من راست بوده ام..
آی بی باورم به امکان ِ نخل های مرداب!
تو از کجا می آمدی
که بوی آفتاب میداد سیاهی ات؟
به من می آمیختی
به یاخته های مرطوب
به بیخودی های خودم،
خسته از خراش های آهنگین "خ"..
-بی خیال سبک ها-
..
آی بی باورم به ناگزیری ِ نسیان!
سنگ نبودم بر مزارت
که ترک بردارم از تو
- بارانی پوشیده ام بر نگاهم -
به عزای خون من
- مرگ را سرداده ام -
به قصاص خشک لبی های مهتاب
- به مرثیه برخاسته ام-
تو
نباریده ای بر شرم هموار شعرهایم
- من در صبر خسرو -
تو ..
...
آی تلخ ِ عطرآگین ِ سرگردان ِ این حوالی!
به رهسپار داغ بگو
هر نگاهم به درخت های خیس آبان
هر همآغوشی ام با جاده های شب
هر بودن ِ بی بارانم
خیانتی است به بامداد های بیدار
- به دفن اشتیاق های بی او کمر بسته ام-
بگو
من راست بوده ام..
...
آنچه میگفتی :" واقعه ای باز گفتم تا دل من خالی شود..."