من و افلاطون و کلاغه


میگن یه آدم پاچه خاری میره پیش آقای افلاطون و براش با آب و تاب شرح میده که یه نفر دیگه ای کلی از آقای افلاطون تعریف و تمجید کرده..

میگن یهو آقای افلاطون میزنه زیر گریه و سرش رو میکوبه به دیوار و خلاصه رسوا بازی.. مریدان هم که به قول یارو گفتنی تعجب کردندندی میپرسن: چی شد باووووووا؟ چته؟ هووووی! فحشت نداده که تعریفتو کرده!

بعد آقای افلاطون برمیگرده میگه: این یارو که تعریف من رو کرده یه آدم مشکل داره!! یعنی چی در وجود من دیده که ازم خوشش اومده! من الان دپ زده ام!

..

بعله فرزندانم!

این داستان یه مفهوم مخالف داره به قول ما حقوقی ها و اون هم اینه که: 

اگر یه روانی ازتون تعریف "نکرد" باید "خوشحال بشین"..

باز ما یه چیزی داریم که بهش میگیم "طریق اولی"!!!.. این داستان طریق اُولاش میشه:

اگر یه روانی بهتون چرند گفت دیگه خیلی خوشحال باشین

بعد شاعر میفرماید قیمت زر کم نشود و اینا..

..

خلاصه از اینجاش دیگه مخاطب داره!

 ای زنک بدبخت  (یا مردک بدبخت که عین زنا حرف میزنی) ای که میای اینجا و همون که توی کوزه ات داری میتراوی بیرون! 

ای زنک با آیکیوی جلبک که هر دفعه با یه اسم میای و وارد وبلاگ میشی و نیم ساعت بعد کامنت میگذاری و فکر هم میکنی خیلی زرنگی!

ای خانم شماره ؟.؟؟؟.؟؟.؟؟؟ ! (میدونم مطمئن باش!)

وزوز های تو نه ارزش و احترام من رو کم میکنه و نه اعصابم رو خرد میکنه.

تو این قدر کوته فکری که فکر میکنی با این اراجیف دم دستیت آبان آذر حالش گرفته میشه؟؟ واقعا؟؟

تو اگه فکر کردی من به خاطر چارتا کلمهء چارواداری که اینجا ردیف میکنی به هم میریزم، کامنتا رو تاییدی میکنم یا این جور کارای بچه گانه که بعضیا انجام میدن و باعث میشن امثال تو آدمای روانی توسری خوردهء هیچی ندار ته دلتون برای یک بار هم که شده "رضایت" کسب کنین، سخت در اشتباهی.. سخت!

تنها عکس العمل من این پسته.. 

اونم برای تو نیست چون آدم به مگس نمیگه "برو گم شو" یه دستی که تکون بدی اون خودش گم شده رفته!

اینو مینویسم که رفقام بدونن و خیالشون راحت باشه که من اعصابم خرد نشده و نمیشه..

توی بیشعور اگه فکر کردی میتونی من رو اذیت کنی بازم سخت در اشتباهی.. من که از ده تا حیوون تر از تو رو در رو حرف مفت شنیدم و پوزخند زدم به بلاهت و جلبکی که تو کاسه سرشون دارن..


قضیه تو قضیهء اون کلاغه است که  میاد توی حیاط خونه رو کثیف میکنه.. فقط همین.. 

میاد کثیف میکنه میره.. من که باشم پاکش هم نمیکنم. میگم بالخره باد و خاک میاد و تمومش میکنه

اما

اگه حتی یک نفر از دوستانم از این آت و آشغالای کلاغ خوششون نیاد و چشمشون رو آزار بده پاکش میکنم


ضمنا

به نظرم دیگه این قدر احمق نیستی که نفهمی من با آی پی خیلی راحت تر از حد تصورت میتونم پیدات کنم و خشتکت رو بکشم روی سرت..

الان حوصله ندارم

فعلا ول باش

گناه داری 

..

مزخرف بگو تا جونت در بیاد جوجه!



آبگوشت هم حدی داره!


سابقاً یک دوستی داشتیم که از همون اوان نوجوانی خیلی علاقه به "حرف زدن" اون هم از نوع مفتش داشت، غیبت و تجزیه تحلیل رفتار اطرافیان و قصه ساختن و ناگزیر زیرآب زدن.. 

من توی اون سن درکی از این کارها نداشتم و  در نتیجه حس آزاردهندهء درگیر خاله زنکی شدن رو هم نمی فهمیدم. اون میگفت ما گوش میکردیم، گاهی همراهش میشدیم، هیجان زده میشدیم، گاهی دلمون میخواست باقی داستان رو بشنویم و اینا! بعد که بزرگ تر شدم و یه ذره عقل اومد تو کله ام، دیدم ماشاللا بهش! چه توانایی روحی و آمادگی بدنی داره.. خسته نمیشه از این همه کندوکاو زندگی بقیه..از این همه دست به تلفن بودن.. از این همه هراس لو رفتن.. از این همه احتمال خراب شدن چیزی..

راستش حرف زدن دربارهء هر موضوعی خیلی زود من رو خسته میکنه، چه برسه به این چیزا! در طول تمام سال های زندگیم فقط دوبار خودم رو شیش دانگ درگیر حرف های خاله زنکی کردم و هر بار آنچنان پشیمون شدم که اگر راه داشت حاضر بودم خیلی چیزا رو بدم و برگردم عقب و دیگه انجامش ندم. بارها هم اتفاق افتاده که توی این جور قضایا نقش چندم بودم.. این مدلیش -وقتی تراکمش در زمان کم باشه- قابل تحمل تره، هرچند باز با حداکثر سرعت ازشون فرار میکنم.. کلا اولش بد هم نیست، خوش میگذره تو بی آنست!

یه مدتی هست، از عید شاید و از دو ماه پیش حتماً!!، که کائنات محترم کاتیوشای اتفاق ها رو زوم کردن روی هیکل نحیف ما.. از ما صبر و تحمل، از اوشونا ادامه حرکت، از خدا هم که تا دلتون بخواد برکت.

اتفاق هایی که من نقش اصلیشون نیستم (چون از قبل پشت دستم رو داغ کردم و دیگه تکرارش نمیکنم!) اما بس که پشت سر هم اومدن بدجور بهم فشار آوردن.

بی نهایت خسته شدم از این همه حرف زدن.. از این همه حرف شنیدن.. از این همه  "نمیدونم میخواد چی پیش بیاد".. "نمیدونم کی چی میگه و گفته و خواهد گفت".. "حواسم باشه".. "چه کار کنم؟ چی جواب بدم؟" .. "مرز دخالتم کجاست؟" .. "چرا فلان حرف رو زدم؟".. 

این چیزایی که شما ازش خبر دارین در نقش نخود این آبگوشت هستن.. حدیث مفصل بخوانید از این مجمل..

 ..


مطمئنا لازم نیست یادآوری کنم که درددل های دوستانه شامل این حرفا نمیشه! خوانندگان محترم این سطور! لطفا همچنان به تماس های خودتون با اینجانب ادامه بدین و هرررررر خبری بود بنده رو در جریان بذارین!!!

