اعصاب نداریم!!!



اعصاب ندارم. کلا اعصاب آنتن نمیده ..شوخی هم نمی کنم..

اگه فکر کردین آخر این پست یه چرتی میگم که خنده تون بگیره نوووچ آبجی! نووووووووووووچ داداش!

می خوام غر بزنم.. فحش بدم به عالم و آدم.. همچی عمیـــــــــــــق !!!

حیف که فحشم نمیاد. یعنی راستش کارم از این حرفا گذشته.. یعنی به حدی از اعصابنداری رسیدم که نه میتونم داد و بیداد کنم و فحش بدم، نه میتونم گریه کنم، نه میتونم چرت و پرت بنویسم و خودم رو خالی کنم و نه کلا هیچ کار دیگه ای ازم ساخته است..

خوب ما هم این مدلی اعصابندار میشیم. مشکلیه؟ ها؟ ها؟ ها؟

کی بود پوزخند زد؟ بیا جلو اگه مردشی!!

واقعیتش اینه ما از قدیم الایام یه جمله ء مادربزرگانه رو تابلو کردیم زدیم جلو چشممون که این جور مواقع ازش بهره مند!!! میشیم:

زورم به خودم که میرسه!

حالا این یعنی چی؟

یعنی آقا به درک عالم و آدم! به درک هرچی و هر کی که با قصد و بی قصد، خیر و شر، حال ما رو میگیره!


یعنی آقا جان دنیا به کامت نمیگرده؟   تو کامت رو اون وری کن که دنیا میگرده! بعد دنیا ضایع میشه تو هم آآآآآییییییییییی می خندی! آآآآییییی می خندی!


یعنی بارون نمیباره؟ برو زیر دوش.. تازه کیفش هم بیشتره! از لحاظ بی حجابی عرض میکنم!


یعنی بیکاری حوصله ات سر رفته؟ شلوارت رو بنداز تو هاون بکوب! هاون نداری؟ بندازش تو وان لگدش کن!


یعنی پستت نمیاد؟ کیبورد رو در آغوش بگیر و بگذار خودش ترشح.. ببخشید! تراوش کنه افاضاتت رو!

..


بابا جون ما اعصابندار هم که میشیم نمی تونیم غر بزنیم و فحش بدیم.. زورمون به خودمون فقط تو این یه مورد نمی رسه!

لب مطلب ، غرض از این همه صغری کبری این بود که میشه لطفا بیاین به جای من ،( اول یاد بدبختی هاتون بیافتین) فحش بدین به دنیا؟ در راه خدا..


والسلام! والللا!



نیازمندی ها

اول:

یک عدد خواهر شوهر صفرکیلومتر می باشم. بهترین خریدار متد مدرن و غیر مدرن  " عروس چزونی " ترجیحا به صورت فایل های PDF.


دوم:

به تعدادی رفیق شفیق جهت ادای تبریکات صمیمانه بابت احیاء موفقیت آمیز هارد ترکیده در سابق! نیازمندیم.


سوم:

یک عدد حافظه فولادین در حد شاهکار، تعویض فوری با خروس قندی.   کیه؟؟کیه؟؟ بعله!!


چهارم:

یارانهء  "خر بودگی "  جهت مواجهه با وقایع اتفاقیه و اوضاع و احوال یومیه،  پیش از حذف، خریداریم.


پنجم:

مقادیری بخت و اقبال صرفا در محدوده شرکت در قرعه کشی قهوه تلخ ، فوری تا آخر این هفته.


ششم:

کیلوهای اضافه، نوساز، حداکثر 6 ماهه، تحویل رایگان. ببر خیرش رو ببینی.


هفتم:

پسر رشتی :))))


هشتم:

نمک به میزان لازم!


..


 

خوشا " رشت " و وضع بی مثالش..

