احمد پور مخبر ؛ جای خالی ِ (...؟)
احمد پور مخبر؛ به نمک و قیافه و شانس و هنرش کاری ندارم.. به اینکه اینا رو داره یا نه..
به این کاری ندارم که بدون اجازهء هنرمندها! ستاره کمدی شده....
دقت کردید به تیپ تکرار شوندهء احمد پور مخبر توی فیلم هاش ؟
حداقل توی فیلم های فراوونی که من ( عمدتا توی اتوبوس! ) از ایشون دیدم ، یک پیرمرد 80-70- ساله ء شاد و
سرحال که به خودش حق زندگی میده .. مدام دنبال زن گرفتنه .. تکیه گاه شیطون بلای جوون هاست .. چه پول
دار باشه چه نه، داره ورزش میکنه، یا روی ترد میل و توی استخر شخصی یا با یک گرمکن بدرنگ توی پارک..
حرکات سریع و بلند بلند آواز خوندن و چشم چروونی و بدپیله بودنش اوایل توی ذوق میزد..نه؟ اما الان عادی تر
شده. حالا اگر این جوری نباشه به دل نمی شینه..
الان احمد پور مخبر ثابت کرده که دود از کنده بلند میشه.. غیرتی میشه..مرام داره.. به همه هر جوری که بتونه
کمک میکنه.. با جوون ها توی دروغ های کوچیک سهیم میشه تا از دروغ های بزرگشون جلوگیری کنه.
این پیرمرد خیلی " پیر مرده " .. خیلی می فهمه.. موهاش رو توی آسیاب سفید نکرده..
گمونم با دیدنش خیلی از ما ( جوون و پیر ) باور کردیم که تا وقتی نمرده ایم زنده ایم.. یقین دارم ..
جای این پیرمرد خیلی توی فرهنگ ما خالی بود.. خیلی..
***
اما حالا ، یه جای خالی دیگه خیلی داره توی ذوقم میزنه..
من اینجا دلم تنگه .. تنگ نوجوون های " نیاز" ..
دور و برم دنبال "جهانگیر " بوتیک میگردم..
کاش " خسرو" ی کافه ستاره ، هنوز بود..
دوست دارم همراه فرمون داد بزنم : " قیصر" ! کجایی که غیرت رو تو مردای ما کشتن...
چرا هر چی فکر میکنم " مرد " دیگه ای یادم نمیاد..؟.. کاش این " مرد ها " اینقدر تکراری میشدند که باورشون
کنیم.. که باورشون کنین!
ژست روشنفکری رو بی خیال!
کسی " حاج کاظم " نمی خواد به خدا.. " قیصر" امروز قرار نیست تیزی دست بگیره.. غیرت این روزا رگ قلنبه لازم نداره..
ناموس امروز خود مردونگیه.. خودِ خودِ مردونگی که بد جوری به باد رفته..
پسرای ایران دلم بد جوری ازتون گرفته..
کم کم باید یکی پیدا بشه بخونه : پسر ایرونی مثل گله !چه رنگ و بویی داره.. آره؟
اسم بی قیدی و تنبلی رو گذاشتیم آزادی..
اسم بی غیرتی رو روشنفکری..
ترس و بزدلی شده عقل.. ..
نه آقاجان.. دستتون رو شده.. مرد باشین تا مثل مرد باهاتون رفتار کنیم. دلم بدجوری گرفته..
..
قصه ها رو می گم براتون..
...
این ترانه ء داریوش رو از دست ندین : قیصر
آنچه میگفتی :" واقعه ای باز گفتم تا دل من خالی شود..."