من آبگوشت دوست دارم هنوز!!!


:)))


بی تربیتا!!!


آقا یه مدت مدیدی بود که ملت غیور با سرچ یک عبارت بی تربیتی میومدن وبلاگ ما!

 از اونجایی که مستحضرید بنده متخصص وبگزار (و به قولی وبگذر) هستم!!! کم کم متوجه شدم تعداد این آقایون (مطمئناً آقایون!!) داره افزایش روزافزون می یابه!! 

یه روز تمام قوام رو جمع کردم و قرص ضد تهوع خوردم و ماسک زدم و دو تا هیدروکسیزین هم انداختم بالا (چون واقعا به این عبارت آلررررررژی دارم!) و رفتم گوگلش کردم و دیدم واویلا! وامصیبتا! واآبـــانــــا!! 

ممارست دوستان در باز کردن وبلاگ من بخت برگشته با سرچ این عبارت باعث شده دفترچهء آبان توی ریزالت گوگل در رتبه 6 قرار بگیره!

تشویــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق!

خلاصه! هی سعی کردم کفّ نفس کنم و این مساله رو بذارم به پای امتحان الهی در تقویت صبر! اما یک ماه پیش بالاخره طاقتم طاق شد. اون پست نامردی که این عبارت به صورت تیکه تیکه توش بود رو یافتم و رفتم ادیتش کردم و اون واژه ها که مفرداتشون خوبه ولی مرده شور ترکیبشون رو ببره از توش حذف کردم!

اما با کمال تاسف و تاثر این گوگل نابخرد! هنوز ما رو از جایگاه رفیعمون پایین نیاورده! هنوز روزی حداقل 3 تا بازدیدکننده خعلی محترم از این منبر داریم ما!

 اول همه اینا رو گفتم که یه دردلی کرده باشم و شما هم بدونین الان مشغولیت های ذهنی من در چه سطحی هست و اگه راه کاری بلدین ارائه کنین برای حل این موشکول!!!

بعد قصد و نیت دومم این بود که براتون بگم از این آقایون تا حالا چند موردی بعد از خوندن اون پست موصوف اومدن یه سری به آرشیو ما زدن و گشت و گذاری داشتن در دفترچهء ما.. 

ما این مساله رو به فال نیک گرفتیم و اون رو در راستای اهداف عالیهء خودمون در فرهنگ سازی !!! ارزیابی مینماییم.

امیدواریم این دوستان به راه راست کج شده باشن و اون دوستان هم به راه درست گورشون رو گم کنن و بیخودی وقت ارزشمندشون رو توی مطالب پرمایع و باتربیتی ما تلف نکن.

خلاصه که از خدا جوییم توفیق ادب و به علاوه خداوندا به فریاد دلم رس و همچنین ای خدااااااااااااااااااااااا!!!!


..

باز هم هو فان!




پست اورژانسی محض تخلیه احساسات عصبانیانه و جهت جلوگیری از دادن سر بر باد!


عصبانی ام! نه!!! بهتره بگم ناراحتم..غمگینم !

همین الان به نتیجه ای رسیدم که البته یک درصدی ممکنه بعداً بهش معتقد نباشم، اما در این لحظه مو لای درز این عقیده ام نمیره:

گروه ملــ.تزمـــ.ین به حضـــ.رت آقــــــ..ا یک دست ترین افراد توی این مملکت هستن! الحق خوشا به سعادتشون! حرفاشون همه عین هم! رفتاراشون عین هم! برخوردها و برداشت هاشون عیییین هم!!

خداوکیلی به هیچ صراطی هم مستقیم نیستن، جز مدار نورانی مربوطه! من الان کاری به عقایدشون ندارم! درست یا غلط تو گور خودشون میخوابن!!

 چیزی که چسبیده به مخم این نکتهء خیلی خیلی جالب توجهشون هست که همه رو "دشمن" میدونن. یعنی دقیقا و صددرصد شما یا "با" اون ها هستی یا"علیه" اونا و ابداً خارج از این دو حالت براشون متصور نیست!

خوب این وحشتنــــــــــاکه! باید با گوشت و پوستتون لمس کنین تا بدونین من چی میگم.. دیدن و شنیدن و اینا نه!!! لمس لمس لمس!!!!!

بابا من رفقام توی گروه فوق وسیعی میگنجن که حتی خود امام زمــ.ان هم نمیتونه یه جا جمعشون کنه چه برسه به خدا! والا! 

یعنی از بی دین مــعـــ.اند تا دیندار عارف ، تا درویش، تا روحانی، تا جانباز، از طرفداران آقای ســـ.ازندگی تا آقای ســ.ید خنـ.دان تا اون دو تا "مرد" تا همین الـ.ف نون تا آقای کبیر راحـــ.ل و تا حتی اسفندیار جون! از عــ.رق خور قــ.هار لاقید تا هنرمند متعهد تا کدبانوی آفتاب مهتاب ندیده تا دختر پسرباز و پسر دخترباز و خلاصه هر گروهی که فکرش رو بکنین! خودم هم که به آیین خودم هستم کار به کار کسی کلا ندارم!

به خداوندی خدا مثل اینا ندیدم! یعنی با همه میشه حرف زد و سوال پرسید و جواب شنید! میشه حرف زد و نرفت سمت عقیده و ســ.یاست و این خزعبلات! میشه خوش گذروند ! با همه میشه شوخی کرد، درددل کرد! به خدا وقتی باهاشون رفیقی در مورد عقایدشون هم میشه چرت و پرت گفت و خندید، همونجوری که اونا هم تو رو دست میندازن و میخندن! 

اما واویلا از این گروه که کفر خدا رو اگه بگی کمتر داغ میکنن تا کوچکترین نقدی که به مولاشون وارد کنی! اصلا بابا ما غلط کردیم (دروغ گفتم! اونا غلط کردن! دهههه!!)! نقد کدومه؟ نظر چیه اصلا؟ از "سلام علیکم" تو هم برداشت انتقادی و توهین آمیز میکنن!

همین قدر که بدونن شما "ذوب" نیستی دیگه میشی دشمن..

این خطرناکه! این خیلی خیلی خطرناکه!

کینه و دشمنی آفته.. این خیلی بده! خیلی!

..

چی بگم دیگه؟:(




پروردگار شفا دهاد!


از بیماری های لاعلاج عصر جدید یکی هم این است که فرد همزمان با به دست آوردن توانایی تایپ کردن و نوشتن، دچار درد "خود صاحب نظر بینی حاد" میگردد. دیده شده گاهی این بیماری به حدی از پیشرفتگی میرسد که فرد نه تنها در مسائل سـ.یاسی و مذهبی (که در مراحل اولیه تر هستند) بلکه در تاریخ و فیزیک و نجوم و دایناسور شناسی و بیوکمیکال ساینس هم دست به تحلیل و حتی ارائه نظریه میزند.

در این بیماری فرد نسبت به شیئی به نام "کتاب" حساسیت شدید داشته و معتقد است آدمهایی که دست به کتاب میزنند(برای نوشتن یا خواندن) کلا آدمهای بیماری هستند که علاقه دارند عقاید خود را در مغز بقیه فرو نمایند. 

