تصور بفرمایید که بعد از یک روز سخت و پرمشغله که از صبحش هم چیزی میل نکرده اید به مجلس عیش و نوشی دعوت می گردید! در بدو ورود با استقبال گرم میزبان و مهمانان دیگر مواجه شده و میروید لباستان را عوض میکنید و خوشحال و خجسته و خرامان تشریف خود را به هال برمیگردانید. در همان لحظه متوجه میز بزرگی میشوید مالامال!!! از انواع اطعمه و اشربه که به مانند یک نــــــــــــــامرد دارد به شما چشمک میزند. مجددا در همان لحظه یکی از حضار که مدتی است زیارتتان نکرده جهت دیده بوسی و حال و احوال به سمتتان می آید. باز مجددا در همان لحظه یکی دیگر از دوستان سی دی را تعویض نموده و با پِرفورم باباکرمی "لات خوبه مرامش" استاد قیصر، شما را با مقادیر معتنابهی تمایل به حرکات موزون درگیر مینماید. باز دقیقا مجددا در همان لحظه کف پایتان هم شروع به خارش میکند. باز هم دقیقا مجددا در همان لحظه موبایلتان زنگ میزند و نام استادتان روی صفحه گوشی نقش میبندد.

خوب تصور فرمودید؟

این حال این روزهای بنده است! زندگیمان ملغمه ای شده از مواردی که هر یک به تنهایی نات اُنلی بد نیست (البته به جز خارش کف پا که مجازاً در معنای معسرات! دنیوی آورده شده) بات آلسو خیلی هم خوب است اما به قولی ببخشید، مرده شور ترکیبش را ببرد!

 آن میز نامرد پر از موارد! خوشمزه هم چیزی نیست جز دنیای مجازی که هم سیرمان میکند، هم مستمان میکند، هم به تنهایی قادر است کلیه مهمانان جمع (مجازاً در معنای دنیا و مافیها!) اعم از محبوبین و مغضوبین را تحت الشعاع قرار دهد.

مخلص کلام اینکه خانم جان! آقاجان! اینجانب الان در کوران فورانات ادیبانه و خردمندانه و دانشمندانه و طنازانه و این ها هستم اما چه کنم که کف پایم هم میخارد!!!

 علیهذا تا برطرف شدن خارش و افاضات مبسوط، دو سه نکته را به صورت تلگرافی عارض میگردم و من الله التوفیـــــــــــــــــــــق!


اولاً :آقای "نسکافه ممنوع کن" بعد از اعتراض شدیداللحن ما از همین تریبون، گفتن غلط کردم! یعنی کل قضیه اخ و پیف بودن نستله رو من نمیدونم از کجا درآورده بودن و بعدش به کجا فرو کردن، رویم به دیوار!

پس حلللله داداش! انبار نکنین! ما هم والا به مولا شایعه نپراکنده بودیم منابع اطلاعاتیمون دچار اختلاط دیتایی شده بودن انگار!


دوماً: ما یه دوست همکلاسی داریم متولد 67! بعد ایشون واقعا خیلی هم بچهء مثبت و خوب و باادب و اینایی هستن! بعد ایشون وقتی با من حرف میزنن اول تمام جمله هاشون میگن "خانوم آبان میدونین ما جَوونا فیلان.."!!!

 بعد من احساسات مادرانه ام الان قلمبه شده دلم میخواد لپ ایشون رو بکشم بگم "پسرم قربون قد و بالات برم من جَووووووون! " بعد به نظرتون این دفعه من لپشون رو بکشم بهشون برنمیخوره یعنی؟

 توضیحا عرض کنم یعنی من نباید با لقط! برم تو شکمش بگم بچه پررو، جووووووووووووووووون و زهر مااااااااااار! مگه من چند سالمه؟


آخراً: یه سوال دارم که مربوط میشه به پست آینده!

چه قدر هشدارها رو جدی میگیرین؟ از کی بشنوین؟ کجا بشنوین؟ در مورد چی باشه؟ مثلا اینا!!!


  

همینا:)))