاریف بشم و علمی صحبت کنم ( که اینجا نمیخوام ) ، میشه گفت ، "حرفه ای گری" اساسا یکی از مظاهر مدرنیته و فعلا بالاترین مرحله ی تقسیم کار و به عبارتی آخرین حلقه ی تکامل نظامات اجتماعی محسوب میشه :

از زمانی که  انسان خودش تمام نیاز هاش رو تامین میکرد ، تا امروز که نه تنها کوچکترین کالا ها و خدمات در سیستم اجتماعی توسط " متخصصین " هر حوزه فراهم میشن ، بلکه در عین حال این تخصص منحصر به  " عملی که انجام میشه "  هم نیست ، و لوازم و ملزومات دیگه ای اطرافش  وجود داره که همه از عوارض " حرفه ای گری " به حساب میان.

فواید برخورد حرفه ای برای کسی پوشیده نیست:

ایجاد تعریف دقیق تر از کلیه ی خدمات و در نتیجه بالا رفتن کیفیت ؛

ایجاد رقابت آزاد و شکل گیری " بازار " ، و بالتبع کم شدن احتمال برخوردها و عمل انحصاری ؛

تقویت سیستم های مدیریتی و همین طور قانون/مندی ؛

از بین رفتن " حاشیه ی امن " و در نتیجه شایسته / سالاری ؛

شکل گیری ( تا حدی اجباری ) فرهنگ پاسخ گویی و  پررنگ شدن نقش رسانه ها به عنوان یکی از ارکان مهم مردم/سالاری ؛

استفاده بهینه از منابع موجود و کسب حداکثر بهره ی مادی ؛

و بالاخره " اقتصادی شدن " فعالیت ها به معنای واقعی کلمه ؛

اینا مسائلیه که به ذهن من میرسه و احتمالا  خیلی فواید دیگه هم وجود داره که شما الان دارین بهش فکر میکنین.

بله! حرفه ای گری اتفاق مبارکیه به خصوص برای جوامع کمتر توسعه یافته و غیر مردم/سالار .

یه جور تمرین پیشاپیش دمو/ کراسی و حکومت قانون. یه جور نسخه ی آزمایشی شاید!


اما...

ادامه نوشته

مرگ  خاموش  یک  وبلاگ نویس..


این یک وبلاگ است. من یک وبلاگ نویسم. اینجا کسانی می آیند و میروند و گاهی میمانند. کسانی که دوستشان دارم و دوستم دارند. ما تنهایی های هم را پر میکنیم . بی شک..بی شک...

وبلاگ مال من است. رمز ورود دارد.

کسی نمیداند کامنتهای خصوصی که برای من نوشته میشود گاهی پر از احساسات زیبا هستند و گاهی پر از غم و تنهایی و گاهی پر از نفرت..

کسی نمیداند آنچه مینویسم و ثبت موقت میکنم چه درد دلهایی است..چه رازهای مگویی است..چه اندوه هایی است..

هر چه هست مال من است. صفر و یک های شناور در نور..

یک روز صبح بیدار که میشوم دلم شور میزند..دوست ندارم از خانه بیرون بروم ، ولی کار .. باید رفت..

آرایش و قهوه و لباس..

از خیابان رد میشوم و یک موتور با اگزوز زنبوری مثل برق از کنارم رد میشود و من داد میزنم :احمق..مگه کوری؟ و همین طور که حواسم به موتوری احمق است یک وانت نیسان آبی رنگ که بار کاه دارد با شدت به من میزند، پرتاب میشوم و سرم میخورد به جدول های بزرگ سیاه و سفید ..جلوی چشمم سفید میشود  و داغی خونم را روی شقیقه ها و گونه و لب هایم حس میکنم و بعد..

تمام میشوم..

شما می آیید و من نیستم..

اول کامنت ها شوخ و شادند..

کجایی دختر؟

بد نگذره؟

شوهر کردی نکنه..؟

...بعد با مهر و نگرانی..

آبانی؟ نیستی؟

جات خالیه ..کجایی؟

آبان معلوم هست کدوم گوری رفتی؟..

بعد چند روز کسی نمی آید..

و..

و..

چند نفری هر روز میایند و بعضی ها اصلا نمی آیند تا من آپ کنم..

اما من مرده ام و کسی نمیداند..

..