دانشمندان اخیرا اعلام کرده اند درمان این گروه از عهدهء خود خدا هم برنمی آید و تنها راهکاری که تا حدی میتواند آثار سوء بیماری را کاهش دهد، جمع شدن این بیماران در انجمن هایی موسوم به وبلاگ، فیس بوک، گودر و..، البته در معیت نامحسوس گروهی عناصر معلوم الحال بامعلومات و فروتن و سالم است. بدین ترتیب میانکنش های درون گروهی شامل لایک ها، کامنت ها، شِیر ها، سابسکرایب ها و مانند آن ایشان را در گروه پایبند نموده و باعث میشود احیانا هوس ننمایند وارد فعالیت در جوامع واقعی و میان آدمهای بیسوادِ دیکتاتورِ کتابخوان شوند.

پایان خبر نقطه


...

در ادامه مطلب عذرخواهی داریم!

 



ادامه نوشته

مبارزه تن به تن با مردان خـیابـــانی


مردان خیابانی، مردان فاحـــــــ.شه، مردان خراب! اسمشون مهم نیست.. هر چی هست باید باید یه پسوند این جوری ته مردونگی شون (مردونگی ظاهریشون) چسبوند. چرا زن خ.یابانی آره، مرد خ.یابانی نه؟ 

تازه من وقتی عصبانی میشم ، روم به دیوار، شستم تو چشمم، اون کلمه که با ج شروع میشه رو هم در مورد این نرینه ها به کار میبرم!

یه وقتایی، یه جاهایی از هر ده تا ماشین که (تازه فقط) از لاین بغل خیوبون میگذرن، راحت پنج تاشون با تیپ و قیافه و سن و.. مختلف نیششون رو برات باز میکنن و بوق میزنن و چشم و ابرو میان.

بیچاره های بدبخت حقیر!

از ده تا زنی که کنار خیابون هستن چند تاشون سوار میشن؟ خدایی چند تاشون؟ از هر 500-600 تایی یکی (دستم رو که بالا بگیرم و اون هم توی مکان های خاص) .. بعد زن ها میشن مفسد جامعه و آقایون محترم میشن بیگناه افتاده در دام!!! 

میتونیم دسته جمعی سرمون رو بکوبیم تو دیوار!! آماده؟ .. یک دو سه! با تشکر!

خوب! غرض از این مزاحمت مکتوب!

نظرم اینه اولین و بدترین حسی که وقتی برات بوق میزنن ایجاد میشه ، احساس "توهین به شخصیت" هست. من شخصا معتقدم این آدم ها با این کارشون دارن نجابت وجود ما و حقوق شهروندی مون رو تحقیر میکنن و زیر پا میگذارن.

برای مواجهه با این رفتار دو راه کلی وجود داره: مبارزه و مقابله ، عدم مبارزه و دررفتن

خوب من معمولا راه اول رو انتخاب میکنم. 

فکر میکنین فحش میدم؟ جیغ میزنم؟ تهدید میکنم که 110 میگم بیاد؟ لقد!! میزنم به ماشین یارو..؟؟

نع!

ما توی حقوق کیفری یه اصل مترقی داریم: تناسب جرم و مجازات!

خوب! اون مرد چه کار کرده؟ به شخصیت و وجود من توهین کرده.

من برای مبارزه و حالگیری باید چه کار کنم؟ باید رسما شخصیتش رو قهو ای کنم.. بسته به موقعیت، امکانات، سرعت ماشین طرف، و.. روش قهوه ای نمودن متفاوته اما تمامش باید حول محور ضایع کردن یارو بگرده.

یعنی چی؟

یعنی خیلی خونسرد نگاهش کنی ، بری سمت شیشه باز شده ماشین، یه نگاه خریدار بهش بندازی طوری که قند تو دلش آب بشه و بعد بهش بگی: اعتماد به نفست هم خوبه ها! با این قیافه ات غلط میکنی جلو "من" وایمیسی. بعد با تحقیرآمیزترین شیوه ممکن راهت رو بکشی و بری!

یا باز با همون تشریفات سرت رو بکنی تو ماشین و لب و لوچه ات رو به زیباترین!! شیوه ممکن تاب بدی و بگی: بدبخت ندیدی "بی ام و"رو رد کردم رفت..برو بابا با این ماشین قراضه ات!

یا بری سمتش و یه نگاه ترحم آمیز بهش بندازی و بگی : مگه پول این کارا رو هم داری تو؟


هیچ اتفاقی هم نمیافته! فوقش یه دو تا فحش آب نکشیده بهت میده.. اونم که تو نمیشنوی چون بعد عملیات روت رو برگردوندی و رفتی! 

گیرم که بشنوی! فحش باد هواست! گیرم که ناراحت و عصبانی بشی! خوب بشی!! چه اشکال داره؟ وسط دعوا که حلوا خیرات نمیکنن.. بعدش ولی دلت خنک میشه! همچی اساسی!!

..

مگه غیر از اینه که اون من رو به چشم یه فاحـــ.شه نگاه کرده؟ چرا باید به همچی آدمی ثابت کنم که نه من خیلی هم کارم درسته؟ اصلا اون آدم چه اهمیتی داره برای من؟

بذار فکر کنه فــ.احشـ.ه هستم و محلش نگذاشتم..آدم حسابش نکردم.. بذار پیش خودش کم بیاره.. بذار بعد از رفتن من خودش رو تو آینه نگاه کنه. 

مگه غیر از اینه که باعث میشه خواهرای من توی خیابون به خاطر ظاهرشون خجالت زده بشن و فکر کنن لباس نامناسبی دارن؟ یا فکر کنن چرا دخترن تو این خراب شده؟ بذار اونم به خاطر ماشینش یا لباسش یا ریش اصلاح نکرده اش و.. خجالت بکشه.

بذار دفعه دیگه که خواست بوق بزنه، حداقل تا زن بعدی که سوار ماشینش میشه دستش روی بوق بلرزه..

به درک!



دختر باش عزیزم!


یعنی اینقدر خوشم میاد از بعض این خانم های مدعی حقوق برابر و مدافع زنان! اینقدر کیف میکنم وقتی پای صحبت هاشون میشینم و عینهون! ببو گلابی خیره میشم بهشون و سرم رو مثل بز اخفش تکون میدم که یعنی"تایید"..

اینقدر لذت میبرم از اینکه وسط یه مشت گاو سقراط میشن و میرن بالای منبر و ول کن معامله هم نیستن.. اصن من هر چی هم بگم نمیتونم عمق این لذت رو بیان کنم..باور کنین!

آخه مادر من! خواهر من! تازگیا دختر من! (پیرشدیم ها!)

تا حالا دیدین یه مردی بشینه باد بندازه تو غبغبش بگه " بعله!!! عارضم به حضورتون بنده در دوران طفولیت دامن میپوشیدم! موهام همیشه بلند بود! فقط با دخترای همسایه بازی میکردم اونم خـــــــــاله بازی!!! باور نمیکنین من چه قدر روحیات دخترونه دارم.. نمیدونین خانم های همکارم چه قدر با من راحتن و دوستم دارن.."