با عرض سلام و خسته نباشید و حال و احوالتان چه طور است و شرمنده که کم سر میزنیم و شما مثل ما نباشید و منزل خودتان است و اینا، به استحضار می رساند:

سلااااااام.. باز ما یه چند روز غیب شدیم ، بازار شایعات گرم شد؟

یاه یاه یاااه! خود تحویل گیری رو لذت بردین؟ کدوم شایعه؟ کدوم کشک؟ خدا رو شکر همه میدونن بادمجون بم آفت نداره.

ممنونم از همه تون که با پیام ها و پیامک ها و تله فن! ها و تله پاتی های پر مهرتان ما را شرمنده وجودتون کردین.. الان تک تکتون رو میبوسم:)

خوب این بار اینجانب، آبان پولو، همانگونه که از عنوان پست پیداست!!! رفته بودم رشت.. 

از این جا به بعد این مرقومه جدی میگردد!! :

میدونین که من سفرهای زیادی به خیلی از شهرستان های ایران داشتم. بیشتر جاهایی که رفتم کاملا غریب و تنها بودم و همیشه از خود ترمینال یا فرودگاه باید پرسان پرسان میرسیدم به مقصد و یا مقاصدم!( که گاهی هم پلید بوده!!)..

عشق خرید صنایع دستی  و گردش هم هستم و البته خوردن غذاهای سنتی هر شهر و دیدن بازارهای شلوغ پلوغش.. از این ادا و اطوارهای پاساژگردی و رستوران روی و قدم زدن در شانزه لیزهء شهرهایی که میرم هم خوشم نمیاد.. دوست دارم بزنم به دل مردم ، خودِ مردم، حتی زمانی که وقت محدودی دارم..شده برای دو ساعت.

خوب میخوام الان با قاطعیت اعلام کنم که :

ای مردم رشت! از شما خوش خلق تر و مهربون تر و خونگرم تر ندیدم..

5 روز اونجا بودم و از لحظه ای که وارد شهر شدم تا وقتی که از اتوبوس راننده های رشتی توی ترمینال آزادی پیاده شدم، هر آن منتظر بودم یکی از یه جایی بپره بیرون و بگه:

سابولیک! شما در مقابل دوربین مخفی هستین!!

بس که این ملت با محبت بودن! بس که این مردم لبخند از لبشون دور نمیشد! بس که آدمای راحتی بودن!

واقعا نمی شد باور کرد..

اگر آدرس می پرسیدی تا درست شیر فهمت نمی کردن و چند قدم باهات نمیومدن و اسم و رسم مغازه دست چپی و بوتیک دست راستی اون جایی که میخواستی بری ، رو دقیقا برات تشریح نمیکردن دست بردار نبودن..

آدرس هایی اونقدر دقیق که میشد چشم بسته پیداش کرد..

نمیگم که تو همین وطن جان، یه وقتایی آدرس دروازه شیراز رو پرسیدم و سر از باغ بهادران در آوردم![چشمک]

توی این سفر کلی خرید های جور واجور داشتم..دو بار برام پیش اومد که از صاحب مغازه ای نشونی بورس فروش چیز دیگه ای رو پرسیدم و اون بنده های خدا نه تنها  آدرس مکان رو دادن،  بلکه زنگ زدن  به رفیقشون توی اون بورس! و سفارشم رو کردن : غریبه! مهمونه! هواش رو داشته باشین..

یکیشون هم پیاده تا اون یکی مغازه همراهم اومد و خریدهام رو کول کرد آورد مغازه خودش و قبل از اینکه بفهمم زنگ زد آژانس!

وقتی رسیدیم  به راننده گفتم، آقا بی زحمت دو دقیقه صبر کنین یکی رو پیدا کنم دو تومن بدم بهش وسایل رو بیاره تو !

اونم یه اخمی بهم کرد و گفت: پول برا چی بدی؟ خودم میارم!

رفقای ساکن تهران میدونن این یعنی چی.. میدونن این یعنی معجزه!

