اطلاعیهء خیلی خیلییییییییییییی مهم


باسمه تعالی

خواهران محترمه! برادران محترم!

زین پس درج هرگونه کامنت احساسی ، عاشقانه ، عارفانه، قربون صدقه هانه، و کلا هر گونه کامنت " بو دار " در این وبلاگ ممنوع میباشد.

تمام کامنت های خصوصی اعم از موارد پیش گفته و موارد پیش نگفته زیر چشمی خوانده شده و فی الفور حذف می گردد.

این تو بمیری هم از آن تو بمیری ها نیست. گفته باشم!!

..

از آنجا که آزاد اندیشی در ما فوران میکند دلیل این تصمیم انقلابی بدین شرح به سمع و نظر عموم میرسد. باشد که همگی شمایان نیز مثل من به راه راست سقوط کرده و به زور وارد بهشت شوید.


استفتاء در مورد کامنت های احساسی



پی نویسی مهم تر تر:

بابا جدی نگیرین ها! شوخی کردم.. تو رو خدا همچنان به قربون صدقه رفتن ادامه بدین..[آیکون اعتماد به نفس در حد فراری انزو]

..


شام تنبلانه


تیر بیار تخته بیار،  کدبانوی بی سلیقه بعد از 2 ماه زحمت کشیده یه شام آماده کرده!!



شام که خوردین برگردین بازی برقراره هنوز:))

یک بازی انتحاری

 

چند روز پیش یکی از دوستان سابق و دشمنان لاحق!!  حرفی بهم زد که برام جالب بود و جرقه این پست شد یه جورایی!

ایشون طی یک ابراز احساسات صمیمانه  گفتن:  کاری به کارت ندارم چون من رو یاد ساده لوحی و حماقتم میندازی.

بگذریم از اینکه واقعا " من چی کاره بیدم "   ، اما ، بعد از اون صحبت یاد همهء  چیزایی افتادم که من رو یاد مردم میندازه  و یا چیزایی که بنده ، مردم رو یاد اون ها میندازم   و کلا چیزایی که بهش تشبیه میشم  .

 الان می خوام انتحار کنم و در کمال صداقت براتون بگم اون چیزا رو و هر کی بخنده نوش جونش.. دارم میگم که روحتون تازه بشه و به خودتون امیدوار بشین!

چه جوری؟ این جووووری! و تقریبا به ترتیب فراوانی مساله!!


یکی از بزرگ ترین   و مهم ترین  اون چیزا،  " دستشویی"..

من امکان نداره جایی برم و دستشویی اونجا رو نبینم! امکان نداره.. خیلی از دوستا و آشناها ، هر جا دستشویی می بینن یاد من می افتن و جام رو خالی میکنن!!

دومیش  " دااااش بودگی " !  و هر چیزی که بهش مربوط میشه اعم از قیصر، بابا کرم ، تیزی ، لنگ ، و فوتبال در زمین های خاکی ( که خداوکیلی وقتی بهم گفتن ، ربطش رو نفهمیدم!! ) .. دیگه توضیح نمیدم خودتون میدونین چرا!!!

سومیش آیشواریا رای  !! جان خودم!

چهارمیش آن شرلی ،   از لحاظ زبون درازم و دست بر قلمم !!   توی دوره دبیرستان واقعا یه آن شرلی مزخرف بودم ..

( الان نیستم؟ )

پنجمیش    کت شلوار ! چون من تمام تنوع لباسیم منحصر میشه به رنگ و مدل یقهء  کت شلوار!!

شیشمیش خواهر خیلی از آقایون !! شانس ما !

 هفتمیش همون حماقت و ساده لوحی طرفمه!!

( اینجا چند مورد دیگه هست که می ترسم بگم به خونم تشنه بشین مواردی مثل علی دایی..! )

هشتمیش بزغاله است که تا حالا چند نفر رو یاد من انداخته! و آخریش هم مال چند ماه پیش بود..تعریف کردم براتون.

نهمیش رو فقط یه نفر بهم گفت و اصلا هم خنده دار نبود و دلم هم درد گرفت و غصه خوردم و چون خیلی محکم چسبید به مخم آوردمش توی لیست  و الان هم نمیگم چی بود! ببخشید  تو رو خدا!

و دهمیش! دهمیش!!!

این دهمی رو هم یک نفر بهم گفت و من اونقدر باهاش حال کردم که نگوووووووووو!

تقریبا هم مطمئنم اون رفیق اصلا هدفش این نبود که از من تعریف کنه و قصد اصلیش انتقاد سازنده! بود ،   ولی از اونجا که من کلا کج و کوله ام خیلی با تشبیهش حال کردم!

 " فلفل قرمز! "

یعنی عصاره ء آبان!!

 

..

این ده تا مورد کاملا تو ذهنم بود ، چیزای دیگه هم بوده که چون کم بوده یادم نمونده قاعدتا!!

رفقای گرام!

  جناب مستطاب بنجامین باتن،    عزیز خودم دختری با ذهن مغشوش ،   فاخته سالار دیوانه نامه ،   آرزوی بهترین دنیا ، گل فانوس به دستم

و رئیس بزرگ هومن خیلی علاقه مند می باشیم بدونیم شما ملت رو یاد چی می ندازین؟

میشه پیلیــــــــــــــــــــز؟


رفقای گل .. کنجکاوی بنده حقیر در این مورد ساری و جاری به همه حضرات است.. بسم الله!

..

 

 راستی! میشه بهم بگین شما رو یاد چی می ندازم؟



...


بعد نوشت : نفسان نازنین ! رفقای همدل خودم.. اسم همه رو نیاوردم که تو رودرواسی نمونین..

الان همه دعوت.. یه بازی حسابی..

هر کی نیاد،  قـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهر:)))

 

خود آزاری..


در عجبم از قومی که حتی آب خوردنشون رو هم با وقایع و مناسبات 30یاسی!! تنظیم میکنن..

..

عارضم به حضورتون،  چند روز پیش با یکی از رفقای حبس کشیده و کتک خورده در راه آزادی، داشتیم چرت و پرت می گفتیم که بحث کشیده شد به موضوع مورد علاقهء  آبجیتون  " مردونگی و غیرت و این مقولات " ( که دیگه داره حالتون رو به هم میزنه خودم میدونم!!)

بهش گفتم شخصیتی  که " مختار ثقفی "  توی سریال میرباقری داره برای من مصداق بارز مردونگی و عقله ..

( بگذریم از اینکه غش و ضعف دخترونه ام برای فریبرز عرب نیا هم توی این طرز تلقی! بی تاثیر نیست. )

یهو رفیقمون آتیشی شده و با عصبانیت میگه: تو مختاااااااااااار نیگا میکنی؟ تو چه طور سریالی رو میبینی که منفور مغضوب  " م.ر.ش.ن "  توش بازی میکنه؟؟؟؟؟؟؟!!!! حالا نمیگم که تو با این کارت داری پول !! میریزی تو جیب 30ما!!!!

خلاصه که کلی بد و بیراه بارم کرد ..

شما فکر کنین من ِ زبون دراز ِ اعصاب ندار، همین جور مونده بودم هاج و واج و فقط نگاهش میکردم.