دیدین؟ اگه ندیدین تصور کنین که ببینین!! خداوکیلی چه حسی بهتون دست میده؟ وجداناً؟؟

خُب! رویم به دیوار!! شرمنده وجودتونم!! خودتون چندبار تا حالا از این حرفا زدین؟ ( بدیهیه که برعکسش منظورمه!!) 

باشه! نزدین، شما از این دسته نبودین! چند تا دختر دیدین که تمام هنر و افتخار و توانمندی شون "شبیه پسرها بودن" هست؟

به خدا افتخار کردن یه دختر به "فقط" شلوار پوشیدن و "فقط" ماشین بازی کردن و "فقط" با مردا راحت بودن و روحیات مردونه داشتن همون قدر مزخرف و زشته!!

نیست؟؟!!




این مردم نازنین


"تی بگش" رو انداخته توی "ماگ" و داره بالاترین میخونه، صفحه فیــس بوکش هم بازه. یه جا کامنت میگذاره : این عربای سوسمارخور اگه نبودن ما الان وضعمون این نبود..ازشون متنفرم! عربای کثیف..عربای بی فرهنگ..

همون موقع توی یه "گروپ"، "اد" میشه و براش پیغام میاد: در صفحه تنفر از نانـــ.سی عـ.جرم اد شدی. "ادمین گروپ" میگه نانسی تو سایتش نوشته "ورود ایرانی ممنوع".. سریع "لایک" میکنه و میره روی "وال" هرچی فحش بالای 18 سال بلده مینویسه برای نانسی..ته تمامش هم یه عرب میچسبونه.. 

بعد یادش میاد که کلاً هیچ وقت نانسی رو هنرمند نمی دونسته و این زنک اصلا خواننده نیست. ضمنا قیافه هم نداره.. یک ثانیه هم به مغزش خطور نمیکنه بره سایت رو باز کنه ببینه جریان چیه. حتی به این فکر نمیکنه نانسی هم یه شهروند عادیِ یه کشور عربیه و درست عین خودش حق داره از کسی متنفر باشه و این تنفر رو اعلام کنه.

یه نفر آدرس سایتی رو "شیر" کرده که "پتیشن" اسم خلیج رو برگزار میکنه. هشدار دادن که فقط چند ساعت تا پایان رای گیری زمان مونده و ایرانی های باغیرت و وطن دوست بدوَن رای بدن تا نکنه خلیج توی گوگل بشه عربی. یادش نمیاد اون وقتی رو که میخواست زبان یاهو و گوگلش رو انتخاب کنه . سریع میره و با 4 تا ایمیلش رای میده و زیر لب میگه: پفــــ.یوزا..

صدای مجری یه شبکه خبری میاد. عربای ســ.وریه دارن مثل بارون میچکن روی زمین. "استتوس" میکنه: بعد از سوریه هر کی گفت نوبت کیه؟ همرزماش تند و تند لایک میزنن.. همه کیف کردن. ته دلشون قند آب شده. کی از آزادی بدش میاد؟

 اون طرف زیر یه پست مربوط به حـــ.صر بحث داغی درگرفته. همه "حرفشون" اینه که نباید سکوت کرد.. همه از "آه" برادران شهید و زنــ.دانی میگن. انگارهمه، درختای وسط دیوارای بلند غرب درکه رو لااقل یک بار دیدن. شور و اشتیاق برای مبارزه داره اینجا بیداد میکنه. قلبش توی دهنشه..یکی مینویسه:" لینک دانلود فیلم شـعــ.اردهی 6 نفر از مردم غیور در کنار درخت اکالیپتوس باغشون. 10 ثانیه. از دست ندین."

مادرش داره تلفنی با زن داییش صحبت میکنه: خیلی بهش میگم اینقدر کارای ســـ.یاسی نکن..به خرجش نمیره که..

با خودش فکرمیکنه، ای بابا! کدوم فعالیت ســــ.یاسی؟ یاد دو سال پیش به خیر که روی اسکناس ها می نوشتیم..

کامنتای پست "حـــــ.صر" غیرفعال میشن..

 

 

 

 

 

 

بعد میگن چرا میزنی؟



بی شرف ها..

یهو افتادم توی بمبارون مشکلات آدم ها.. مشکلاتی که توی تمامش، بلااستثنا پای یه "بی شرف" در میونه..

 یکی تو دادگاه،  یکی تو کلانتری،  یه دوست مجازی، یه آشنا، آخریش هم ( البته تا دیشب!!) یه فامیل دور..

برای 4-5 روز مداوم خیلی سنگینه..خیلی خیلی سنگینه حتی برای من که همه چی رو به چشم یه اتفاق عادی نگاه میکنم..

داریم کجا میریم؟ چه بلایی سرمون اومده؟

بی شرفی، نامردی، لاقیدی..

آخه بدبخت! آخه بی اصل و نسب! نمیفهمی کسی که بعد دو ماه عشوه ریختن تو، زن و بچه اش رو بعد 6 سال از خونه بیرون میکنه، واسه تو هیچ گهی نمیخوره؟!

آخه کم خرد! آخه نامرد! یه ثانیه فکر کردی زنی که هنوز خودش طلاق نگرفته داره واسه طلاق توی متاهل نقشه میکشه، چه جور موجودیه؟؟

آخه فا.حشهء دانشگاه رفته! چه فرقی هست بین تو که برای خریدن یه مرد هرکاری میکنی، تا اونی که کنار خیابون وایمیسته و بهش اخ و پیف میکنی؟ چه فرقی دارین غیر از تعداد مشتری هاتون؟

مرتیکه بی خانواده! تو هرزه ای که توی دادگاه خانواده پلاسی تا اون زن بدبختی رو که دربه در دنبال کارای طلاقش از یه مفنگی بدتر از توئه، گول بزنی و بعد با بی آبرویی بخوای ازش اخاذی کنی، معرفی شدی دادسرای کانون وکلا تا حالت جا بیاد!!! چی یادت دادن تو خانواده ات؟ توی اون دانشگاه دارقوزآبادت!؟ آقای وکیل!! لجن!! بی شرف!!

آقای ظاهرالصلاح تحصیل کرده! خبر مرگت کور بودی روزی که پاشنه در خونه طرف رو از جا درآوردی؟ خر بودی نمی فهمیدی خانم دکتره، خوشگله، پولداره، خانواده داره؟؟ غلط میکنی به سر تا پاش ایراد میگیری!  غلط میکنی نمیذاری آب بخوره! غلط میکنی میگی همینه که هست!

وایسا!!پدرت رو درمیارم بفهمی دنیا دست کیه..

..

ای بابا..

جالب اینجاس اینا همه "خود ماییم"..

خودِِ خودِ ما..

اینا گونه های خاص!! نیستن.. شاخ ندارن! این زن ها قیافه ها و آرایش های آنچنانی ندارن، بی خانواده نیستن، دانشگاه رفته ان .. این مردا نه چشم چرونن نه معتاد و الکلی و نه بی فرهنگ!!

