بیچاره نامهء سوم آبان
الهی ! تو رو به حق این شبای عزیز این جوگیری ما رو شفا عنایت بفرما!
الهی! ما شکر خوردیم که ژست مرام و معرفت این قدر گرفتیم که باورمون شد "قیصر رو دیدی؟ ما آبانشونیم.."
خدایا یادته اون روز داشتیم با بابا اینا ورق بازی میکردیم؟
( روم به دیوار! توبه! توبه! حالا بقیه اش رو بگم؟؟)
بعد بابا به من گفت بیا دو تا از ورقامون رو جابه جا کنیم.. بعد من گفتم: آخه چه جوری و بر چه اساس؟!!!!
بعد بابا گفت مرام و معرفت! بعد ما رگ غیرتمون قلمبه شد و تک حکم و یه برگ سر دیگه رو دادیم بابا و به جاش دو تا سرباز بی خاصیت گرفتیم و بعدش هم 200 تومن باختیم؟ خدایا یادته؟
خدایا! من همچین آدمی هستم! من یک قهرمانم به خود خودت!
خدایا یادته اون شب تاکسی وسط خیابون خراب شد و همه غرغر کردن و پیاده شدن و رفتن و بعد ما با این هیکل فنچمون گفتیم: آقا بشین من هلش میدم و یارو نشست پشت فرمون و ما یه تنه هلش دادیم ( تو مایه های رضا قرایی به مولا) بعد همه یه جوری نگاهمون کردن که انگار وسط خیابون .. وسط خیابون.. خاک بر سرم! انگار وسط خیابون دست کردیم تو دماغمون؟ خدایا یادته؟ ما این جور لوطی هستیم..
خدایا خودت یادته.. دیگه نمیگم که ریا نشه! اونا رو هم محض اطلاع گفتم به جون مادرم!
خدایا ! من همین جا رسما استعفا میدم..
خدایا! گاهی این قدر دلم میخواد چشمام رو ببندم و دهنم رو باز کنم و گند بزنم به هیکل بعضی ها..
خدایا! گاهی این قدر هوس میکنم توی یه حرکت انتحاری، مثل یه دختر بچه رفتار کنم و هیچ چیز و هیچ کس رو به هیچ جام ( پوزش! پوزش! ) حساب نکنم ..
خدایا! گاهی اینقدر دلم میخواد به احساسم احترام بگذارم و وقتی دلم بهم یه چیزی میگه حرفش رو گوش کنم.. حتی اگر تمام شواهد! بر علیه دلم باشه..
خدایا! گاهی این قدر دلم میخواد نارفیقی رو با نارفیقی جواب بدم..
خدایا! اصلا اینقدر خوشم میاد هر کی هرکار کرد عین خودش تلافی کنم..خوشم میاد..خوشم میاد!
خدایا! گاهی این قدر دلم میخواد چاقو زنجونی ام رو بردارم و بیافتم به جون بعضی علاقه ها و عادت ها و رابطه ها..
ولی خدایا با خودم رودرواسی دارم مثل چیییییی !!!
خدایا! اینقدر دلم میخواد که حالیم بشه فقط خودم، خودم رو با معرفت میدونم و توی جهل مرکبم..
خدایا! پروردگارا! حالیم کن که جوگیرم.. حالیم کن باورم شده که مرام دارم.. حالیم کن که اصلا از این خبرا نیست و ملت کلا تشریف ندارن این طرفا..
خدایا! حالیم کن کسی که یه جوریه، کلا یه جوریه.. و با تو هم همون جوریه!
میگیری که چی میگم نه؟ آره بابا! تو خدایی !
خدایا! این قدر دلم میخواد گاهی سینه سپر کنم برای تک و توک آدمای بامعرفت که ساکت موندن، و هر چی لیاقت بعضی هاست بارشون کنم ولی باز این جو مرام و اخلاق دستم رو میبنده..
...
خدایا! اصلا بی خیال! نکنی این کارا رو .. جوگیر نشی دعاهام رو اجابت کنی.. دستم به دامنت!
به جون خودت الان که خاک از دیوار می ریزه از ما نمی ریزه، باید جواب صد نفر رو بدیم و روزی سه چهار فقره سوءتفاهم رو رفع و رجوع کنیم..
دیگه واویلا اگر اینایی که بالا گفتم رو بخوایم انجام بدیم..والا!
بگذار همچنان تو دلمون فحش بدیم.. لطفا!
ما انسان خوبی نیستیم هاااا ! فقط جوگیر می باشیم و فعلا در جو انسانیت و معرفت به سر می بریم و گرنه وای از اون روزی که این خره شاخش دربیاد!
...
رحم ا.. من یقراءالفاتحه مع الاخلاص مع الصلوات!
آنچه میگفتی :" واقعه ای باز گفتم تا دل من خالی شود..."