بعد بهش میگم :خوب! این سریال ندیدن من به خاطر نقش شونصدمش " م.ر.ش.ن"  چه تاثیری داره در راه آزادی؟

میگه: مبارزه منفی مدنیه!

میگم : خوب غیر از خودم کی می فهمه من دارم مبارزه منفی مدنی میکنم؟!!

میگه : خودت مهمی!! تفکر مهمه!! فرهنگ مهمه!

میگم : نمیشه بشینم نگاه کنم و همزمان به این فکر کنم که دارم مبارزه منفی مدنی " نمیکنم"..

این جوری فرهنگ و تفکر مورد عنایت قرار میگیرن.. من هم حال مبسوطی از مشاهدهء  وجنات و سکنات و اخم و ابهت جناب مختار برده و با شنیدن صدای ملکوتیش به آرامش میرسم..

ضمنا با دیدنش ممکنه  رگ جوگیری ِ آبانیم قلمبه بشه  و برم در راه آزادی ( مسیر  انقلاب به آزادی منظورمه قابل توجه برادران سرباز گمنام!)  قیام کنم! واللا!

این جوری بهتر نیست؟

..

ملت خودآزاری دارن ها!!!! سریال نگاه نکنیم که فلانی توش بازی میکنه!؟؟؟؟

حالا اگر کارگردانش بود ، اگر فیلم سینمایی بود و دیدن ما نفع مادی محسوس داشت..یه چیزی.. الان ؟؟

من که از همین دو قسمت کلی لذت بردم و تلویزیونم از کپک زدگی نجات پیدا کرده!

بازم واللللا!



BIG BANG

تقریبا همزمان با به دنیا اومدن این وبلاگ تصمیم گرفتم شق القمر کنم و در دقیقهء نود سنوات تحصیلی پایان نامه ام رو بنویسم.

از اونجایی که منابعم، بیشتر کتاب های الکترونیکی و سایت های حقوقی آمریکایی و یا تک و توک فایل های پی دی اف فارسی بود،  تقریبا 24 ساعت پشت  کامپیوتر تشریف داشتم!

بلاگفا همیشه باز بود و هیچ کامنتی بیشتر از یک ساعت روی زمین نمی موند!!  رفقا همیشه در عجب بودن از اینکه چرا من آنلاین بالفطره ام!  تفریح و استراحتم هم شده بود  نوشتن مطالب جدید وهر روز آپ کردن !!

آروم آروم ارتباطم با دوستانم کمتر و کمتر شد و اون ها هم که همه دوستان حقیقی ِ " حقیقی " بودن و کهنه رفیق، میدونستن نبودنم از بی معرفتی نیست و فکر مشغولم باعث دوریم میشه..

اول اردیبهشت نسخه اولیه پایان نامه تموم شد ، اما با توجه به اینکه من علاوه بر دانشمندیت!!  پر حرفی هم ازم فوران میکنه ، فیکس 500 صفحه نوشته بودم میکنه به عبارتی 4 تا پایان نامه!

از اون موقع ویرایش و حذف شروع شد  و این بار دیگه اعصاب خوردی هم کنارش بود.. حذف خیلی سخت تر از نوشتنه برام.

مرداد  کار تموم شد و افتادم دنبال مجوز تا اوایل شهریور که  دفاع کردم و تمام..

دو سه هفته بعد از دفاع هم صرف کارهای شخصی عقب افتاده شد..

همه چیز که روال خودش رو پیدا کرد ، من مونده بودم و دوستایی که  تقریبا یک سال بود ندیده بودمشون و 3-4 ماه بود تلفنی هم ازشون خبر نداشتم.. درسته که صمیمی بودیم و هم پیک و خونه یکی،  اما واقعا روی تماس گرفتن نداشتم..

دردسرتون ندم.. با اولی که تهران بود خودم تماس گرفتم و دوشنبه هفته پیش از صبح تا شبم رو باهاش گذروندم..خواهر کوچیکه... وقت کم آوردیم برای حرف زدن و تعریف و فال ورق که پای ثابت تفریحاتمونه ..

سه شنبه دوست 17 ساله  زنگ زد و گفت امشب دارم میام تهران.. ساعت 2 با همسرش که اون هم دیگه رفیق 7-8 ساله است رسیدن.. شب چهارشنبه جشن عروسی یکی از دوستانشون بود  که دورادور میشناختمش.. جاتون خالی .. یه شارژر فوق قوی!

ظهر 5 شنبه! که از خواب بیدار شدیم وقت خرید بود.. میشه دو تا دختر با هم باشن چند روز و خرید نرن؟!

عصر ناهار رو دربند خوردیم و شبش با دو تا دیگه از رفقای پایه و نازنین تو خونه  ما یه بزم شمع و شجریان و یه شین دیگه!! داشتیم..

عصر جمعه بچه ها می خواستن برگردن که ..

حدس بزنین کی اومد تهران!

بله! استاد محمد که اینقدر احوالش رو می پرسین.. دقیقا 6 ماه بود ( بعد از شاهکار آیشواریا که تعریف کردم!)  که فقط 3 تا پیام  با خبرمون کرده بود که جفتی هنوز زنده ایم!

می خواست بچه ها رو ببینه که خوب فرصتش نبود .. قرار گذاشتیم و هر چی بهش گفتم ،خسته ای بگذار فردا، قبول نکرد.. میگفت اگه در بری،  باز تا 6 ماه گیرت نمیارم..!!

یادتونه که با محمد بودن تمامش خنده است و ماجراهای مسخره..

این بار اما بیشتر به گلایه و بهانه گیری گذشت.. داداش کوچیه است دیگه.. وقتی بهش گفتم  دوست نداشتم وقتی روی فرم نیستم و فکرم مشغوله  ببینمش چون همیشه نیش بازم رو دیده و..،    جوابی داد که ثابت کرد رفته سربازی و مرد شده!!

گفت:  آبان! یادت باشه من هر چی هم که خودم سرحال نباشم برای دوستام نقش " های دوز سفالکسین تزریقی!!!" رو بازی میکنم..

واقعا راست میگه.. خدا حفظش کنه!!!

بگذریم.. همون شب پیام یه عزیزی که مدتی ازش بی خبر بودم  رو دیدم و ضربان قلبم مثل آخر یه دوی 100 متر بالا رفت..  ظهر شنبه هم چند تا مهمون دوست داشتنی داشتم..

عصر یک شنبه هم یکی از رفقای گل همین جا ، باعث شد یه تجربهء  عالی از " تماشا " به دست بیارم..

امروز هم دوشنبه است..

یک هفته وصل بودم به او.رانیو.م غنی شده..


امروز صبح یه غزل حافظ رو خوندم  برای شما و برای تو..


غزل رو گوش کنین نه صدا رو :)

حالم از همیشه بهتره..


..

کامنت های پست قبل رو تا شب جواب میدم.. ممنونم از لطف همه و ببخشید که قاطی کرده بودم..


دورهء  غیرت کشی..

 

 

بعد از کلی کلنجار رفتن با کلمه ها،  می خوام براتون تعریف کنم دلم از چی گرفته..