آدمای عادی، سطح بالا، همگی مدعی اخلاق و نجابت،

آدمایی که میگن" من فرق میکنم"..

"من فرق میکنم"

..


قضیه حمار


"حمار" که مستحضر هستید یعنی چی؟ یعنی الاغ! همون "خر" خودمون!

تو هندسه اقلیدسی!!!! یه قضیه ای هست به این صورت:

در جایی که مطابق فرمایش جناب فیثاغورث در مورد مثلث قائم الزاویه، اگر وتر را c بنامیم   a2+b2=c،

  آمممممممممما a+b >c

..

الان خوب علمی توضیح دادم دیگه؟

نکته اینجاست اون قضیه اولی با سه تا "2" اضافه به نام جناب فیثاغورث سند خورده و طرف یه عمره دنیاست که داره باهاش پز میده ، اما اون قضیه دومی بدون "2" اضافه نه تنها معروف شده به قضیه "خر" ، بلکه اسم  اثبات کنندهء بدبختش هم معلوم نیست! اگر هم هست معروف نیست!!

نتیجه اینکه در طول تاریخ بشریت اصل بر این بوده که این قضیه رو حتی "خر" هم میفهمه! تا حدی که کاشف بینوا اساسا روش نشده به این قضیه بگه "کشف" !!!

خوب! غرض از مزاحمت اینکه چرا، آخه چرا، نه واقعا چرا بعضی از این رانندگان محترم تاکسی این قضیه رو بلد نیستن؟ مگه اینا مدرسه نرفتن؟ مگه اینا هندسه 2 نخوندن! من کاری ندارم به اینکه تاریخ بشریت چی فکر میکرده یا مثلا سایر مخلوقات خدا (حمار و اینا) چی فکر میکنن! میگم آخه این نظام آموزشی ما داره به کدامین قهقرا میره که رانندگان تاکسیش نباید بدونن یه همچین قضیه ای هم  وجود داره..

تازه هندسه نااقلیدسی هم نه!!!! اقلیدسی! فکرش رو بکنین!!!

اینکه شما از سر شرقی همت بخواین برین سر غربیش و یهو سر از شمس آباد و پاسداران در بیارین رو با هندسه نااقلیدسی هم نمیشه توضیح داد! شاید یه ربطی به هذلولی داشته باشه؟ آره؟ نه؟؟




سوال!


یه سوال از آقایون:

اگه این لاوهای زیرپوستی که برای این دختر و اون زن می ترکونین رو همسرتون برای یکی بترکونه، عکس العملتون چیه؟ نمیگم یکی برای همسرتون! میگم همسرتون برای یکی!!!

 یه سوال از خانم ها:

اگه همون قدری که شما با آقایون، به چشم برادری البته، راحتین و هر کاری (دقیقا هر کاری) از دستتون بربیاد انجام میدین که تو چشمشون باشین، تو چشم همه شون، همسرتون با خانم ها، به چشم خواهری البته!!، راحت باشه، عکس العملتون چیه؟

یه سوال از آقایون:

اگه ..

یه سوال از خانم ها:

اگه..


جای خالی رو، جاهای خالی رو خودتون پر کنین..

...

دوست داشتن، عاشق شدن، راحت بودن، 3ک3، بازی کردن، خوشگذرونی و..و.. حق همه است!

حرفم اینه رفقا!

نمیگم نکنین، میگم اگه خودتون راحتین، بگذارین طرفتون هم راحت باشه..

اگه شما فقط و فقط مال اون نیستین، چه روحا و چه جسما، به اونم حق بدین فقط و فقط مال شما نباشه

اگه شما دروغ میگین بدونین اونم حق داره دروغ بگه

اگه شما تعهد رو (به هر شکل) زیر پا میگذارین، به اونم اجازه بدین تعهد رو بی خیال بشه

زندگیتون رو بکنین رفقا!!!

..

 خودتون رو گول نزنین! این فریب رو فراموش کنین که " من فرق میکنم".. نه عزیزم! نه تو فرق میکنی، نه من، نه هیچ بنی بشر دیگه..

همه ما سر و ته یه کرباسیم؛ هیچ فرقی با هم نداریم.

یه مشت مورچهء غریزی..

از این سر دنیا تا اون سر دنیا.. همه عین همیم.


ما حق داریم.. همه حق دارن..




برای اولین بار..



تا چندسال پیش خیال می‌کردم به هر کی گفتم: سلام! حالت چه طوره؟ باید تا ابد بگم: سلام! حالت چه طوره..


بعد‌ها فهمیدم نه!! می‌شه طرف رو بی‌جواب گذاشت..

امروز اما یه کار تازه کردم.. بعد از چندین بار بی‌جواب گذاشتن یه نفر (یه بیمعرفتِ فرصت طلب ِ پررو که 10 سال وجودش برام فقط انرژی منفی داشت)، بهش اس‌ام اس دادم: فراموش کن من رو می‌شناسی..

فکر می‌کردم هیچ وقت نمی‌تونم همچین کاری بکنم..

فکر می‌کردم اگر یه روز همچین کاری بکنم کلی احساس‌های بد بهم هجوم می‌ارن..

ولی جالبه.. الان خیلی حالم خوبه! حس بدی ندارم.. راحت شدم! حتی اگه هزار بار دیگه با هزار تا شماره دیگه بهم زنگ بزنه، می‌دونم که «کاری رو که باید انجام دادم»..


تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود؟؟؟؟


حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم
که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
جامِ می ‌گیرم و از اهل ریا دور شوم
یعنی از خلق جهان پاکدلی بگزینم
جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم
تا حریفان دغا را ز جهان کم بینم
سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو
گر دهد دست که دامن ز جهان برچینم
بس که در خرقهء آلوده زدم لاف صلاح
شرمسار از رخ ساقی و می‌رنگینم
سینهء تنگ من و بار غم او هیهات
مرد این بار گران نیست دل مسکینم
من اگر رند خراباتم و گر زاهد شهر
این متاعم که تو می‌بینی و کمتر زینم
بندهء آصف عهدم دلم از راه مبر
که اگر دم زنم از چرخ بخواهد کینم

بر دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند

که مکدر شود آیینه مهر آیینم



اوووووووووووووف!


اَه! اَه! اَه! این آدمای مَنیکی که با جیغ و داد قربون صدقه‌های کشکی برای تو (و برای همه) ساطع می‌کنن و تابلوئه که مهرطلب هستن و پشت سرت برای جلب توجه یکی دیگه حاضرن هر حرفی بزنن و هر صفحه‌ای بگذارن..


واقعا ترحم انگیزن.. واقعا!


..


فردای بی شب شهلا..


میدونی چی آتیشم میزنه.. ؟

سکوت ناصر.. اشک تمساحش برای لاله.. ادعای " پدر بودنش"..

یادش رفته ، همه اون شب ها و روزهایی که کنار من بود و میگفت هیچ جا مثل خونه من بهش خوش نمی گذره..