از  چشم و دل سیری و ساده زندگی کردنشون که دیگه حرفی نمیزنم.. یه شهر شلوغ و در عین حال فوق العاده آروم..آزاد.. شاد..و امن..

با مردمی که قناعت و سهل گیری از تمام سکنات و وجناتشون می بارید..  چهره های بشاش ..

راننده ها با خنده ، کسی که  خلاف رفته بود  رو مسخره میکردن و سری تکون میدادن و راهشون رو میرفتن..

باور کنین، این که 5 روز صبح تا شب توی یه شهر بچرخی و مدام از این صحنه ها ببینی مجابت می کنه که این رفتارها رو به  اکثریت اهالی تعمیم بدی..

ماشین ها و لباس ها و خیابون های ساده.. آدم های خندون و  زیبا..

روزنامه فروشی هایی که به زحمت فاصله شون از هم به 500 متر میرسید..

جا به جا غذاخوری های کوچولو با آشپزهایی که فکر میکردن مشتری " مهمونِ خونه شونه" ..

تخفیف های زیاد به خاطر اینکه مهمون هستی..

نمیگم که یه جاهایی کافیه بفهمن غریبی  تا دمار از روزگار جیبت در بیارن..

دست فروش ها.. غلغله همیشگی میدون شهرداری که بازار مبل  و ماهی و کفش و لباس و ظروف و خوار و بار و.. همه همون جا بود و چه قدر دوست داشتنی..

گاهی از یه جاهایی سر در میاوردم که خیال میکردم مسافر زمان شدم و رفتم به 30 سال قبل.. میدونچه های بازار با بوی تند ماهی و اردک و مرغ های زنده و سبزی های جور واجور توی سبدهای بزرگ حصیری ،جگرکی ها و مردهایی با خط ریش چکمه ای و لنگ و موهای پرکلاغی رنگ کرده..

و اون تکیه کلام دلربای  " بلا می سر"  که واقعا نشون دهنده اوج مهربونی این مردمه..

..

اگر بخوام ادامه بدم حالا حالا ها حرف دارم و تعریف از " رشت "..

شهر خوبان . اگر قرار باشه جایی رو برای زندگی انتخاب کنم قطعا اونجا رشت خواهد بود..البته به شرطی که بتونم با " نم کشیدگی مفرط" کنار بیام:))

..


پینویس اصل مطلبانه:

پسر رشتی..نبــــــــــــــــــــــــــــود؟؟؟

..




شهرزادِ شب هزار و دوم



دارد باد می آید.  کاغذهای روی میز می رقصند ..اوج می گیرند.. بر زمین می ریزند.. و من تنها تماشا می کنم.

بگذار باد بیاید. این همه کاغذ به چه کار من آمده است؟

بگذار از این هوهوی غریبه  بترسم.

زنگ ها را خفه کرده ام؛  چراغ ها را خاموش..  اما هنوز شب نیامده است در روشنایی اتاقم.  بگذار چشم هایم بسته بماند تا  آمدنش..  تا تاریکی..

صبح که می شود هر روز.. بگذار یک امشب را ، صبح بخوابم.

ناچارم.. ناچارم از فراموشی.

صدای کلید می آید و تو می آیی..

صدای زنگ می آید و تو می آیی..

شب می آید و تو  نمی آیی..

دیگر گرگ و میش است.  لباس های زرد و سرخ در بادهای خاک آلود تهران تاب می خورند.  مادرانم گهواره ام را پرتاب می کنند به دامان شهرزاد ..   و من در کتابچهء گِلی ام گم میشوم..

ناچارم از فراموشی..

بگذار تو را ببینم در تمام روزهای ده رقمی، در تمام حروف نا آرام..

بگذار تو را بشنوم در بادها، در خش خش لیف های خرما، در سکوت کویر..

می دانم ، صدایت که تمام میشود باید که نباشی..

سکوت کن با چشم های بسته..