چیزایی که وقتی بگم یقین دارم تک تک شما هم مشابهش رو به یاد میارین.. نه یکی ..نه دو تا.. نه..

توی همین مدت کوتاه ، اما چند مورد پشت سر هم برام پیش اومد که دیگه طاقتم طاق شد  و با آخرینش ، دیگه دلم هوای "مرد " کرد..

..

موقعیت:  یک کوچه 20 متری پر رفت و آمد که داره خیابون میشه

زمان : نزدیک غروب..وقت آسمونِ سفید

نشستم صندلی جلوی تاکسی و دارم میرم خونه. وارد کوچه که می شیم یک وانت نیسان آبی رنگ هم جهت ما ، توجهم رو جلب میکنه .. سرعت خیلی کمی داره ، یه لحظه می ایسته  و دوباره حرکت میکنه..

بعد یک دختر مانتو شلوار مشکی رو میبینم  که پشت به ما داره با سرعت از کنار وانت رد میشه.. داره میدوه انگار..

ما هستیم. کلی ماشین دیگه هم دارن میان و میرن و وانت بدون ترس داره مزاحم دختر میشه..

داریم نزدیکشون میشیم.. من توی تاکسی ام با چهار تا موجود سبیل دار..

به راننده میگم: آقا میشه نگه دارین این خانوم بشینه کنار من تا آخر کوچه..؟

: ای باباااا..

و مسافرین عقب یکی یکی ،

: خانوم بذار راهش رو بره!

:وقت نداریم..

: ای بابا ..اوووووف..

: بیکار..

توی د لم میگم : حداقل خفه شین بی غیرتا!

میرسیم به دختر .. نگاهش میکنم .. نگاهم میکنه..

می دونم چه حالیه..

ازش رد میشیم.. الانه که دور بشیم..

تند می گم : نگه دار پیاده میشم!

اون نامرد بی شرف اولین عکس العملش اینه:   خانم کرایه رو کامل بده!

هزاری رو پرت میکنم توی صورتش و پیاده میشم..

تمام  تنم داره می لرزه .  از این همه بی غیرتی.. بی غیرتی.. بی غیرتی..

تمام تنم می لرزه ، چون دارم می ترسم..

 آره ! می ترسم از سه تا نره خر توی وانت.

از اینکه هنوز توی کوچه ماشین ها میان و میرن .. ماشین هایی با بار " مرد!!! "..


 دستهء کیفم رو سفت تو دستم فشار میدم  ..سینه سپر میکنم و سرم رو بالا میگیرم و محکم قدم بر میدارم به سمت دختر.. اون هم قدم هاش رو سریع میکنه..

میرسیم به هم و لجن توی وانت  دهن کثیفش رو باز میکنه که چیزی بگه..

مهلت نمی دم .  با  محکم ترین لحنی که ازم بر میاد،   بدون اینکه داد بزنم ( داد بزنم خیال میکنه ترسیدم ) ،  میگم : گورت رو گم کن!

باز نیشش باز میشه..

:  میگم گورت رو گم کن تا به پلیس امنیت زنگ نزدم!

( آخه می دونین؟ تازگی کسی از 110 نمی ترسه.. ولی وقتی میگی پلیس امنیت  خودشون رو خیس میکنن )

یه کم سرعتش رو بیشتر میکنه..

اما من میدونم توی دلش مطمئنه اگه با اون دو تا رفیقش بیان پایین راحت می تونن ما دو تا رو جلوی چشم اون همه "مرد" بندازن تو ماشین و ببرن..

دست دختر رو سفت می گیرم و میکشمش اون طرف خیابون..

دختر لام تا کام حرف نمیزنه. با دست یخش دستم رو فشار میده ..

با خودم فکر می کنم:

من شرف دارم،  ولی زور بازو ندارم

من شجاعت دارم ، ولی زور بازو ندارم

من غیرت دارم ، ولی زور بازو ندارم

اینه که باید سریع دور بشم از این ها..

من زور بازو ندارم و اینایی  که توی این کوچه هستن و زور دارن ، نه شرف دارن،  نه غیرت .. یک  مشت بزدل  که د می بینن ما دو تا رو.. واضحه که ترسیدیم.. واضحه که وانت مزاحم ماست ولی رد میشن و میرن..

به همین راحتی..

وانت دور زد. من حواسم به عقب بود و دیدم داره میاد سمتمون.. تمام تنم می لرزید..

اسید؟ چاقو؟ آب دهن؟..؟

دختر رو کشیدم سمت دیوار و گوشیم رو در آوردم که وانمود کنم میخوام به پلیس زنگ بزنم..

خدا رو شکر این وانتی ها هم یه مشت بزدل بودن مثل بقیه..

ترسیدن..

از یه تحکم و یه تلفن ترسیدن..

اومدن کنارمون و یه چیزی که لایق  خودشون و هفت پشتشون بود گفتن و با سرعت دور شدن..

دختر نشست روی زمین..

من هم نشستم کنارش..

داشت تاریک میشد..

..


آره مردای وطنم.. اینه قصهء ما زن ها..

ما که تا می گیم غیرت،  باد تو غبغب میندازین و می گین:

بده آزاد باشین؟ خوبه نگذاریم کار کنین و مجبورتون کنیم به خونه نشینی..

ما که تا  حرف میزنیم 1000 تا مدعی پیدا میکنیم که : تقصیر خودتونه..

آره مردای وطنم..

باور کنین ما همه چیز داریم:

شرف و شعور و شرم..

غیرت و جسارت و رفاقت..


ما فقط زور بازو نداریم..

شما " زن " نشدین..  زن همه چیز داره..


بی غیرت شدین.. اسمش اینه:

بی غیرت

...


بلا نسبت همه رفقا.. همه " مرد ها " ..

بلا نسبت..

احمد پور مخبر ؛ جای خالی ِ (...؟)

آره!

احمد پور مخبر؛ به نمک و قیافه و شانس و هنرش کاری ندارم.. به اینکه اینا رو داره یا نه..

به این کاری ندارم که بدون اجازهء هنرمندها! ستاره کمدی شده....

دقت کردید به تیپ تکرار شوندهء احمد پور مخبر توی فیلم هاش ؟

حداقل توی فیلم های فراوونی که من ( عمدتا توی اتوبوس! ) از ایشون دیدم ، یک پیرمرد 80-70- ساله ء شاد و

سرحال که به خودش حق زندگی میده .. مدام دنبال زن گرفتنه .. تکیه گاه شیطون بلای جوون هاست .. چه پول

دار باشه چه نه، داره ورزش میکنه، یا روی ترد میل و توی استخر شخصی یا با یک گرمکن بدرنگ توی پارک..


حرکات سریع و بلند بلند آواز خوندن و چشم چروونی و بدپیله بودنش اوایل توی ذوق میزد..نه؟ اما الان عادی تر

شده. حالا اگر این جوری نباشه به دل نمی شینه..

الان احمد پور مخبر ثابت کرده که دود از کنده بلند میشه.. غیرتی میشه..مرام داره.. به همه هر جوری که بتونه

کمک میکنه.. با جوون ها توی دروغ های کوچیک سهیم میشه تا از دروغ های بزرگشون جلوگیری کنه.

