روزهاست در تعارض مانده ایم

با سر بندهای باز

و نشان های بزرگ الهی

در باندهای مافیایی

به راز و نیاز

..

میلرزم

روزه نیستم

تنها میدانم

دیشب ماه گرفت

درست در ساعت سۀ صبح..

..

و امروز

در این گذرگاه

تمام دنیا را بالا آورده اند..


 روی تابلوهای /س/ب/ز/

هر کیلومتر یک بار نوشته:

" نوشتن واژه های نامودب اکیداً ممنوع! "

..

راهی را آمده ایم

و باید

تمام قیچ و تاغ های بیابانمان را مزمزه کنیم

بی حرف

بی روزه

با تاول لب هایمان


در سینه کش آفتاب خوابیده ایم

و دار و درخت ها از انداممان رد میشوند

درخت های برهنه پیکر

..

راهی را آمده ایم

تنها

با قبایی آویخته بر باد

بی زاد راه روزهای مسیر

..

نفس آتش میگیرد از فریاد

ای بزرگ ترین

ای بزرگ ترین

ای بزرگ ترین...

..