با من بخواب مرد هزار و یک شب ..

با من بخواب پیش از آنکه صداقت سهمگینت شیطان را به بندگی ام بخواند..


..


اضافه شد:

یک ترانه از گروه "The Ways" ..،زیرزمینی هایی که دوستشون خواهید داشت،  با اجازه ( البته با واسطه) خودشون براتون آپلود کردم..اگر دوست داشتین ترانه های دیگه رو هم براتون میگذارم:)

(( دنیا جفت دستات پوچه

بن بست، آغاز هر کوچه ))

 بـــــــــــــــــن بـــــــــســـــــــت



از یه سنی که میگذری..


از یک سنی که می گذری، دیگه " خوشبختی " بی معناست. حداکثر می تونی " راضی " باشی.

1ماه،2ماه،3ماه،.. ممکنه همه چیز سر جاش باشه اما کم کم یاد میگیری که رسیدی به جایی که هر روز باید انتظار یک تلخی و سختی و غصهء حقیقی رو داشته باشی.

از یک سنی که میگذری باید حواست رو جمع کنی تا زیاد بلند نخندی..

شاید دنیا دیرتر ببینه که یکی خوشه..

تا دیرتر عزیزی رو ازش بگیره ، تا دیرتر بیمارش کنه، دیرتر بی پولش کنه، تا دیرتر جداش کنه..

تا دیرتر بشکندش..

از یه جایی به اون ور، روز به روز " آسایش و آرامش " بی معناتر میشه.

باید زرنگ بود، باید باهوش بود ، باید این واقعیت رو پذیرفت.

وقتی قبولش کنی تحملش راحت تره..اصلا راحته!

اینجا وقتی عزیزت میره، ایمان داری که به چشم بر هم زدنی تو هم میری پیشش. این جوری با دلتنگی کنار میای..مرگ میشه یک سفر.

اینجا دیگه جدایی رو ناگزیر ِ دوست داشتن میدونی و تاب میاری..

اینجا واقعا هر سختی که نکشدت، قوی ترت میکنه! به این باور داری..

اینجا دست میکشی از شکوه و شکایت..

اینجا خودتی و خودت..

به هیچ بشر و فوق بشری  نه تکیه میکنی و نه اعتماد..

خودتی و زانوی خودت..

اینجا " بلند میشی" ، زودتر ، محکم تر،امیدوارتر،آروم تر..


از یک سنی که میگذری " بزرگ " میشی،

باید بزرگ بشی..

wherever I may roam


گاهی کلمه های " جیمز هتفیلد بزرگ " می شود تمام حال و هوای من :


و جاده عروسم میشود..

تمامم را به تاراج برده اند ،

مگر " غرورم"..

پس بدان تکیه میکنم

و او مرا  " آزادگی " می بخشد

 و بی نیازی


و در حسرتم،  با خستگی  در گلو..

تنها " دانستن " را نگاه میدارم

در این بازی ِ بردگی ِ محتوم


سرگردان

پرسه زنان

بی خانمان

بی درکجا..

مرا بخوان به هر نامی..


اما من مالک " زمانم " هستم

مالک " ذهن و زبانم "

من از هر کجا  " آغاز " توانم کرد

 هر کجا که پرسه زنم

هر کجا که سر بر زمین گذارم

آنجا خانه من است


و زمین سریر پادشاهی ام می شود..

با ناشناخته ها می سازم

من با ستاره های سرگردان بالیده ام

با خویشتن ، اما نه تنها

از کسی " نخواسته ام "..


از بندها رها گشته ام

 و این "اندک " مرا " دارا " ساخته است..

 پادشاهی من دور از این مغلوبه است..


سرگردان

پرسه زنان

بی خانمان

بی در کجا

مرا بخوان به هر نامی..

..

..