این پیرمرد خیلی " پیر مرده " .. خیلی می فهمه.. موهاش رو توی آسیاب سفید نکرده..

گمونم با دیدنش خیلی از ما ( جوون و پیر ) باور کردیم که تا وقتی نمرده ایم زنده ایم.. یقین دارم ..


جای این پیرمرد خیلی توی فرهنگ ما خالی بود.. خیلی..

***

اما حالا ، یه جای خالی دیگه خیلی داره توی ذوقم میزنه..

من اینجا دلم تنگه .. تنگ نوجوون های " نیاز" ..

دور و برم دنبال "جهانگیر " بوتیک میگردم..

کاش " خسرو" ی کافه ستاره ، هنوز بود..

دوست دارم همراه فرمون داد بزنم : " قیصر" ! کجایی که غیرت رو تو مردای ما کشتن...

چرا هر چی فکر میکنم " مرد " دیگه ای یادم نمیاد..؟.. کاش این " مرد ها " اینقدر تکراری میشدند که باورشون

کنیم.. که باورشون کنین!

ژست روشنفکری رو بی خیال!

کسی " حاج کاظم " نمی خواد به خدا.. " قیصر" امروز قرار نیست تیزی دست بگیره.. غیرت این روزا رگ قلنبه لازم نداره..

ناموس امروز خود مردونگیه.. خودِ خودِ مردونگی که بد جوری به باد رفته..

پسرای ایران دلم بد جوری ازتون گرفته..

کم کم باید یکی پیدا بشه بخونه : پسر ایرونی مثل گله !چه رنگ و بویی داره.. آره؟


اسم بی قیدی و تنبلی رو گذاشتیم آزادی..

اسم بی غیرتی رو روشنفکری..

ترس و بزدلی شده عقل.. ..


نه آقاجان.. دستتون رو شده.. مرد باشین تا مثل مرد باهاتون رفتار کنیم. دلم بدجوری گرفته..

..


قصه ها رو می گم براتون..

...

این ترانه ء داریوش رو از دست ندین : قیصر


خواب نمای دوست دار شما:)

دیشب که شب شد خیلی شب بود.

اصلا می دونستم قراره یه چیزی بشه. وقتی می خواستم برم بخوابم  پام روی سرامیک سر خورد. گفتم حتما خیس بوده. بعد دیدم نـــــــــــــــــــــع! نبوده.

وحشت سراپای وجودم رو فرا گرفته بود!!  می دونستم قراره یه چیزی بشه.

من کلا خیلی فرهیخته ام !!  بر خلاف همه که تو تختشون "سلینجر" می خونن ، من با گوشیم سولیتیر بازی میکنم.. یهو گوشی به دست خوابم برد. کاش نمیبرد!! کاااااش نمی برد!

..

تمام مدت توی خواب یه دختر تپل و خوشگل با تاپ و شلوار بندی (اسمش همینه؟) بنفش،  از سر و کولم میرفت بالا..

من هم روم به دیوار دوستش داشتم اما هر چی می خواستم گازش بگیرم( بوس جواب نمیداد! ) نمیگذاشت !

آرزو موند به دلم که بهش ابراز محبت کنم.. قهر بود!

..

بعد کلی اندیشیدن و مطالعه الان فهمیدم قضیه خواب دیشب چی بود..

دختر تپل همین وبلاگ بیچاره است..

دیروز یک ساله شد بدبخت و منِ بی ذوقِ نامادر!!!! یه حرکت جزئی هم براش نکردم چه برسه به جشن و حالللا دَس دَس!!!

..

این یک سالگی رو مدیون شما دوستای نازنین هستم..

بازم باشین..

دوستتون دارم..


..

شروع کردم به چرخیدن تو آرشیو نظرات.. خوشحالم شدم از اینکه اکثر قریب به اتفاق رفقایی که اومدن،  هنوز هم هستن..

اگر اجازه بدین همین جا از  چند نفر دوستای عزیزی که از همون اول ، از پاییز سال پیش ، اینجا میان و من رو شرمنده محبتشون میکنن، ( به ترتیب آشنایی باهاشون)  یه قدردانی کوچیک، خیلی کوچیک،  بکنم..


میس فری نازنینم.. حرف های جاری در من.. حرف های جاری در تو..

شانه های اجاره ای که سر عالم نداشت..

میثم عزیز مدیر کل محترم وبلاگ آواژه .. مرد انرژی و مثبت اندیشی..

تهوت.. مرد تمام " درود " های عالم..

سه نقطهء من .. با داستان های تکون دهندهء ما آدم ها..

آناهیتا .. بانوی آب و آبادانی و  هم کلمه..

شازده.. سراینده تمام عاشقانه های  زندگی.. خودِ خودِ زندگی..

لیلا.. دختر شعر ها و شادی ها..

علی .. که روح بزرگش رو همیشه تحسین میکنم..

..

و دوستان دیگه.. همه ء همهء شما که شریک خنده ها و گریه های هم هستیم..

بچه هایی که رفتن تو دنیای حقیقی ، یا آدرسشون رو تغییر دادن..

بچه هایی که هنوز گاهی رد پاهاشون رو می بینم و قند تو دلم آب میشه..


نگین " تپق " که بی خبر رفته و من خیلی دلم براش می تپه..

داروگ که چاییش دیگه داره روی میز سرد می شه....

و  برادرم " دیپ " که مهربون ترین پسره روی زمینه.. به داستان هاش نگاه نکنین ؛-)

و..

و..


دوستتون دارم رفقا..


بی خبر نبودی..


بی خبر نبودی

من آیا محکومم به تقدیر تو؟

...

این حرامزاده از عشق این روزهایم

- شعرم -

روزی زباله خواهد شد

...

امروز من

شاهد مکاشفات تو ام

چلّه نشین بی قرار داغ


به برقع پنهان می شوی

پنجره باز میکنی

از تنهایی ات لبریز می شوم

و تو

هرگز

بی خبر نبودی

...

نگاه می بندی

  من

تمثال حوّا می شوم در گندم زار

نه به یک دانه

که هزار آرزو از دام دست هایم


سلام




غلط خوردم نوشت!

 


..

در تاریخ آمده ملت شریف کرمون به از ملت شریف ایرون نباشه، از اساس  آدم های نجیب و صلح طلبی هستن.

من یکی  البته تا حدی باعث شرم و سرافکندگی همشهری ها می باشم ،  ولی هر چی نباشه هفت پشتم مال کرمونه و خلاصه یه رگی از اون همه آرومی و سربه زیری در تن و بدن من هم یافت میشه.

..

اینا رو گفتم که بگم آقا جان چه کاریه؟ سری رو که درد نمیکنه دستمال نمی بندن که!

ما راضی بودیم ذره ای از دریای بیکران علم و دانشمون!!! رو اینجا در طبق اخلاص بگذاریم و پیشنهاد صیغه و فحش هم دریافت نماییم..

بالاخره مردان حق همیشه در بلا بودن..ما هم روش!!

اما راستیاتش ، از خدا که پَنوم* نیست از شما چه پنهون ، دلمون نمی خواد جوونمرگ بشیم و اینجا تو یه سالگیش از دست بره..

