نیما جان! نیما جان..

کجا  قضاوت دیدی؟

اول بگذار عیب نوشته ام رو بگم که شاید ایجاد سوءتفاهم کرده.. من معمولا یادم میره که اینجا صرفا برای دل خودم نمی نویسم. برای همین گاهی کم توضیح میدم و تعریفم رو از واژه ها باز نمیکنم..

نیما دوست من..

هیچ عیبی نداره ژست دوست داشتن،  حتی وانمود کردن محبت... "خوش اخلاق بودن" یعنی همین، کاری که من و همه سعی میکنیم انجامش بدیم..

به همه زییایی قسم من شعارم توی زندگی اینه: امروز قشنگ ترین لبخندت رو به یه غریبه بزن، شاید این تنها نقطه روشن امروزش باشه..

نه! این کار از نظر من ادا و پیرایه نیست، چه خودم انجام بدم، چه افرادی که باهاشون در ارتباط هستم..

بهانه رو هم اینجا بد گفتم..معنای منفی توی نظرم بود .. بهانهء دوستی،  و بهانهء آشنایی، و بهانهء محبت..این ها که بد نیست! معلومه بد نیست!

یادم رفت این ها رو فقط اون فردی که این حرف ها رو بهم زده و سرزنشم کرده برای خوشبینی و اعتمادم

نمی خونه.. یادم رفت که باید بگم " بهانه " یعنی " بهانه استفاده "..

نیما! آخر حرفم رو مگه نخوندی؟ من اعتقاد دارم حتی اگر همه دنیا بهم دروغ بگن یک نفر هست که داره راست میگه و من برای همون یک نفر " همه رو باور میکنم" ، مگر اینکه بهم عدم صداقتشون ثابت بشه..

من در مورد صداقت آدم ها هرگز " قضاوت " نکردم..

حتی تصور هم نکردم..

من فقط یک " گزاره " که کسی گفته بود رو تکرار کردم،  که احتمال صدق و کذب داره..

نیما! من هم به صداقت تو ایمان دارم حتی اگر اون صداقت رو نداشته باشی.. (بگذریم از تعریف صداقت و تفاوتش توی هر موقعیت و رابطه)

توی تمام واژه هام از اول تولد این وبلاگ ..  به همه  ایمان دارم.. خیلی ها میدونن و میدونن و میدونن ..

همین جا بارها و بارها مواجه شدم با بی صداقتی،  اما نه تنها تعمیم ندادم اون رو ،  و از چیزی ناله نکردم ( اگر توی یک پست من گلایه های معمول توی دنیای مجازی از کامنت ها و پیشنهادها و نقاب ها و.. دیدی بهم خبر بده) بلکه با همون شخص هم  رفتار خاصی نکردم؛ ( به جز دور شدن ، گاهی )  چون همیشه میتونم برای این به قول تو " گناه ها" و به نظر خودم " رفتارها " توجیهی پیدا کنم.. همون پست خوشبینی که تو دوست ارزشمند من الان باورش نداری..

نیما! کجای این نوشته خستگی از آدم ها رو دیدی؟   بله! من خسته ام ..خیلی وقته خسته ام اما بی گلایه و نه از این رفتارهای عادیه انسانی.. هنوز اینقدر خستگی های ناشی از درون دارم که بیرون آزارم نده..

نیما من این چیزهایی رو که نوشتم " میدونم" .. توی 28 سالگی اونقدری آدم دیدم که بتونم به این دونسته ها " اهمیت " بدم..

اما..

از بعد از " ولی "بخون نظر آبان رو،  اعتقادش رو  و سعیش رو..

گاهی نمیشه!  بله!  گاهی خستگی هام نمیگذاره به همه آدم ها توجه خاص داشته باشم اما واقعیت اینه که باورشون میکنم و سعی خودم رو هم میکنم تا کسی رو نرنجونم.. این ادا و پیرایه نیست..

ادا اون جاست که جلوت فدات میشن و میدونی پشت سرت .. بگذریم.

من حداقل کاری که میتونم بکنم تا دچار دلزدگی نشم و یا باعث رنجش کسی که صداقت داره نباشم ( چه یک نفر چه ده نفر) اینه که از موقعیت برخورد دوری کنم. اما زمانی که وارد رابطه شدم " باور " میکنم و مایه میگذارم..

ببین نیما! یه مثال برات بگم..

اینجا توی دادگاه آدم ها ازت میپرسن: شما وکیلی؟

میگی : بله! اگر مشکلی دارین در خدمتتون هستم ..

بعد مشکلشون رو مطرح میکنن و مشورت میگیرن و میگن : ما فلان روز میایم دفتر و به زور آدرس میگیرن و هماهنگ میکنن و حتی در مورد حق الوکاله بحث میکنن ، در حالی که تو حتی بعد از یک سال کار کردن هم میتونی متوجه بشی  که این شخص هرگز نه دفتر میاد نه حاضره پول به وکیل بده..

خوب من و همکارام چند تا راه داریم اینجا؛

بعضی ها همون اول میگن نه ما وکیل نیستیم  ، بعضی ها جواب نمیدن و  بعضی ها مثل من ( باور کن ) حتی وقت میگذارن و لایحه هم مینویسن ..

اما اعتراف میکنم که هیچ حس خوبی ندارم از اینکه میدونم این آدم قسمت به به و چه چه و هماهنگی برای دفتر اومدن رو داره دروغ میگه.. کاش همون اول میگفت که فقط میخواد سوال کنه..کاش اصلا چیزی نمیگفت..

ولی من همیشه باورشون میکنم.. هنوز هم..

نه! خسته نیستم از این چیزی که در جریانه.. "دلیل خسته نبودنم"  رو توی این نوشته گفتم به رفقای خسته..به اون هایی که این رفتار من رو سزاوار سرزنش میدونن.. 

از این پراکنده گویی عذر میخوام.. امیدوارم متوجه منظورت شده باشم و پاسخم راضیت کرده باشه..

در هر حال نوشته ها همیشه رسا نیستند و آدم ها هرگز کامل..