بر سنگ مزارم نگاشته اند:

جسمم آرمیده

اما هنوز پرسه زنانم

هر کجا که می توانم بود..


wherever I  may roam




بدی های ترجمه من رو به خوبی هاتون ببخشید.

خط اول لینک دانلوده ( از دستش ندین )  و متن ترانه هم در ادامه مطلب :


ادامه نوشته

تسلیت بگویید لطفا!


با کمال تاسف و تاثر ..

ای خداااااااااااااااااااااااا! ( صحنه: صدای جیغ بنفش و تعدادی موی کنده شده در دو مشت بسته )

تو رو خدا بیاین به من دلداری بدین..

شما رو جون بچه های داشته و نداشته تون...

اگه بدونین چه بلایی سرم اومده..  که مسلمون نشنود کافر نبیند!

اون ویروس لعنتی که گمونم کامپیوتر شخصی قراضهء ما رو با ابرکامپیوتر سیا!! اشتباه گرفته بود آنچنان بلایی سرش آورد که حتی اجازه نصب ویندوز  هم نداشتیم ، امممما آقایون کارشناسای خانواده با هزار ترفند تونستن دورش بزنن..

نتیجه این شد که به یک شیوهء مافوق حرفه ای!!  ویندوز شروع کرد خود به خود نصب شدن( جل الخالق قدرت خدا!)

خوب بعدش ما شاد و خرم ، ناممون گلابی ، رفتیم مای کامپیترمون رو باز کردیم..

ای خداااااااااااااااااااااااااااا!

ویندوز خنگ احمق فلان فلان شده صاف رفته بود ، از بین اووووون همه درایو! خودش رو توی درایو زندگانی ما تخلیه کرده بود..

میدونین این یعنی چییییییییییییییی؟

نه! میخوام بدونم میدونین الان من چه حالی دارم..؟

هرچی کتاب پی دی اف، هر چی عکس شخصی، هرچی عکس خاص که از اینترنت یا ملت گرفته بودم( یه مجموعه کامل و کمیاب از عکسای خرداد به بعد پارسال) ، هر چی فیلم، هر چی فایل و فولدر و کوفت و زهر ماری که عاشقانه! جمع کرده بودم و از همه مهم تر تمام فایلای موسیقیم که بعضی هاش واقعا دیگه در دسترسم نیست ..واقعا نیست ها!( صداهای ش.ع.ار و ا.. اکبر که خودم تو مناسبت های خاص!!! ضبط کرده بودم..مثلا!)..

از بیـــــــــــــــن رفت!!!!

رفت آقا، رفت.. به همین سادگی!

..

کسی می تونه قیافهء  من بعد از دیدن درایو تمیز!! رو تصور کنه؟

..


پینویسی:

محض تغییر حال و هوا اولا دقت کردین ملت همه از عشقشون و همسرشون و رئیسشون و خلاصه یه موجود دو پا به نام آدم حرف میزنن اون وقت من دو ماهه فقط دارم از روابطم!!! با کامپیوترم میگم؟؟!!

دوما جا داره از شرکت معظم بورژوا تشکرات فائقه بنمایم که ریملش موند روی مژه هامون و لو نداد که بعد از درگذشت درایو مرحوم ما چه اشکی ریختیم! باعث خجالت!!

..




و آبان زنده است،  ا..اكبر!!!!



من نميدونم چه حكمتيه تا ما دو كلمه من باب " عناصر ذكور " قلمفرسايي ميكنيم هر گونه بلايي كه ممكنه سر كامپيوترمون مياد و باعث ميشه ما زانوي غم بغل گرفته و در كنج عزلت از فراق شما بسوزيم.

ظهر دوشنبه در حالي كه كلي  آقايون رو تحويل گرفته بوديم ( با خلووووص نيت به خدا! )  در ظل آفتاب ،پشت پنجره اتاقمون لم داده بوديم و داشتيم مطالب دوستان رو ميخونديم و كامنت ها رو جواب ميداديم كه صداي غرش مهيبي!!! ما را از جا پراند و في الحال دستمان روي لپتاپ جرقه اي زد جرقه زدني!!