بنابراین شتری از این حوالی عبور نکرده میباشد .

گاهی گداری اگر حرفی بیخ حلقوممان گیر کرد سربسته می نویسیم.

خدا وکیلی ،خدا وکیلی،  وکیل خوبی هم هستیم! جان بچه هایتان مدیونید اگر سوالی داشته باشید و نپرسید.

ما ترجیح میدیم از مسائل منکراتی بنویسیم و یه نقطه بگذاریم وسطش،   تا از مسائل غیر منکراتی بنویسیم و یه نقطه بگذارن وسطمون. ( نیشا بسته!! وسط وبلاگمون!! )

..

رفقا من شرمنده وجودتونم.. مطمئنم این جوری به شما هم بیشتر خوش میگذره..

از آب و هوا میگیم.. آدرس معادن نمک رو ارائه میکنیم.. خاطره تعریف میکنیم..دور هم یه چایی تلخی می خوریم..

 

بیت مرتبط:

یکی از بزرگان اهل تمیز

ز ترس فیلی رفت پرید زیر میز!


ایراد وزنی هم نداره!!!!

کلمه ها و ترکیب های تازه:

پَنوم: در گویش کرمانی = پنهان

همه چیز در حاشیه!


 

اول: دوستان و همراهان عزیز ! زین پس بنا به دلایلی ( که اصلا هم تابلو نیست! ) کامنت های این جانب به نام کاملمان یعنی " آبان ِ آذر" مرقوم می گردد.


دوم: خبر ! خبر!

ما در طول این هفته دو تا اس ام اس از "مهران مدیری" گرفتیم!

شما هم ( اگر تا حالا نرفتین) بروید سی دی قهوه تلخ را بخرید و حالش را ببرید شدیـــــــــــــــــــد و حظ وافر دریافت نمایید از تیکه های تاق و جفتش به مملکت و بعد اس ام اس بزنید برای شرکت در قرعه کشی وبعد مهران خان برایتان جواب میفرستد. ای جاااااان!

مدیونید اگر فکر کنید ما چشممان دنبال آن جوایز نقدی و جنسی !! است.. ما داریم با این اس ام اس دادنمان هم پول میریزیم در جیب آق مهران و از او حمایت می نماییم..

( اینوجدی گفتم! یعنی هم بخت آزماییه هم حمایت )

حالا همه با هم :

مهران! دوسِت داریم

مهران! دوسِت داریم


سوم: یو هو هو هووووووووووووووووووووووووووو!!

بالاخره این پست های ازدواج موقت جواب داد وما به نیت شیطانیمان رسیدیم و از طرف یه آقای با شخصیتی پیشنهاد صیغه دریافت کردیم.

اما با کمال تاسف ایشون نگفتن، آبان تو چه قدر جیگری و مامانی هستی و خوشگلیت روی هر چی حور و پری رو کم کرده!

ایشون جهت بحث و تبادل نظر در زمینه مسائل کشوری و لشکری خواستار شرف حضور شدند.

ما هم جواب منفی دادیم،  چون حیف نیست آدم وسط حال و حول بحث و تبادل نظر کند؟

اصلا گیریم هم که حیف نباشد کی اون موقع حواسش به حرفاش هست ؟ می ارزه آدم سوتی بده و باعث بشه کل مبانی پلورالیزم دینی که من نمیدونم چرا بعضی ها اون رو " معادل " پلورالیزم میدونن در حالی که شاخه ای از اونه و هیچ قطعیتی هم نداره، بر باد بره و یک جهانی به هم بریزه؟

نه! واقعا می ارزه؟ شما بگین!

این مساله را اعلان عمومی نمودیم که اگر شخص دیگری می خواهد پیشنهاد دهد، زودتر برود توی صف!

بیت مرتبط:

همه را برق می گیرد

            ما را چراغ موشی

                            حافظا حافظا!


...

پینویسی جدی:

اینجا تا سه روز دیگه یک ساله میشه و توی این مدت من هرگز با مشکلی مواجه نشدم. از همه ممنونم.

همیشه هم آماده بودم برای حرف و درد دل و بحث و کمک و.. اینجا و بیرون از اینجا ، تا حدی که در توانم بوده و خیلی از شما این رو میدونید.

همیشه اصل رو گذاشتم بر " حسن نیت " آدم ها و برای همین سرم آسوده بوده و کسی نتونسته عصبانیم کنه..

دوستان قدیمی رو به شهادت می طلبم:))


آقای محترم! من عصبانی نیستم. من فقط متاسفم. عمیقا متاسفم. همین!

( این سطر مربوط به  یک مخاطب خاصه رفقا! )



...

اضافه شد نوشت :

کامنت وارده به پست قبلی:

این قانون فقط برای زنان و مردان مجرد که امکان ازدواج دائم نداشتند در صدر اسلام بوده و برای زنان و مردان متاهل حرام بوده و بعد هم منسوخ شده ولی از همان موقع هم فقط مردان مجرد و زنانی که دوشیزه نبودند و شوهر هم نداشتند از آن استفاده می کردند نه زنانی که مجرد بودند پس اگه فهم داشته باشی این قانون آلان تو مجلس فقط برای لذت مردان است و بس کلا مجلس ما 30 ساله که فقط به پایین تنه پرداخته و امثال تو که عقده دارین همیشه یه حرفی بزنین که مثلا با نظر بقیه متفاوت باشه انگار حسالی خوشتون اومده.


...

پاسخ :

خوب من واقعا تشکر میکنم از " آقای وحید روانکاو معروف"  که قدم رنجه فرمودن و بدون دریافت هیچ حق القدمی بنده رو روانکاوی نمودن و عقده های فروخورده ام رو بهم یادآوری کردن!

کاش منبع اون تئوری مذهبی اول کامنتشون رو هم ذکر میکردن جناب آیت الله!

..

به علاوه حضرت استادی! این قدر چشمتون از این " حال کردن " ما در اومده که آدرس چپرچلاق هم گذاشتین که!

خوب تو چرا جوش میاری ؟ مگه مرد نیستی؟ به نفعته که! البته خوب شاید یه چیزایی درون پرده باشه که ما بی خبریم!

نه که ما هم  نفهم!!! خوب درکمون درهمین حده! شما پوزش!!!

آدرس میدادی خدمت میرسیدیم!

..

ازدواج موقت.. احترام به حقوق زنان.

 

ارسطو میگه: برای درک و دریافت هر چیزباید نقطه آغاز و چگونگی گسترش آن را در نظر گرفت.

در مورد ازدواج موقت صفحه ها نوشتم .. از بحث چیستی عشق تا تغییرات روابط جن.سی در طول تاریخ تا شرایط اجتماعی دوره ظهور اسلام و نظرات فقهی مذاهب مختلف در باره ازدواج موقت  و سرانجام " پرو.ستیتو. شن " و قوانین مربوط به اون تو کشورهای دیگه..

خوب مطلب فوق العاده طولانی شد و هر چه قدر هم که خواستم خلاصه اش کنم نتونستم و این همه تاخیر بابت این پست هم شاید به همین دلیل بود.. اون مسائل جاش اینجا نیست .