می گفت، شهلا میدونی چی داری که آرومم میکنه؟ عاشقمی..عاشقمی..

آره..بودم. هنوزم هستم..

می گفت بودن با لاله عذابم میده..مجبورم تحملش کنم.. کاش می مرد راحت میشدم..

میدونی چند سال اینا رو تو گوشم خوند؟

خواستم نجاتش بدم..

خواستم راحت بشه..خوب عاشقش بودم.. کنارم آروم بود.. می خواستم برای  همیشه آروم بشه..

میدونی چی آتیشم میزنه؟اینکه می گن من از حسودیم لاله رو کشتم.. حسودی؟ من؟  به چی؟

من فقط می خواستم حال ناصر خوب باشه..


..


چرا فکر میکنم اگه با شهلا حرف میزدم اینا رو بهم می گفت.. فردا سپیده دم ..فردا.. فردای بی شب..

لعنت به این قانون قصاص..

لعنت به این دل سنگی که هنوز بعد از این همه سال پر از کینه است..

لعنت..


..

یعنی میشه فردا بی خیال قصاص بشن؟ یعنی میشه؟



مردنوازی  به شیوهء  آبان یا  چگونه شوهرداری کنیم؟


" مردها به وسعت بی انتهایی نامردند . . .گدایی عشق می کنند تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن شدند . . .اما همین که مطمئن شدند نامردی را در کمال مردی به جا می آورند"

حتما شما هم این جمله رو بارها خوندین..

نه ! نه ! فکر نکردین که بنده به این جمله معتقدم؟

نع! اصلا و ابدا!  اتفاقا  در خدمت شما هستم تا یک نقد ملایم و غیر آبانانه! البته،   به این جمله  ( و با عرض شرمندگی ) به دوستانی که  اعتقاد دارن مردها در ابراز عشق صادق نیستند ، وارد کنم . لطفا زره بپوشید!!

..

مردها بچه های خوبی هستن. مهربونن و  واقعا  علاقه مند و گاهی عاشق میشن.. مردها وقتی حمایت میکنن و جلوی هر کس و هر چیزی که بخواد زن زندگیشون رو آزار بده سینه سپر میکنن، سرشارن از صداقت..


مردها  از تهِ دلشون می خوان که زن زندگیشون فقط مال اونا باشه و برای همین تا لحظه ای که مطمئن نشدن زن مورد علاقه شون بهشون دل سپرده،  مثل پروانه دورش می گردن و بعد که مطمئن شدن، خیالشون راحت میشه و ترجیح میدن از اون همه هول و ولا کم کنن و در سایه ء آرامش ناشی از " دوست داشته شدن " دراز بکشن و استراحت کنن و از مواهب مادرانهء  زنی که عاشقشون شده بهره مند بشن.


مردها عاشق "تصرف کردن " هستن. ( مگه زن ها نیستن؟؟ ها؟ خدایی نیستن؟؟!! ) از اول تاریخ یاد گرفتن که پیروزی برابره با به چنگ آوردن و همینه که وقتی کسی رو میخوان   تلاش میکنن که به چنگش بیارند.   بعد هم با این متصرفاتشون به خوبی و خوشی نشست و برخاست کنن و به رتق و فتق امور بپردازن!!!!  متوجهین که؟


مردها در آن واحد نمیتونن به چند تا چیز فکر کنن و این عیب و ایراد ( که کار  خلقت خداست و اون بیچاره ها توش بی تقصیرن) مجبورشون میکنه که اولویت بندی کنن. بسته به شرایطی که دارن:  کار، درس،خانواده و یا بانوی محترم!

اگر شب امتحان باشه خود بانو " جی . لو " هم بیاد براشون ناز کنه محلش نمیگذارن!

( خانومای عزیز!! قبول کنین هیچ کدوم ما از مرد سست عنصر که مدام به فکر عطینا باشه خوشمون نمیاد و همین ما اگر مرد  مورد علاقه مون کار و زندگیش رو ول کنه و بهمون بچسبه چندشمون میشه! قبول کنین! )


اسم این ها بی توجهی نیست به نظر من!

بگذریم از تاثیر هورمون های سروتونین و دوپامین و اینا که به صورت کاملا طبیعی، بعد از آغاز هیجان ناشی از آشنایی با بانو "جی. لو " ! فروکش میکنن و حالت چسبناک مرد هم کمتر میشه..


بگذریم از اینکه گاهی توقعات بیجای ما باعث دلسردی مرد زندگیمون میشه و احتمال ترشح مجدد هورمون های فوق الذکر در اثر ملاقات با بانو " بیانسه" !! بالا میره و مرد بینوا که من نمیدونم خدا چه لجی باهاش داشته از روز اول ، که تمام موجودیتش رو در هورمون ها و یک مغز یک بعدی خلاصه کرده انگ نامردی و خیانت پیشگی میخوره..

لطفا  نزنین!  

من هم میدونم که بعضی ها کلا کرم دارن! زن و مرد هم البته نداره و فقط آقایون راحت تر قادر به تخلیه کرم ها هستن و البته چون اندازه خانوما زرنگ نیستن زود تر لو میرن.. و گرنه به تعداد مردان خائن!! زنان خیانت پیشه وجود دارند!!!


خوب ! داشتم میگفتم!  چه دلیلی وجود داره که یک مرد بخواد به شما ابراز علاقه دروغین بکنه؟ بیاین بشمریم!

1- شما دختر شاه پریون هستین .

2- شما دختر شاه پریون هستین.

3 -شما دختر شاه پریون هستین.

یعنی 1- پولتون رو میخواد! 2 - زیباییتون وحشتناکه!   3- زیادی گنده دماغین و میخواد روتون رو کم کنه!


خوب بی زحمت کلاهتون رو قاضی کنین! کردین؟ او کی!   ( خود تحویل گیری ممنوع لطفا بی زحمت! )


خانومای دختر شاه پریون از صف برن بیرون و لطفا خودشون حواسشون رو جمع کنن تا یه مرد نامرد سرشون کلاه نگذاره ! من کاری براشون از دستم بر نمیاد. والا!!!

و اما بقیه!


به پیر به پیغمبر طرف راست میگه که  دوستتون داره!


کم توجهی بعد از شروع رابطه  رو به حساب نامردی نگذارین!

وقتی که از همون اول  انگ میزنین کافیه طرف یه کوچولو بر خلاف میلتون عمل کنه تا واعشقا راه بندازین و احساس غبن و ضرر بهتون دست بده و شکل اوشین بشین و خیال کنین تمام کائنات دست به دست هم دادن که شما رو بدبخت کنن و واااااای چرا من!!!؟؟؟ ای خدااااااااااااااااااا!!!


بی خیال بابا! کوتاه بیاین!!


این که میگن " مردان مریخی و زنان ونوسی " شعر نیست! محض کلاس دانشمندی هم نیست..

یک حقیقته که درکش می تونه شما رو به خوشبخت ترین زن دنیا تبدیل کنه!

و صد البته مرد زندگیتون رو به خوشبخت ترین مرد دنیا:))


..

خود آزاری..


