علی الحساب غر میزنیم تا بعد!!
خیلی بده آدم بعد از روزها بیاد و به جای اینکه به قولش وفا کنه غر بزنه.. میدونم.
توی این روزهای فوق العاده شلوغ، به قول خانم پرتقالی فقط باید یکی حرصم رو در بیاره تا دست و پام رو جمع کنم و بیام چراغ اینجا رو روشن نگه دارم.. با داد و قال آبانانه!!!
حالا هم حرصم از دست خودم دراومده.. میدونین یک اخلاق خیلی بدی دارم، (منظورم این نیست فقط یکی دارم ها!! خیلی دارم،خیلی.. این هم یکیشونه در واقع!) اون هم اینه که به هیچ وجه از کسی گله نمیکنم، چیزی نمیپرسم، چیزی تقاضا نمیکنم!! یعنی اگر بخوام یه مثال ملموس و اینجایی بزنم براتون، امکان نداره به دوستی بگم چرا جواب کامنت من رو ندادی، یا سرنزدی و اینا، مثلا بود دقت داشته باشین:دی!!!
خُب این بی خیالی طی کردن، دلیل عمده اش اینه که اولا از کسی توقعی ندارم و ثانیا برای همه کارهای اطرافیانم توجیه های خیلی مثبت اندیشانه میتراشم و این جوری هیچ وقت فکرای ناراحت کننده به ذهنم هجوم نمیاره و معمولا از کسی نمیرنجم و اساسا گله ای به وجود نمیاد که بخوام بهش فکر کنم!
آمممممممممممممما!!!
تو بی آنست منم آدمم دیگه! چه قدر مگه زوربازو دارم برای توجیه تراشیدن؟ چندبار میتونم برای یک رفتار دلیل مثبت پیدا کنم؟ اصلا چه قدر میشه آدم نسبت به بعضی چیزها بی تفاوت بمونه؟
اصلا تا چه حد آدم اجازه داره از دوستش و فامیلش و آشناش توقع داشته باشه؟ اصلا میشه آدم توقع نداشته باشه، حتی خیلی خیلی کم؟
بنی بشر! تا کجا میتونه دم خروس و قسم حضرت عباس رو کنار هم نگه داره و یکیش رو انتخاب نکنه؟
خوب من الان از چندین نفر گله دارم! یکی دو تا رو باز میتونم گوشه دلم بگذارم اما الان تعداد گله مندی هام زیاد شده!! تقصیر خودمه میدونم. نباید میگذاشتم کار به اینجا برسه اما رسیده دیگه!
الان من موندم و یه دلگیری از بعضی هایی که خیلی خیلی دوستشون دارم و بدبختی اینه که خودشون هم خوب میدونن.
بعضی هایی که همیشه تمام تلاشم رو کردم کنارم راحت باشن، باری روی دوششون نباشم، هر وقت لازمم دارن باشم و هروقت که میخوان نباشم، هر چه در توانم بود براشون انجام دادم با عشق و صفا!!! اما انگار زیادی خودم رو براشون قوی و گنده و منطقی نشون دادم که به فکرم نیستن و الان کاملا کم آوردم..(خنده دار نیست؟ هنوز هم با مثبت اندیشی تمام معتقدم نمیدونن رفتار مناسبی در پیش نگرفتن!!)
البته واضح ومبرهن است که بنده هنوز هم قصد ندارم این اخلاق بدم رو ترک کنم، اخلاق بدی که دودش بدجوری داره چشام رو میسوزونه..
بابا لامصبا اشکم رو دارین درمیارین..
با دودا بودم!!! کسی به خودش نگیره لطفا:))))
آنچه میگفتی :" واقعه ای باز گفتم تا دل من خالی شود..."