پروردگار شفا دهاد!
اخیرا یه سری مواردی از دلخوری و یا بهتر بگم گلایه از من پیش اومده که چون تکرار شده تصمیم گرفتم در موردش یه توضیح کلی بدم و یه عذرخوهی عمومی پیشاپیش و پساپس داشته باشم.
من خدا رو شکر به خاطر لطف شما کامنت خصوصی زیاد میگیرم. نه از این ابراز احساسات و خوش و بش و اینا!! از اینا هم هست ولی بیشترش (گاهی روزی 3-4 تا) مربوط میشه به مسائلی که باید در موردش با دوست کامنت گذار حرف بزنم. یا سوال حقوقیه یا مشاوره است یا درددله یا معرفی سایتی چیزیه یا در مورد کتاب خاصیه، یا در مورد یه برنامه ویژه است و..
خوب، متاسفانه خیلی وقتا فرصت نمیکنم سریع جواب بدم، یه وقتایی هم باید تحقیق کنم بعد جواب بدم، یه وقتایی اون رفیق آدرس نمیگذاره میرم آدرسش رو از گودر بردارم سرم گرم میشه تا چند روز یادم میره کلا!! پیریه دیگه:))
به خصوص این اواخر که وقت کمتری رو تو نت میگذرونم این دلخوری و گلایه زیاد پیش اومده.
به خدا، به پیر، به پیغمبر، من شرمنده ام.
برای همین میام به خیلی از دوستان همون اول ایمیل یا تلفنم رو میدم که یه وقتی بشینیم رو در رو حرف بزنیم و قضیه تموم بشه. این راه تا حدی جواب داده ولی بازم تلفن خاموش یا جواب ندادن به شماره های ناشناس یا در دسترس نبودن برای چت و.. کار رو خراب کرده!
تو رو خدا نگذارین به حساب پیچوندن!
..
یه گله دیگه که ازم شده اینه که کم کامنت میگذارم، خیلی ها هم بزرگواری کردن و به روم نیاوردن:)
حق دارین. درست میگین. شما عزیزین. تاج سرین. من با هیچ کدومتون رودرواسی ندارم و اگه دوستتون نداشتم نمیخوندمتون. مساله من الان کمبود وقته که باعث میشه از گودر روزهاتون و حرفهاتون رو بخونم و گاهی که حرف خاصی دارم بیام براتون بنویسم.. همیشه میخونمتون و همیشه دوستانم برام مهم هستن..خیلی مهم.
شما هم لطف میکنین منت میگذارین همیشه پایهء همه نوشته ها من هستین. قدرتون رو میدونم، به خصوص شما عزیزای خاموش که یه وقتایی که بعضی هاتون چشمک میزنین از خوشی غش میکنم:*
یه گله دیگه در مورد روابط فراوبلاگیه!!!
باز یه عذرخواهی چاق و چله میکنم از :
دوستانی که ازم آیدی و دوستی فیس بوک خواستن و شرمنده شون شدم.
عزیزانی که به قرار وبلاگی دعوت کردن و نتونستم خدمتشون برسم.
دوستای نازنینی که علاقه مند به صحبت تلفنی و اس ام اس هستن و از طرف من استقبالی ندیدن.
وبلاگ من از زندگی حقیقیم جداست و فیس بوک زندگی حقیقی منه. معنای حرفم این نیست که خونواده از وبلاگم بی خبرن و یا من چیزی که خودم رو معرفی میکنم نیستم..نه! ولی اینجا حریم و خلوت منه، دفترچه ء دخترونه روی میزمه و اونجا قفسه کتاب هام..
در مورد قرارها نیومدنم یک دلیل اصلی داره: کمبود وقت! و یک دلیل فرعی: خستگی!
در مورد آخر هم فقط میتونم بگم شرمنده!! خیلی خیلی خیلی:)
فعلا همینا! تو رو خدا همگی من رو ببخشین!!
[خجالت]
آنچه میگفتی :" واقعه ای باز گفتم تا دل من خالی شود..."