در عجبم از قومی که حتی آب خوردنشون رو هم با وقایع و مناسبات 30یاسی!! تنظیم میکنن..

..

عارضم به حضورتون،  چند روز پیش با یکی از رفقای حبس کشیده و کتک خورده در راه آزادی، داشتیم چرت و پرت می گفتیم که بحث کشیده شد به موضوع مورد علاقهء  آبجیتون  " مردونگی و غیرت و این مقولات " ( که دیگه داره حالتون رو به هم میزنه خودم میدونم!!)

بهش گفتم شخصیتی  که " مختار ثقفی "  توی سریال میرباقری داره برای من مصداق بارز مردونگی و عقله ..

( بگذریم از اینکه غش و ضعف دخترونه ام برای فریبرز عرب نیا هم توی این طرز تلقی! بی تاثیر نیست. )

یهو رفیقمون آتیشی شده و با عصبانیت میگه: تو مختاااااااااااار نیگا میکنی؟ تو چه طور سریالی رو میبینی که منفور مغضوب  " م.ر.ش.ن "  توش بازی میکنه؟؟؟؟؟؟؟!!!! حالا نمیگم که تو با این کارت داری پول !! میریزی تو جیب 30ما!!!!

خلاصه که کلی بد و بیراه بارم کرد ..

شما فکر کنین من ِ زبون دراز ِ اعصاب ندار، همین جور مونده بودم هاج و واج و فقط نگاهش میکردم.

بعد بهش میگم :خوب! این سریال ندیدن من به خاطر نقش شونصدمش " م.ر.ش.ن"  چه تاثیری داره در راه آزادی؟

میگه: مبارزه منفی مدنیه!

میگم : خوب غیر از خودم کی می فهمه من دارم مبارزه منفی مدنی میکنم؟!!

میگه : خودت مهمی!! تفکر مهمه!! فرهنگ مهمه!

میگم : نمیشه بشینم نگاه کنم و همزمان به این فکر کنم که دارم مبارزه منفی مدنی " نمیکنم"..

این جوری فرهنگ و تفکر مورد عنایت قرار میگیرن.. من هم حال مبسوطی از مشاهدهء  وجنات و سکنات و اخم و ابهت جناب مختار برده و با شنیدن صدای ملکوتیش به آرامش میرسم..

ضمنا با دیدنش ممکنه  رگ جوگیری ِ آبانیم قلمبه بشه  و برم در راه آزادی ( مسیر  انقلاب به آزادی منظورمه قابل توجه برادران سرباز گمنام!)  قیام کنم! واللا!

این جوری بهتر نیست؟

..

ملت خودآزاری دارن ها!!!! سریال نگاه نکنیم که فلانی توش بازی میکنه!؟؟؟؟

حالا اگر کارگردانش بود ، اگر فیلم سینمایی بود و دیدن ما نفع مادی محسوس داشت..یه چیزی.. الان ؟؟

من که از همین دو قسمت کلی لذت بردم و تلویزیونم از کپک زدگی نجات پیدا کرده!

بازم واللللا!



دورهء  غیرت کشی..

 

 

بعد از کلی کلنجار رفتن با کلمه ها،  می خوام براتون تعریف کنم دلم از چی گرفته..

چیزایی که وقتی بگم یقین دارم تک تک شما هم مشابهش رو به یاد میارین.. نه یکی ..نه دو تا.. نه..

توی همین مدت کوتاه ، اما چند مورد پشت سر هم برام پیش اومد که دیگه طاقتم طاق شد  و با آخرینش ، دیگه دلم هوای "مرد " کرد..

..

موقعیت:  یک کوچه 20 متری پر رفت و آمد که داره خیابون میشه

زمان : نزدیک غروب..وقت آسمونِ سفید

نشستم صندلی جلوی تاکسی و دارم میرم خونه. وارد کوچه که می شیم یک وانت نیسان آبی رنگ هم جهت ما ، توجهم رو جلب میکنه .. سرعت خیلی کمی داره ، یه لحظه می ایسته  و دوباره حرکت میکنه..

بعد یک دختر مانتو شلوار مشکی رو میبینم  که پشت به ما داره با سرعت از کنار وانت رد میشه.. داره میدوه انگار..

ما هستیم. کلی ماشین دیگه هم دارن میان و میرن و وانت بدون ترس داره مزاحم دختر میشه..

داریم نزدیکشون میشیم.. من توی تاکسی ام با چهار تا موجود سبیل دار..

به راننده میگم: آقا میشه نگه دارین این خانوم بشینه کنار من تا آخر کوچه..؟

: ای باباااا..

و مسافرین عقب یکی یکی ،

: خانوم بذار راهش رو بره!

:وقت نداریم..

: ای بابا ..اوووووف..

: بیکار..

توی د لم میگم : حداقل خفه شین بی غیرتا!

میرسیم به دختر .. نگاهش میکنم .. نگاهم میکنه..

می دونم چه حالیه..

ازش رد میشیم.. الانه که دور بشیم..

تند می گم : نگه دار پیاده میشم!

اون نامرد بی شرف اولین عکس العملش اینه:   خانم کرایه رو کامل بده!

هزاری رو پرت میکنم توی صورتش و پیاده میشم..

تمام  تنم داره می لرزه .  از این همه بی غیرتی.. بی غیرتی.. بی غیرتی..

تمام تنم می لرزه ، چون دارم می ترسم..

 آره ! می ترسم از سه تا نره خر توی وانت.

از اینکه هنوز توی کوچه ماشین ها میان و میرن .. ماشین هایی با بار " مرد!!! "..


 دستهء کیفم رو سفت تو دستم فشار میدم  ..سینه سپر میکنم و سرم رو بالا میگیرم و محکم قدم بر میدارم به سمت دختر.. اون هم قدم هاش رو سریع میکنه..

میرسیم به هم و لجن توی وانت  دهن کثیفش رو باز میکنه که چیزی بگه..

مهلت نمی دم .  با  محکم ترین لحنی که ازم بر میاد،   بدون اینکه داد بزنم ( داد بزنم خیال میکنه ترسیدم ) ،  میگم : گورت رو گم کن!

باز نیشش باز میشه..

:  میگم گورت رو گم کن تا به پلیس امنیت زنگ نزدم!

( آخه می دونین؟ تازگی کسی از 110 نمی ترسه.. ولی وقتی میگی پلیس امنیت  خودشون رو خیس میکنن )

یه کم سرعتش رو بیشتر میکنه..

اما من میدونم توی دلش مطمئنه اگه با اون دو تا رفیقش بیان پایین راحت می تونن ما دو تا رو جلوی چشم اون همه "مرد" بندازن تو ماشین و ببرن..

دست دختر رو سفت می گیرم و میکشمش اون طرف خیابون..

دختر لام تا کام حرف نمیزنه. با دست یخش دستم رو فشار میده ..

با خودم فکر می کنم:

من شرف دارم،  ولی زور بازو ندارم

من شجاعت دارم ، ولی زور بازو ندارم

من غیرت دارم ، ولی زور بازو ندارم

اینه که باید سریع دور بشم از این ها..

