آه ! دیوارها!

دیوارهای راحتی!

چه فراموشی ها مانده در لکه هایتان

وه چه سرخوشانه

پای میکوبم در آغوش شما

چونان عروسکی در رقص مرگ

وه که آتش زبانه میکشد از یادم..

آه ! دیوارها!

دیوارهای آجری!

در هم فرورفته از زاویه ء بکارت

مرا تابوت گردید

مرا دخمه

که زخم های تنم

زیارتگه دخترانم

به تقدیس خون خدا بر زمین


..