میدونین درد امروز چیه؟ اینه که تقلبی ها زیاد شدن. آدم های تقلبی، مستر پیچ و میسیز لمون های فیک .. 

خنده داره که این خیل عظیم تقلبی ها یک چیزی رو هم انگار کاملاً فراموش کردن؛ این که زرگر و گوهری کمیابه، ولی وجود داره. شاید این زرگر و گوهری ها، که به یک نظر میتونن فرق شیشه و جواهر رو تشخیص بدن، به هر دلیل سکوت اختیار کنن و اجازه بدن خزف بازار لعل رو بشکنه، شاید معتقد باشن که لیاقت این بازار بیش از همین شیشه رنگی های بی ارزش نیست، اما "میفهمن".. تقلبی ها چرا شرمگین نمیشن!؟

هنوز نمیدونم این تقلبی هایی که در نقش سقراطِ گروه چارپایان فرو رفتن، از شدت تاییدها و تحسین های بی اساسه که اینطور به خودشون غرّه شدن و این "فهمیدن" رو نه میفهمن و نه میبینن، یا ترجیح میدن همچنان به روشنگری های پیامبرگونه و اطوارهای روشنفکرانه و نقدهای آگاهانه شون در بین افرادی که به دلیل جهل، مرعوب واژه پردازی های اونها میشن ادامه بدن و با اتکا به حمایتی که کم کم ازش برخوردار میشن این قدر پیش برن که زرگر و گوهری ها رو محکوم به جهل و غرض ورزی بکنن.. پیش برن و پیش برن.

گاهی این تقلبی ها اونقدر اعتماد به نفس از خودشون نشون میدن که احساس میکنم فقط مورد اول دربارهء اون ها صادقه. گاهی آنچنان با خیال راحت حرف های "اشتباه" به خورد مخاطبشون میدن که در مخیلهء من یکی نمیگنجه که میدونن حرفشون نادرسته و بیانش میکنن. گاهی اونقدر از خودشون مطمئن هستن که در تشخیص زرگر و گوهری هم تشکیک میکنن و مهر بی اعتباری روش میزنن.

کارهای این تقلبی ها ساده است.. ساده مثل کار موریانه.. نابودکننده، تولید یک محتوای بی محتوا، ایجاد یک سازهء حجیم بی ارزش.. "دانش" عمومی داره از بین میره، به همین سادگی.

 ما، تک تک ما، توی این اتفاق مقصریم. زرگر و گوهری ها به دلیل سکوتشون. تحسین کننده های بدون علم برای تایید بی اساسشون. تقلبی ها به خاطر چشم بستنشون روی راستی و درستی. و همهء ما به خاطر تنبلیمون در آموختن بیشتر، به خاطر بی توجهیمون به دانش، به خاطر اهمیت ندادنمون به حفظ ارزش ها. به خاطر توهم و خودبزرگ بینی هامون.

من درک نمیکنم چرا آدم باید برای تشخیص صحت چیزی از یک جست و جوی سادهء (حتی) اینترنتی دریغ کنه و چشم بسته ادعاها رو به صرف مکتوب بودنشون بپذیره.  هیچ وقت متوجه نشدم یک نفر چه طور میتونه به خودش عنوانی رو بده که واجدش نیست. هنوز در عجبم از شجاعتی که برای کپی پیست بدون ذکر منبع لازمه. هنوز که هنوزه تحلیل ها و نظریه پردازی های قاطع افراد در مورد مسائلی که کوچکترین اطلاع آکادمیک ازش ندارن لبخند تلخ روی لب هام میاره. هیچ وقت نفهمیدم غلط های املایی آدم های مدعی کتاب خونی چه توجیهی داره. نمیدونم تحسین یک غزل بی وزن چه دلیلی میتونه داشته باشه. من نمیدونم نسبت دادن بعضی جمله ها به آدم های بزرگ بدون مدرک و منبع چه وجهی داره، گاندی چه طور جمله ای گفته که به فارسی آهنگ و واج آرایی داره و کوروش روی کدوم منشوری این همه مطالب نغز نوشته و صادق هدایت از کی تا به حال مصحح معتبر متون ادبی و رباعیات خیام شده..

 و ما.. ما به اصطلاح تحصیل کرده ها چرا به هیچ چیز دقت نمیکنیم؟ 

چرا تقلب میکنیم؟

چرا سکوت میکنیم؟

..