من زور بازو ندارم و اینایی  که توی این کوچه هستن و زور دارن ، نه شرف دارن،  نه غیرت .. یک  مشت بزدل  که د می بینن ما دو تا رو.. واضحه که ترسیدیم.. واضحه که وانت مزاحم ماست ولی رد میشن و میرن..

به همین راحتی..

وانت دور زد. من حواسم به عقب بود و دیدم داره میاد سمتمون.. تمام تنم می لرزید..

اسید؟ چاقو؟ آب دهن؟..؟

دختر رو کشیدم سمت دیوار و گوشیم رو در آوردم که وانمود کنم میخوام به پلیس زنگ بزنم..

خدا رو شکر این وانتی ها هم یه مشت بزدل بودن مثل بقیه..

ترسیدن..

از یه تحکم و یه تلفن ترسیدن..

اومدن کنارمون و یه چیزی که لایق  خودشون و هفت پشتشون بود گفتن و با سرعت دور شدن..

دختر نشست روی زمین..

من هم نشستم کنارش..

داشت تاریک میشد..

..


آره مردای وطنم.. اینه قصهء ما زن ها..

ما که تا می گیم غیرت،  باد تو غبغب میندازین و می گین:

بده آزاد باشین؟ خوبه نگذاریم کار کنین و مجبورتون کنیم به خونه نشینی..

ما که تا  حرف میزنیم 1000 تا مدعی پیدا میکنیم که : تقصیر خودتونه..

آره مردای وطنم..

باور کنین ما همه چیز داریم:

شرف و شعور و شرم..

غیرت و جسارت و رفاقت..


ما فقط زور بازو نداریم..

شما " زن " نشدین..  زن همه چیز داره..


بی غیرت شدین.. اسمش اینه:

بی غیرت

...


بلا نسبت همه رفقا.. همه " مرد ها " ..

بلا نسبت..

احمد پور مخبر ؛ جای خالی ِ (...؟)

آره!

احمد پور مخبر؛ به نمک و قیافه و شانس و هنرش کاری ندارم.. به اینکه اینا رو داره یا نه..

به این کاری ندارم که بدون اجازهء هنرمندها! ستاره کمدی شده....

دقت کردید به تیپ تکرار شوندهء احمد پور مخبر توی فیلم هاش ؟

حداقل توی فیلم های فراوونی که من ( عمدتا توی اتوبوس! ) از ایشون دیدم ، یک پیرمرد 80-70- ساله ء شاد و

سرحال که به خودش حق زندگی میده .. مدام دنبال زن گرفتنه .. تکیه گاه شیطون بلای جوون هاست .. چه پول

دار باشه چه نه، داره ورزش میکنه، یا روی ترد میل و توی استخر شخصی یا با یک گرمکن بدرنگ توی پارک..


حرکات سریع و بلند بلند آواز خوندن و چشم چروونی و بدپیله بودنش اوایل توی ذوق میزد..نه؟ اما الان عادی تر

شده. حالا اگر این جوری نباشه به دل نمی شینه..

الان احمد پور مخبر ثابت کرده که دود از کنده بلند میشه.. غیرتی میشه..مرام داره.. به همه هر جوری که بتونه

کمک میکنه.. با جوون ها توی دروغ های کوچیک سهیم میشه تا از دروغ های بزرگشون جلوگیری کنه.

این پیرمرد خیلی " پیر مرده " .. خیلی می فهمه.. موهاش رو توی آسیاب سفید نکرده..

گمونم با دیدنش خیلی از ما ( جوون و پیر ) باور کردیم که تا وقتی نمرده ایم زنده ایم.. یقین دارم ..


جای این پیرمرد خیلی توی فرهنگ ما خالی بود.. خیلی..

***

اما حالا ، یه جای خالی دیگه خیلی داره توی ذوقم میزنه..

من اینجا دلم تنگه .. تنگ نوجوون های " نیاز" ..

دور و برم دنبال "جهانگیر " بوتیک میگردم..

کاش " خسرو" ی کافه ستاره ، هنوز بود..

دوست دارم همراه فرمون داد بزنم : " قیصر" ! کجایی که غیرت رو تو مردای ما کشتن...

چرا هر چی فکر میکنم " مرد " دیگه ای یادم نمیاد..؟.. کاش این " مرد ها " اینقدر تکراری میشدند که باورشون

کنیم.. که باورشون کنین!

ژست روشنفکری رو بی خیال!

کسی " حاج کاظم " نمی خواد به خدا.. " قیصر" امروز قرار نیست تیزی دست بگیره.. غیرت این روزا رگ قلنبه لازم نداره..

ناموس امروز خود مردونگیه.. خودِ خودِ مردونگی که بد جوری به باد رفته..

پسرای ایران دلم بد جوری ازتون گرفته..

کم کم باید یکی پیدا بشه بخونه : پسر ایرونی مثل گله !چه رنگ و بویی داره.. آره؟


اسم بی قیدی و تنبلی رو گذاشتیم آزادی..

اسم بی غیرتی رو روشنفکری..

ترس و بزدلی شده عقل.. ..


نه آقاجان.. دستتون رو شده.. مرد باشین تا مثل مرد باهاتون رفتار کنیم. دلم بدجوری گرفته..

..


قصه ها رو می گم براتون..

...

این ترانه ء داریوش رو از دست ندین : قیصر


مرد سالاری تا ایــــــــــــــــــن حد؟؟؟!!!

 

بنده هر چه قدر تلاش میکنم تا خونسردی خود را حفظ نموده و با مشاهده تحرکات عناصر مرد سالار در سطح جامعه چشمانم را درویش کرده و  زیر لب صلواتی بفرستم و بگویم : انشاالله بز است! این عناصر خودفروخته و فریب خورده و آلت دست خود بشخصه ! نمی گذارند.

 

..

نشستم صندلی جلوی تاکسی با یه راننده ۴۰-۴۵ ساله.

پسری که عقب نشسته میخواد پیاده بشه.  یه اسکناس ۵ هزار تومنی میده به جناب راننده و اوشون هم به طرز محترمانه و البته مفتضحانه ای یارو رو مورد عنایت قرار میده که : ابله! پول خرد بده و..

پسره پیاده میشه که بره پولش رو خرد کنه.

جناب آبان سینه صاف و بعد سپر میکنه و با اعتماد به نفس طوری که راننده خفه بشه و جرات نکنه غر بزنه میفرمایند: جناب! من هم پول خرد ندارم. اگر مشکلی دارین پیاده میشم..

راننده بر میگرده و با یک لحن عاقل اندر سفیه میگه: نع خیر! خوب شما زنی! بیشتر از اینم ازت توقعی نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

..

مرتیکه قزمیت!

..

اگر فکر کردین من تو تاکسی لکنته یارو موندم سخت در اشتباهید. پیاده شدم و البته در رو هم محکم به هم نزدم که بفهمه با یک خانم محترم طرفه و بره توبه کنه!

..

پینویسی: انشاالله که جریان  " انشاالله بز است " رو میدونین؟

اگر نه در ادامه مطالعه بفرمایید. مرسی.

 

ادامه نوشته