بنابر این اگر اجازه بدین ، حرف آخر رو اول میزنم و به ابهام های احتمالی که توی کامنت ها مطرح میشه همون جا یا اگر لازم بود  توی پست بعدی جواب میدم.. با این تذکر که مطلب خلاصه ممکنه جاهایی مبهم باشه اما حرف بی اساس نیست.. حتما ازم توضیح بخواین.

..

همون طور که گفتم متاسفانه تا حرف از ازدواج موقت  به میون میاد همه از نقض آشکار حقوق زنان در این عقد صحبت میکنن و معتقدند این عقد بی حرمت کردن زنان هست.

اما واقعا چرا؟

چه دلیلی وجود داره برای این اعتقاد و ادعا..

......

برای شروع بهتره تعریفی از ازدواج موقت داشته باشیم:

" عقدی که ایجاب و قبولش شبیه به ازدواج دائم هست و به موجب اون زن و مرد شرعا به هم محرمیت کامل پیدا میکنن.

توی ازدواج موقت مشخص کردن " مدت عقد " و " مهریه " لازمه و این مدت از یه دقیقه تا هزار سال و مهریه از یه تومن تا خدا تومن میتونه متغیر باشه.

اساس این حکم آیه ء 24سوره نساء هست : فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن.. "

به نظر میرسه که اصل در این عقد کسب لذت و داشتن رابطه جن.سی هست.

خوب تا اینجای کار که حقی از زنی ضایع نشده . درسته؟

البته به این شرط که بپذیریم دوره " فاعل و مفعولی " در روابط به سر رسیده و زن و مرد به یک اندازه توی س.ک.س فعال هستند. اگر هنوز کسانی با این قضیه مشکل دارن برای اون ها، کل روابطی که با آقایون دارن " تضعیف حق " خواهد بود..

حالا اینکه گروهی که مدام می خوان همه چیز رو به صورت " ثوابی " تعبیر و تفسیر کنن این عقد رو به حمایت از زنان تنها! و مجاز کردن رابطه برای بحث و تبادل نظر !! و این دست مسائل مرتبط میکنن دلیل نمیشه که ما آیه قرآن و قواعد عقد که واضحا مربوط به روابط جن.سی میشه رو نادیده بگیریم.

عقد موقت در یک کلام  سیستماتیک کردن و به قاعده در آوردن روابط جن.سی خارج از محدوده ازدواج دائمه  و بیش از اون که به نفع مردها باشه برای زن ها مفید هست.

روابطی که خیلی از ما داریم .. دوستی های دختر و پسر و روابط مردها و زن ها.. حالا شیعه اومده یک راهی ایجاد کرده که این روابط قاعده مند بشن و از مشکلات احتمالی که پیش میاد هم جلوگیری بشه.

اولا توی تمام روابط این زن ها هستند که آسیب جسمی میبینن و دچار از دست دادن بکا.رت و یا بارداری میشن و از اون طرف برقراری رابطه در " ظاهر " مردها تاثیری نمیگذاره. این زن ها هستند که باید در صورت داشتن روابط خارج از ازدواج مراقب باشن که به اصطلاح لو نرن و یا انگ بدکاره نخورن.

داشتن عقدی تحت این عنوان به زن ها اجازه میده که به راحتی و بدون ترس از انگ ها و مشکلات رابطه بر قرار کنند.

اینجا مسلما اون بحث " اگر مرد می تونه با چند نفر باشه زن هم باید بتونه " ( که اعتقاد من هم هست ) جایی نداره به دو دلیل:

اول اینکه : زن ها و مردهای متاهل توی تمام دنیا اخلاقا و قانونا موظف به " تعهد " هستند و حتی توی همین ایران خودمون مرد یا زنی که با کسی غیراز همسرش ارتباط داره  وجهه ء خوبی نداره.

این بحث رو بعدها باز تر میکنم.. در هر حال چند همسری یه ریشه تاریخی و فرهنگی  در تمام دنیا داره و با نظام جهانی مردسالار مرتبطه  که تو بحث " ازدواج مجدد " در موردش بیشتر میگم. مسالهء  نا پسند و غیر انسانی که از طریق فرهنگ و علیرغم  وجود "قوانین" قابل حل هست.

دوم: عقد موقت یه راهه قانونیه برای ارتباط و هیچ الزام زمانی نداره و درست مثل مردها، زن ها می تونن به راحتی ازش خارج بشن و رابطه جدید رو شروع کنن.


مشکل بعدی این هست که این دست روابط ( لطفا فکر نکنین همه دوست های دختر و پسر شیک هستن!! ) توی موارد زیادی باعث بارداری میشه و عقد موقت تکلیف فرزند رو معلوم میکنه.

اگر زن شغلش فروش خدمات جن.سی باشه ، پدر بچه معلومه و بنابراین نه طرف نیازی به سقط پیدا میکنه و نه مشکلات اقتصادی براش پیش میاد.

اگر هم که زنی به هر دلیل و به صورت موردی وارد این رابطه شده باشه علاوه بر فوایدی که بالا گفتم ، هراس اجتماعی هم نداره..

اینجا بد نیست مقایسه کنیم این نهاد رو با بحث رو.سپی.گری یا همون پروستیتوشن.. با این مقدمه که ازدواج موقت هم می تونه شامل حرفه فروش خدمات جن.سی باشه و هم شامل یک ارتباط عاشقانه معمولی که به هر دلیل نمی تونه در قالب ازدواج دائم( که بار اقتصادی و اجتماعی  فوق العاده ای داره) قرار بگیره [ فیلم زن دوم رو یادتونه؟]

 این هم از مزایای این عقد به شمار میاد.

پرو.ستیتو.شن بر عکس چیزی که ما فکر میکنیم فقط توی چند تا کشور مجاز و قانونیه که اون ها هم کلی تبصره ( البته منطقی)   در موردش دارند.

برای مثال آلمان و هلند و هند این رو یک " حرفه " مجاز میدونن که البته اجازه تبلیغ ( به جز استثنائاتی ) براش وجود نداره.

سوئد، نروژ و ایسلند خرید خدمات جن . سی رو جرم انگاری کردن و البته فروش اون رو آزاد گذاشتن..

عموما ایجاد فاح.شه خونه و یا جلب مشتری در اماکن عمومی ممنوعه..  واسطه بودن جرم دونسته میشه.. توی بعضی از کشورها هم این قضیه کلا مسکوته و در موردش قانونی وجود نداره..

می بینیم که برعکس تصورات ما رو.سپی ها آزادی عمل ندارن.. نکته اینجاست که توی فرهنگ اون طرف هم تا حد زیادی مثل ایران در این مورد قضاوت میشه..

می تونین اگر حوصله داشتین فروم های اجتماعی یا حقوقی رو یه نگاهی بندازین ، و یا راه آسون تر  توی " yahoo answers" یه گشتی بزنین تا متوجه دیدگاه اون ها بشین..

خوب! حالا تصور کنین که ما توی همین ایران با این همه  قوانین نا خوشایند و گاهی ناعادلانه ، قانون صریحی داریم که رو.سپی گری رو نه تنها مجاز میدونه،  بلکه تامین اقتصادی و اجتماعی فوق العاده محکمی برای رو.سپی و فرزند احتمالی اون داره.