در حاليكه قلبمون تو دهنمون بود و سر تا پا رعشه گرفته بوديم گوشمون رو تيز كرديم تا صداي آ‍‍‍‍‍‍ژير قرمز و بعد هم اعلام حمله نيروهاي ناتو رو بشنويم كه خبري نشد ..

چشام كه باز شد ديدم دو تا لكه ابر بالاي ساختمون جا خوش كرده و دو تا قطره بارون هم ريخته رو شيشه.. بعله! بلاياي آسماني بر ما نازل شده بود اين بار! و رعد و برق صاف خورده بود تو خونه ما!

ماهواره و تلفن و آيفون و يخچال و .. همسايه ها رو تركوند و براي اينجانب مستقيما روي شارژر لپتاپ و مودم اي دي اس ال اعمال نفوذ كرد!!

واقعا اين چه معني ميتونه داشته باشه؟ ها؟؟؟؟          

بگذريم! اول تماس گرفتيم با پشتيبان محترم اينترنت و چندين روز علاف شديم تا از سر خط بررسي كنن برسن به ته خط!!

هر چي ما گفتيم آقايون مهندسا رو زحمت ندين ما ميدونيم اين چشه وقعي ننهادن!!

دست آخر هم حوصله مون سر رفت و رفتيم سر خود مودم جديد خريديم و نصبش كرديم و زنگ زديم به اوشون ها و درحاليكه تو دلمون براشون زبون و شكلك در مياورديم گفتيم كه نصبش رو كامل كنن!

اين از مودم!!

امممما!! شارژر هم تركيده بود و خانوم گارانتي گفت بيا تا عوضش كنيم سه سوته! ما هم گذاشتيم امروز آوررديم براي تعويض فرمودن 5 روز طول ميكشه بررسيش!

گفتيم بي گارانتي چنده؟ گفتن 40-50تومن. گفتيم آقا ميشه گارانتي باشه مال خودتون ما يكي بخريم بريم دنبال زندگيمون؟ گفتن نع! ما هم گفتيم چشم!!

اين از لپتاپ!!

دسك تاپ رفيق شفيق و يار ديرينه كه الهي من دورش بگردم هم همون وقت كه ويروسي شد( سر پست قبلي الطفاتات به آقايون!! يادتونه كه؟ ) از اساس تركيد و هاردش رفت خدمت آقاي برادر براي ريكاوري!

ايشون رو اين سفر آخر از كرمان آوردم. روز چارشنبه كه با وجود تمام صرفه جوييم باتري لپتاپ كامل پكيد (توجه داريد كه يك معتاد حتما مودم دايال آپ اكسترنال در منزل دارد و اين چند روز شبكه هوشمند را آباد نموده بوده است!!) رفتيم سر وقتشون! امممممما!! اوشون هم با مودم جديد مچ نگرديد!!

حالا بايد بريم دست از پا درازتر تنظيمات دايال آپ ايشون رو بعد از سال ها بور‍ژوازي و استفاده از اي دي اس ال!!!!!!!!!! درست كنيم و اگه شد با صداي غِرغِر شيريني به ديدار دوستان بريم!

اين هم از دسك تاپ!!!

..

خوب لب مطلب اين كه ما زنده ايم! در حال ويددراوال شديد از دوري رفقا .. اگر بدي خوبي ديدين حلامون كنيم.. منتظرم بمونين.. ببينيم دسكتاپ و هوشمند گلي به سر ما ميزنند آيا يا نه؟

نمك در نمكدان شوري نداره

دل من طاقت دوري نداره

..



راستي نوشت! :

فكر كردين من اين چند روز علاوه بر غصه خوردن  و پيگيري مودم كار ديگه اي نكردم؟

نوووچ! صبح كله سحر سه شنبه رفتم وسايل ترشي خريدم و تا عصر چهارشنبه به قاعده 9-10 تا دبه بزرگ سركه اي ترشي مخلوط و ترشي بندري انداختم!!!!!

