راپورت یک شب به یاد ماندنی؛
به نام هو !!
1- تصور بفرمایید به کنسرت خواننده ای دعوت شده ایم که هر چند باحال
است و ترانه هایش رو نمیپرانیم جلو! اما خوب ، این گونه هم نمیباشد که از
وی ترانه ای را زمزمه نموده و اساسا حفظ باشیم..خوب به مصداق شریفه ی مفت باشه کوفت باشه( بلا نسبت بلانسبت این خواننده که خواهیم گفت چاکرش هم میباشیم! ) دعوت را اجابت میفرماییم..
2- در معیت میزبانان گرام سوار تاکسی آژانس میشویم و میگوییم: آقا لطفا تالار وزارت کشور..عجله هم داریم!
- چشم.. کنسرتی چیزیه؟
-بله!
-کی؟
- عصار..
راننده دستی به پیشانی میکوباند: کی بلیط خریدین..من آرزوم بود برم..گیر نیاوردم..
-یه ماه بیشتره...
-عصار خداس آقا..امشب بهشتین شما!!!
تصور بفرمایید ! راننده محترم ما یک عصار باز حرفه ای از کار در آمد و
همان جا دست به نقد mp3 عصار برایمان گذاشت و - کور شوم اگر دروغ بگویم -
یکی یکی میپراند جلو و توضیح میداد که این را فواد ساخته و آن را
روحانی..این در فلان آلبومش است و آن در بیسار کنسرت خوانده شده در
لندن!!!!
خاکمان بر سر! آبرو نماند برایمان با آن همه دک و پوز کنسرت میرفتیم جز " وطن یعنی سرای ترک با پارس" هیچ بلد نبودیم!!!!
هیچی..ما که هنوز در جو لوطی گری و کیمیایی بازی به سر میبردیم ، به
موتون قسم اگه مهمون نبودیم بلیطمون رو میدادیم به اون راننده باحال باذوق
که بهشتی بشه و دعاش رو به جون ما بکنه..حیف که مهمون بودیم و مهمون هم خر
صابخونه!
3- برنامه سر ساعت مقرر ، البته حدود 45 دقیقه دیرتر ! آغاز شد و آقا عصار آمد روی استیج!! به مثابه ماشالا ماشالا هرکول نمکین!!
( راه رفتنش را هم که دیده اید؟؟ ندیده اید؟؟!!! وا ؟!!! مگر میشود؟
نه که ما خودمان هر روز داریم راه رفتن عصار را میبینیم...! شما هم بروید ببینید. زشت است واقعا! واه واه واه!!..)
راه میرود کاّنه! قیصر ضربدر سه!
بعد ملت میگویند: عصار دوست داریم! جواب میدهد : ما ویییشتر..
با یه صدایی که ... ای جااااان..مرامکش میکند آدم را..
یکی بیاید مرا باد بزند..! اوفی!!!!
4- خوب حالا هنوز در اندوه این هستیم که وقتی میخواند ما نمیتوانیم
همنوایی !! بنماییم و دلمان دارد برای عصار میسوزد که قرار است از صدای هایده ی دوران " آبان " محروم گردد ، که خداوند بلند مرتبه - که الهی قربانش بروم - کاری
میکند که ما این غممان را فراموش نماییم..
یک پسر خپلی میپرد مینشیند کنارمان و هنوز ماتحتش به صندلی نچسبیده
، اسنک کالباس!!!! در می آورد که بلمباند..بگو ، نفهم! بیرون کوفت کن بیا تو!!
تو که هزار الله اکبر سه سوته چپاندی توی دهان غار!!! بیرون میچپاندی!
والا!
بعد هورت هورت آب و اورنجینا مینوشد ..بعد هم همچین چسبیده به ما که از پسرخالگی هم زده آن ور تر!! همه اینها به درک ، در طول اجرا جیغ میکشد بنفش!! سوت هم میزند اسمی..! اینها هم به درک! ما را با هر سوت میبرد زیر دوش تف و حالمان را میکند ...لا اله الا الله.. چون جو فرهنگی بود ما فقط یکی دوبار چشم غره از خودمان ساطع کردیم و گرنه پاشنه کفشمان حواله فلان جایش بود..( ببخشید..ما هم آدمیم به خدا..عصبانی که میشویم فحشمان میگیرد!! )
5- یو هووووووووووووووووووووووووووووو...