این قانون مترقی قائل شدن یه احترام ویژه برای " روابط جن.سی " هست..

..

یه مساله ای که زیاد ازش صحبت میشه این هست که داشتن قانون باعث ترویج این عمل میشه ..

جواب من روشنه: نه . هرگز.

این قانون نظام مند کنندهء عملی هست که چه با قانون و چه بی قانون انجام میشه.

اگر مردی زن ..باره باشه و یا اهل خیانت و اگر زنی علاقه به داشتن شریک های متعدد داشته باشه منتظر قانون نمی مونه.. مگه غیر از اینه که الان روابط فرا خانوادگی!! به وفور دیده میشه؟ حالا صرف این که این حکم برچسب شرعی داره باید باعث ردش بشه؟؟ باید باعث بشه به صورت غیر منطقی باهاش مخالفت کنیم ؟؟

این بحث هم منحصر به ما نیست. همون طور که گفتم تقریبا 90 درصد کشورهای دنیا یا پرو.ستیتو.شن رو جرم میدونن و یا در موردش کلا سکوت کردن.. توی حقوقدان های دنیا این بحث وجود داره و دو دیدگاه کلی در موردش هست:

 اول اینکه زیر زمینی بودن این حرفه باعث میشه که اطرافش حجم عظیمی از کارهای خلاف اتفاق بیافته از جمله قاچاق انسان و یا بهره کشی جن.سی و بنابراین بهتره که قانونی بشه.

 و دوم اینکه ، سیستماتیک شدن حرفه رو.سپی .گری مشوق این عمل و باعث  افزایش اونه.

خوب من شخصا با دیدگاه اول موافقم و معتقدم بحث ازدواج موقت به طور خاص مانع از " بهره کشی جن .سی " میشه .

رو.سپی در قالب عقد موقت حقوق مشخصی داره و حق داره حتی شیوه ارتباط رو مشخص کنه.. این نقض حقوق زنانه؟

..

مساله بعدی اینه که خانم ها میگن: ایشش!! یعنی به ما بگن بیا صیغه ما شو.. خدا به دور!!

خوب! می تونم بپرسم هر کدوم از ما تا حالا چند بار با این پیشنهاد بی شرمانه مواجه شدیم؟

حالا میشه بشمریم ببینیم روزی چند تا ماشین جلومون ترمز میکنن؟ ماشین هایی که مسلما قصدشون این نیست که بهمون بگن:

" ای بانوی پاکدامن ! ساعت چنده؟"

یا دختر های گلی که ماهی یه دوست پسر عوض میکنن و مدام ترس از آبروریزی دارن .. میدونین حتی بدون داشتن صیغه نامه( اه..اه..اه..چه اسم زشتی) و فقط با ادعای محرمیت هیچ بنی بشری نمیتونه از شما بازخواست کنه؟

حتی می دونین بر عکس ازدواج دائم ،حضور ولی هم براتون الزامی نیست؟

 

آزادی از این بیشتر؟

احترام به زن از این بالاتر؟

..

خوب!

بحث اخلاق و کیان خانواده و خیانت مردان رو بی خیال!

خودمون هم میدونیم که مردان کاری رو که بخوان میکنن..

ویل دورانت میگه:

در اعمال انسانی هیچ چیز ثابت تر و پایدارتر از نگاه مردان به زنان  نیست!

ادامه نوشته

چشم خوردیم رفت!


آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخخخخخخخ

من از شدت سلیقه و نازی ، چشم خوردم والان یک مصدومِ حاضر و آماده ام و قیافه ام جون میده برای کر کر خنده!

مروان گردن شکسته تو سریال امام علی رو یادتونه؟ من الان آبانشونم!

هرچند دور از جونم گردنم نشکسته ولی از صبح همچین گرفته که فقط می تونم کله ام رو یه وری نگه دارم!

الان هم اگه کلمه ها کج و کوله اند شما ببخشید!

التماس دعا..

مامااااااااااااااااااااااااااااان!!!

حالا برید من در آوردی خورش رو بار بگذاریند برای ناهار علی الحساب!



کدبانو ی فمینیست بی سلیقهء خجسته!

 

 

شاعر می فرماید:

به به! از این باغ بری می رسد

شاخ بز و دست خری می رسد..

اععع! ببخشید!.. شاخ گل و تاج سری می رسد!

خوب! حالا ربط این شعر به پست امروز ما چیه؟ هیچی!!

این بیت را در راستای نمک ریزی ارائه کردیم و بس!

راستیاتش از اون جایی که ما کلا انسونی هستیم که کارمون به کار همه چیز هست و البته بر همگان هم واضح و مبرهن شده تا حالا ، یه روز از دنده فمینیسم پا میشیم و یه روز از دنده رومانتیسیسم و یه روز هم از دنده گوسفند..!

یعنی دلمون می خواد تو کار کدبانوها دخالت کنیم و البته از اون جا تر که ما فروتنی بیش نیستیم،  اذعان داریم که بی سلیقه می باشیم..

با این وجود  رفیق شفیق قدیمی مهراوه بانو از ما دعوت کردن توی بازی وبلاگی دستور غذای مورد علاقه مون رو مرقوم کنیم.

خوب این کار در بدو امر به نظر ساده میاد..

آما!

مشکل بسیار اساسی ما اینه که همهء خوراکی ها غذای مورد علاقه ما میباشند.. شروع کردیم  به تحقیق از فامیل و در و همساده که بفهمیما ما از چه غذایی بیشتر تر خوشمون میاد و نتیجه این شد:

کباب کوبیده !!!

بعد شما به من بگین یه کدبانوی بی سلیقه چه جوری می تونه کباب پزی یاد بده؟ هان؟

خوب نمی تونه!

این شد که دوباره عقل خودمون رو ریختیم رو عقل اطرافیان و اینک این شما و ایــــــــــــــــــــــــــــن:

من در آوردی خورش:


مواد لازم برای دو نفر و نصفی:

سینه مرغ خرد شده به صورت تیکه تیکه!!!    نصفی

لوبیای چشم بلبلی                                 یک لیوان کوچیک

شوید تازه خرد شده                               از همون لیوان یکی سر خالی

کیوی ترش                                     دو تا

پیاز                                            یکی بزرگ

زرشک                                      دو قاشق غذا خوری

مغز گردو پسته و بادوم و بادوم زمینی و ازین جور چیزا                     سر جمع دو تا قاشق غذا خوری

نبود هم نبود این رو گذاشتم که بگم ما هم بعله!

ادویه : زردچوبه دارچین فلفل سیاه میخک نمک( میخک حد اکثر دو تا دونه)

رب گوجه فرنگی                                    یک قاشق غذا خوری بیشتر نه


طرز تهیه:

اول لوبیا رو بدون نمک بگذارین بپزه.

تا لوبیا می خواد آماده بشه پیاز رو رنده کنین و بریزین تو قابلمه و با یه کوچولو روغن مایع تفتش بدین و بعد زرد چوبه رو بهش اضافه کنین و بعد هم مرغ تیکه تیکه شده رو.