از صبح 5 شنبه هم تا ديشب مشغول مهمون بازي بوديم با اجازه تون..

با عرض شرمندگي!!

مي خواين تو خونه كدبانوي بي سليقه دستور ترشي و قلق هاي بي سليقه هانه!!! ترشي رو بنويسم؟:)))



مردنوازی  به شیوهء  آبان یا  چگونه شوهرداری کنیم؟


" مردها به وسعت بی انتهایی نامردند . . .گدایی عشق می کنند تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن شدند . . .اما همین که مطمئن شدند نامردی را در کمال مردی به جا می آورند"

حتما شما هم این جمله رو بارها خوندین..

نه ! نه ! فکر نکردین که بنده به این جمله معتقدم؟

نع! اصلا و ابدا!  اتفاقا  در خدمت شما هستم تا یک نقد ملایم و غیر آبانانه! البته،   به این جمله  ( و با عرض شرمندگی ) به دوستانی که  اعتقاد دارن مردها در ابراز عشق صادق نیستند ، وارد کنم . لطفا زره بپوشید!!

..

مردها بچه های خوبی هستن. مهربونن و  واقعا  علاقه مند و گاهی عاشق میشن.. مردها وقتی حمایت میکنن و جلوی هر کس و هر چیزی که بخواد زن زندگیشون رو آزار بده سینه سپر میکنن، سرشارن از صداقت..


مردها  از تهِ دلشون می خوان که زن زندگیشون فقط مال اونا باشه و برای همین تا لحظه ای که مطمئن نشدن زن مورد علاقه شون بهشون دل سپرده،  مثل پروانه دورش می گردن و بعد که مطمئن شدن، خیالشون راحت میشه و ترجیح میدن از اون همه هول و ولا کم کنن و در سایه ء آرامش ناشی از " دوست داشته شدن " دراز بکشن و استراحت کنن و از مواهب مادرانهء  زنی که عاشقشون شده بهره مند بشن.


مردها عاشق "تصرف کردن " هستن. ( مگه زن ها نیستن؟؟ ها؟ خدایی نیستن؟؟!! ) از اول تاریخ یاد گرفتن که پیروزی برابره با به چنگ آوردن و همینه که وقتی کسی رو میخوان   تلاش میکنن که به چنگش بیارند.   بعد هم با این متصرفاتشون به خوبی و خوشی نشست و برخاست کنن و به رتق و فتق امور بپردازن!!!!  متوجهین که؟


مردها در آن واحد نمیتونن به چند تا چیز فکر کنن و این عیب و ایراد ( که کار  خلقت خداست و اون بیچاره ها توش بی تقصیرن) مجبورشون میکنه که اولویت بندی کنن. بسته به شرایطی که دارن:  کار، درس،خانواده و یا بانوی محترم!

اگر شب امتحان باشه خود بانو " جی . لو " هم بیاد براشون ناز کنه محلش نمیگذارن!

( خانومای عزیز!! قبول کنین هیچ کدوم ما از مرد سست عنصر که مدام به فکر عطینا باشه خوشمون نمیاد و همین ما اگر مرد  مورد علاقه مون کار و زندگیش رو ول کنه و بهمون بچسبه چندشمون میشه! قبول کنین! )


اسم این ها بی توجهی نیست به نظر من!

بگذریم از تاثیر هورمون های سروتونین و دوپامین و اینا که به صورت کاملا طبیعی، بعد از آغاز هیجان ناشی از آشنایی با بانو "جی. لو " ! فروکش میکنن و حالت چسبناک مرد هم کمتر میشه..