ما جز دو سه تا ترانه باقی را حفظ بودیم خودمان خبر نداشتیم.. ( محض اطلاع ، آن دو سه تا هم مال آلبوم بعدی استاد میباشند! )
خدا این روحیه جوگیری را از ما نگیرد! آمین بلند بفرس!...
یادمان آمد در دوران دبیرستان - میکند به عبارتی 10 -15 سال پیش - جو عصار هم ما را گرفته بود و انگار خدا را شکر استاد هم بعد از اون سال ترانه ی هیتی نداشته اند..این بود که ما توانستیم صدایمان را بندازیم توی ته کله مان و دلی از عزا در بیاوریم..من پهلوان عالمم.. خیال نکن نباشی..حافظا حافظا!
عصار هم هی بر میگشت ما را نگاه میکرد.. پررو!!!
6- باید اعلام کنیم ما در زمینه موسیقی شوتی بیش نمی باشیم! هر چند صدایمان خوب است و توی حمام که میخوانیم خودمان خوشمان میآید..اما دروغ چرا! حتی اسم خیلی از سازها را هم بلد نیستیم.
از جمله یک سازی بود دیشب ، مانند دو تا کله قندی که روی سر عروس وداماد میسابند..یه بدبختی یکی را گرفته بود در این دست آن یکی را در آن دست و آرنج ها را به سمت بالا خم کرده بود مثل اینکه بخواهد جلو بازو بیاید( آقایون بدنساز ملتفتن! ) و هی اینها را تکان تکان میداد مثل شیشه شربت آلومینیوم ام جی اس! والا!
ما هر چه صبر کردیم تکنوازی کند و یا معرفی اش کنند بفهمیم این دیگر چیست ،خبری نشد ..نه این که عصار حواسش شیش دانگ به ما و کمالات و خوشگلی و صدایمان بود ، یادش رفت!!!
7- آقا یعنی ما لب دریا هم برویم باید آفتابه برداریم همراهمان!
از بین همه سازها ما یه گیتار الکتریکی را به یمن داداشمون! میشناسیم و خوشمان هم میآید ازش!!!
بعد شما فکر کنید نوازنده اش هم یه آقای توپپپپی باشد ، شاهرخ نام ، تو مایه های آل پاچینوی جوون با موی جوگندمی و پیراهن مشکی یقه باز و شلوار لیوایس!!! و ته ریش..ته ریش..ای جاااااااااان... بیگی منو! بعد ژست گیتار الکتریک رو هم که دیدین..؟
بعد طرف توپ هم باشه..توپ ها!!!!!
بعد همه ساز ناقاره ها ، از اون سنجای کوچیک و بزرگ ( که یارو خودش گوشش رو بسته ترق ترق میکوبه روش بقیه رو کر میکنه ) ، تا اون خمره های سر وته تا اون شیپورای گرد تا اون دهل تا حتی اون شیپورای دراز تکنوازی کنن..ولی اون آقای توپ نکنه!!!!!
حالا من سرم رو بکوبونم تو دیوار حق دارم یا نه؟ها؟ بگین..!!!
آفتابه وردارم همرام حق دارم یا نه؟ ها؟ بگین..!!
خلاصه مطلب خدا هیچ جوونی رو ناکام نگذاره..البته من فهمیدم..عصار از حسودی اینکه میدید من چشمم شاهرخ جون رو گرفته نگذاشت گل من تکنوازی کنه..من فهمیدم همون موقع!! ولی از دستم رفت..آه!!
..
به صورت کاملا ناگهانی راپورت ما تمام شد! ..شام هم نخوردیم!
..
به نفر 10,000 که اینجا قدم رنجه کنه ، هدیه ای تعلق خواهد گرفت..ایشالا بفهمم کی بوده....خیلی لوسم نه؟؟!!
............
..................
................. .........
ده هزارمین بازدید اتفاق افتاد.. دوست نازنینم ، من میشناسمت ولی خودت بیا مرد و مردونه بگو هدیه چی میخوای.. ساعت 5 ، ویستا..بازم بگم؟
... اتفاق مبارکی بود..