سینه مرغ زود می پزه ..وقتی پخت رب گوجه رو اضافه کنین و اجازه بدین بوی خامیش تموم بشه و بعد ادویه ها رو بریزین و آخر سر هم کیوی رنده شده رو با یه لیوان آب نه بیشتر.

نیم ساعتی با شعله ملایم بمونه،  طوری که آبش تموم نشه .

حالا دیگه لوبیا هم پخته .

در قابلمه مرغی رو بردارین !

لوبیا ( بدون آبش)  و شوید و مغز گردو و پسته و اینا و زرشک رو روش بریزین . ا

گر لوبیا کاملا نرم شده  که هیچ .. اگر نه یه استکان آب بهش اضافه کنین و اینجا باید دندون سر جیگر بگذارین تا لوبیا نرم بشه. در غیر این صورت! فقط در حدی که لوبیا به رنگ خورشت در بیاد و زرشک ها هم آب به خودشون بکشن و خلاصه مواد دست به دست هم بدن صبر و طاقت بسه.

غذا آماده است..با پلو خوشمزه تره تا با نون.

اگر هم رژیم دارین به خاطر لوبیاش تنهایی سیر کننده است و روغن هم اصلا نداره و در کل کالری فوق العاده پایینی داره..

 حداکثر 500-600 کالری با احتساب دو تا قاشق غذا خوری روغن در تمام این خورش موجود میباشد و میتونین این قدر ازش بخورین که بترکین!

از اون جایی که هیچ بقالی نمیگه ماست من ترشه من هم نمیگم..

ولی خدایی این خورش بسیار خوشمزه است( البته از موادش معلومه! هنری هم نکردم!! )

خیلی زود حاضر میشه و به خاطر پیاز رنده شده و کیوی که داره خیلی غلیظ و قوام داره!!!

نکته کنکوری:

ادویه ها توی تمام غذا ها خیلی اهمیت دارن و ترکیبشون هم نباید به هم بخوره و هر ادویه ای رو هر جایی نباید استفاده کرد.

توی این خورش زیره یا آویشن یا زنجبیل نریزین.. ترجیحا ادویه ای رو هم حذف نکنین..

 نکته کنکوری دوم: کیوی و زرشک و شوید  اصل مزه این غذا هستند..حذف ممنوع!

..

نوش جان!

آقای میثم آواژه ، فرشته بانو ، جناب شازده ، ریاکار بزرگ، و بالاخره گل خودم آدن ..

بسم ا..!

سفره پهنه منتظر غذاییم!

 

 

میدان آزادی


آه که حسرت من

تمام حسرت من

تنها آواز شبگرد حزینی است

که ماند در سایه های میدان آزادی

هنوز ظهرهای تابستان از واژه ها عبور می کنند

و تو

زنده ای در حوالی لب هایم


هنوز چله نشینم

در خود پیچیده از " چار تکبیر " خواستنت


...


این خاصیت عدد هاست انگار،  که فراموشی رو از یاد آدم می بره.. هفت، چهارده، چهل..چهل..



این هم برای ...


سه سه می باز شو!

 

 

پیش نوشت: موافقین که بحث های مربوط به حقوق زنان رو یک پست در میون کنیم که خسته کننده نشه؟



...

از ابتدای تاریخ بشریت که همانا از ابتدای آن چیزی است که ما به یاد داریم،  همواره " راه های ویژه " نزدیکترین راه ها برای رسیدن به هدف بوده اند.

از " علّم الاسما " در سه سوت ، توسط ذات اقدس به آدم نورچشمی ، به جای اینکه ایشان از کار و زندگیشان بزنند و دوره های پیش دبستانی ، دبستان ، راهنمایی ، دبیرستان ، پیش دانشگاهی و دوره های دانشگاهی را یکی پس از دیگری با موفقیت طی نموده و سپس مشغول غور در حقایق گردند بلکه گوشه ای از این دریای بیکران دانش نصیبشان گردد..

تا استفاده از روابط فراضابطه ای ، اعم از پدر فرزندی ،مادر فرزندی، پدرمادرفرزندی ، قبیله ای ، قومی ، خویشی، قوم و خویشی ، قومی قبیله ای ، خویشی کیشی، ریشی کیشی ، خواهری برادری ، خوارمادری، والخ!! جهت نیل به سایر اهداف عالیه و متعالیه..

در میراث مکتوب ملل آنچه بسیار حائز اهمیت است درک و دریافت حقایق از دل حکایت هاست و حقیقت فوق الذکر نیز به نیکی در یکی از داستان های جهانشمول و آموزنده که البته مانند سایر پدیده های جهانشمول و آموزنده از دل فرهنگ و تاریخ ایرانی بر آمده است تبیین گردیده میباشد!!

هرگز به یمن عاطفت پیر میخوار جهانخوار نشان ، استاد مسلم پویا نمایی ، والت دیسنی بزرگ - دامت افاضاته و برکاته -  فراموش نمیکنیم که  علی بابا  جوان معصوم و رنج کشیده و مستضعف ، چگونه در عین لیاقت پشت درب غار جواهرات چهل دزد بغداد میماند و از آن سو  برمکی در شمایل کاردینال ریشیلیوی البته سیاه پوش ، که ما آخر نفهمیدیم نامش چیست ، به چشم بر هم زدنی از این سد عظیم و صعب العبور ، عبور مینمود و  شاهد مقصود را در آغوش میگرفت.

آری! چنین است برادر...همواره لایقان به آنچه لیاقت میخواهد نمیرسند .

هرچند در این حکایات مشعشع ، زندگانی در  حالی شیرین میگردد که جوان معصوم لایق با اتکا به شاه پریان و خانواده ی محترمش !!، وضعش به توپ بسکتبال تبدیل میشود ، اما در همین واقعیت نیز حقیقتی منور نهفته است:

ای جوان!! اگر قیافه نداری ،  اگر در دست و بالت شاه پریان پیدا نمیشود ،  اگر با قوم از ما بهتران در ارتباط نیستی ، اگر معصومیت نداری که با مساعدت صداقت به دادت برسد ، اگر از مال دنیا بی نیاز نیستی و نان و پنیر خودت  کفافت را نمیدهد ، اگر در عالم بالا و به عبارت بهتر هپروت تشریف نداری ، بدان و آگاه باش همیشه راهی هست.


میتوانی هر کجا به در بسته خوردی بایستی و با حضور قلب و اعتماد به نفس سه بار پشت سر هم و بدون تپق تکرار کنی :

سه سه می باز شو...سه سه می باز شو......سه سه می باز شو...........

و چه بهتر اگر این جمله را با لحنی مرموزانه و همراه با " یو هو هو هو ...." و دارای پژواک ادا نمایی که مبرهن است تاثیری دو چندان خواهد نهاد!!!

و من ا...توفیق .


....


پی نوشت: این مطلب رو بعضی از رفقا قبلا هم خوندن:)

راستش خیلی فکرم درگیر ازدواج موقته!! ولی از این به بعد پست های جدی رو با فاصله پابلیش میکنم و سعی میکنم به نمک ریزی بیشتر بپردازم!!!