یک ماه میگذرد و برادرم کامپیوترم را روشن میکند و گریه میکند و می آید برای تمام شما که اسمتان گوشه صفحه هست همیشه ، کامنت مینویسد:

" آبان دیگر بین ما نیست..از طرف آبان خداحافظ.."

و شما شاید غمگین بشوید..شاید حتی گریه کنید و آه بکشید..

 من دیگر مرده ام ، اما...اما صفر و یک های شناور در نور از من مانده اند..حرف های من و شما مانده  تا ابد ..

میراث دست نیافتنی از ما ، مانده در فضایی که مال هیچ کس نیست اما مال ما هست..

ما نمیمیریم انگار..

..

...


قاعده ی بازی



بازی میکنیم. همه بازی میکنیم ، گاهی بدون اینکه حتی بدونیم مشغولیم...گاهی وقتا چنان بازی رو جدی میگیریم که به خاطرش میمیریم. گاهی چنان غرق بازی میشیم که وقتی ازش در میایم احساس میکنیم دنیا به آخر رسیده..

بعضی هامون که برای خودمون " ارزش " رو تعریف کردیم و همه چیز رو با معیار اون میسنجیم ، تو غبغبمون باد میندازیم که : من؟؟!! من " صداقت " دارم...من " شرافت " دارم ...من " تعهد " سرم میشه.... من " اختیار " دارم...بازی؟؟!!! من ؟؟!!

آره خواهر من ! آره برادر من! تو... همین تو ، بازی میکنی.

هیچ چیزی وجود نداره اینجا ، جز " قواعد بازی "...

اخلاق ؟ دین ؟ مکتب ؟ زبان ؟ گفتمان ( در معنای حقیقی خودش نه این چیزی که الان تو زبون ملت افتاده ، discourse ، نه dialogue ) ؟ روانکاوی؟....

همه ی این ها قاعده های ساخته و پرداخته ی ذهن ماست برای اینکه بازی رو اون طوری که میخواهیم پیش ببریم.

ما این قواعد رو درست کردیم برای اینکه احتمال بازنده شدنمون رو کم کنیم..

قاعده مندی قابلیت پیش بینی رو زیاد میکنه  و  " بازی خوانی" مهمترین قدم برای برنده شدنه...

قاعده ایجاد شبهه ی " عدالت " میکنه...شبهه ی " برابری "...

قاعده ها رو درست کردیم تا دلمون خوش باشه به اینکه " میتونیم " ، که " میشه "...

قاعده  ایجاد توهم " آینده " میکنه..یادتونه گزاره ها رو تو ریاضیات؟ : "  اگر و فقط اگر ، آنگاه.. " ؟

تصورمون مسلما اینه که ادامه ی هر رابطه یا بازی به " آنگاه " میرسه..  " آنگاه " مگه چیزی جز "آینده " است..؟ دور یا نزدیک چه فرقی داره ؟ مهم اینه که " خیال " میکنیم اتفاق میافته..

بماند که این قاعده های " برابر کننده " رو " بازیکن های برابرتر "!  درست کردن..

بماند که " پدر قاعده " حق قاعده شکنی داره...

بماند که " تکرار پذیری " هم حسن قاعده است و هم بزرگ ترین عیبش..

بماند که ذات قاعده " محدود کننده " است و هر محدودیتی ایجاد " ناتوانی " میکنه..

بماند که بر مبنای این قواعد " قانون " درست میکنیم و این نور علی نور میشه چراغ راهمون ، بدون اینکه ذره ای شک کنیم به درستی اساسش.. 

بماند..

به نظرم ناگزیریم از رعایت قواعد تا تو بازی ، " روانکاو ها " بهمون انگ " نابهنجار " نزنن...

به نظرم برچسب های  " کافر " ، " بداخلاق " ، " بی اخلاق " ، "ضد جامعه " ، " روشنفکر " ، " جزم اندیش " ،و ... هیچ دلیلی ندارن جز " قاعده مندی " ما..

هر کس که مثل ما ، عادی نیست و به قواعد ما پایبند نیست باید برچسبی داشته باشه  تا همه بدونن " جر میزنه "...

به نظرم تمام مشکلات بین ما آدم ها ، از همین قواعد ناشی میشه و از اینکه خودمون رو ملزم میکنیم به " عادی بودن "...

به نظرم گاهی باید بدون " اسب " شطرنج رو امتحان کنیم ...

شاید بهتر هم باشه...نه؟