بگذریم از اینکه گاهی توقعات بیجای ما باعث دلسردی مرد زندگیمون میشه و احتمال ترشح مجدد هورمون های فوق الذکر در اثر ملاقات با بانو " بیانسه" !! بالا میره و مرد بینوا که من نمیدونم خدا چه لجی باهاش داشته از روز اول ، که تمام موجودیتش رو در هورمون ها و یک مغز یک بعدی خلاصه کرده انگ نامردی و خیانت پیشگی میخوره..

لطفا  نزنین!  

من هم میدونم که بعضی ها کلا کرم دارن! زن و مرد هم البته نداره و فقط آقایون راحت تر قادر به تخلیه کرم ها هستن و البته چون اندازه خانوما زرنگ نیستن زود تر لو میرن.. و گرنه به تعداد مردان خائن!! زنان خیانت پیشه وجود دارند!!!


خوب ! داشتم میگفتم!  چه دلیلی وجود داره که یک مرد بخواد به شما ابراز علاقه دروغین بکنه؟ بیاین بشمریم!

1- شما دختر شاه پریون هستین .

2- شما دختر شاه پریون هستین.

3 -شما دختر شاه پریون هستین.

یعنی 1- پولتون رو میخواد! 2 - زیباییتون وحشتناکه!   3- زیادی گنده دماغین و میخواد روتون رو کم کنه!


خوب بی زحمت کلاهتون رو قاضی کنین! کردین؟ او کی!   ( خود تحویل گیری ممنوع لطفا بی زحمت! )


خانومای دختر شاه پریون از صف برن بیرون و لطفا خودشون حواسشون رو جمع کنن تا یه مرد نامرد سرشون کلاه نگذاره ! من کاری براشون از دستم بر نمیاد. والا!!!

و اما بقیه!


به پیر به پیغمبر طرف راست میگه که  دوستتون داره!


کم توجهی بعد از شروع رابطه  رو به حساب نامردی نگذارین!

وقتی که از همون اول  انگ میزنین کافیه طرف یه کوچولو بر خلاف میلتون عمل کنه تا واعشقا راه بندازین و احساس غبن و ضرر بهتون دست بده و شکل اوشین بشین و خیال کنین تمام کائنات دست به دست هم دادن که شما رو بدبخت کنن و واااااای چرا من!!!؟؟؟ ای خدااااااااااااااااااا!!!


بی خیال بابا! کوتاه بیاین!!


این که میگن " مردان مریخی و زنان ونوسی " شعر نیست! محض کلاس دانشمندی هم نیست..

یک حقیقته که درکش می تونه شما رو به خوشبخت ترین زن دنیا تبدیل کنه!

و صد البته مرد زندگیتون رو به خوشبخت ترین مرد دنیا:))


..

قصة العشق لا انفصام لها؟؟


تا حالا براتون پیش اومده ، آدمی که حاضر بودین از تمام کار و زندگیتون بزنین تا ببینیدش  و حتی به خاطرش بار سفر یک روزه ببندید  رو  بی هوا  توی  خیابون ببینید و روتون رو برگردونید و  راهتون رو برید؟


برای من پیش اومده..


برزخ



بت شکسته ام تا خدای ساخته ام

پرسه زنان شب

مرد بی تاریخ من عبور میکند

بی شکایتی از پل های بی جا ، جا به جا ترک خورده

مرد من

راه میرود

و باز نمی گردد

هرگز آیا زمین به سجده گاهش دست یازیده است؟


بی کنارش از آتش بر خاسته ام

 و فرزند من

آیهء روشنایی چشم های اوست


در نور هزار پاره ء شیشه ها

شکسته از دلتنگ ترین ستاره

مرا ندیده است

بر هزار شکسته از نور ستاره ترین دلتنگ


من سایه از چشم هایش می دزدم

و دست هایم به ودیعهء لب هایش

شاید به گنگ ترین تردید دو عالم


من به برزخ بودنش می میرم

آرمیده تلخ در گور

تنها گاهی هبوط میکنم به جای پای آدم

...