ازدواج موقت ؛ احترام یا حرمت شکنی؟ "1"

 

مساله ازدواج موقت یا به اصطلاح عامیانه "صیغه" ، در  صحبت های شبه فمینیست های ایرانی خیلی مطرح میشه. حتی می تونم بگم یکی از اساسی ترین معضلات جامعه نسوان از دید این افراد بحث ازدواج موقت هست.

نکته این جاست که طبق همون ویژگی اصیل ایرانی جماعت که تمام مشکلات رو به همه چیز ربط میدن جز به اونچه که باید،   این کار رو بی عدالتی مطلقی  میدونن که شرع ایجادش کرده  و قانونگزار مردسالار هم بهش مهر تایید زده و به این ترتیب تمام حق و احترام و منزلت و شخصیت زن و بعد از اون کیان خانواده رو فرستاده لای باقالی ها.

آیا نهاد " ازدواج موقت " منافی حق و کرامته زنانه؟

آیا یک تاسیس مذهبی به شمار می آد؟

آیا وجود مواد قانونی مرتبط با این مساله باعث بالا رفتن نرخ اون در جامعه میشه؟

آیا قوانین مرتبط  " مشوق " محسوب میشن و یا " ناظم " ؟

و ..

سوالاتی از این دست موضوع صحبت من در پست های بعدی خواهد بود.

***

مساله ازدواج موقت درست مثل بقیه مسائل  حقوقی  باید از دو دیدگاه بررسی بشه:

اول قانون و تبعا شرع (چون قوانین ایران، درست یا غلط ،  بر مبنای شرع تنظیم شده)

دوم عرف و فرهنگ جامعه

 

البته یک نکته رو قبل از ورود به بحث ازدواج موقت لازم میدونم مطرح بکنم.

دوستان عزیز!.. فکر میکنم شما تا حدودی از عقاید من در مورد ذات  دین  مطلع هستید.

به نظرم دین مساله ای کاملا شخصیه و اختلاط بحث های دینی با قوانین،  فقط و فقط در محدودهء عرف منطقی و جایزهست .. یعنی جایی که یک حکم دینی به اون حد از مقبولیت و محبوبیت  و اجرا در جامعه برسه که به عرف تبدیل بشه.  اینجا قانونگزار می تونه ( مسلما اجبار در کار نیست) از این عرف،  مثل تمام هنجارهای دیگهء اجتماعی،  در وضع قانون استفاده بکنه.

بنابراین زمانی که من از قوانین شرعی صحبت میکنم تنها برای اینه که معتقدم  حتی قانون بد بهتر از بی قانونیه ، چه ما اون قانون روبپسندیم چه نه.

 مسلما بحث فعلی من در باره ازدواج موقت به  معنای پذیرفتن و یا رد این مساله نیست. 

تنها قصد من بیان مبانی این نهاد و واقعیت های مربوط به اون هست تا زمانی که می خواهیم در رد و یا قبولش حرفی بزنیم و یا نظری داشته باشیم اشتباه نکنیم  و دقیقا بدونیم که با چه چیزی داریم مخالفت میکنیم.

 ...

به این سوال  فکر کنیم:

وضع قوانین به چه هدفی صورت میگیره؟

 

 

..

تا پست بعد و توی نظرات در مورد پرسش هایی که الان نوشتم حرف بزنیم؟

 

نصر من ا.. و فتح قریب!


ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

حافظا..حافظا..

..

نصر من ا.. و فتح قریب..

..

ای عنودان و ای حسودان!! ای ناجوانمردان که از پشت خنجر می زنید!!

لنگر روی کابل انداختید..

سرعت را به فنا دادید..

بلاگفا را بستید..

بعد تچنولوجیش را ارتقا دادید که تنها برای ما بسته شود و نگذارد افاضات نماییم..

چشاتون در اومد که تمام تک های شما را با پاتک حسابی پاسخ دندان شکن دادیم و رفتید چار مثقال عقلتان را ریختید روی هم تا کشف کنید چگونه میتوانید ما را از گفتن حقایق باز دارید..


بعد آمدید از " ک.گ.ب" ویروس خریدید، فرستادید روی رایانه شخصی ما؟؟؟

بهش گفتید کل پهنای باند ما را بگیرد؟؟

ها نامردا؟؟؟؟

رایانه ما را می ترکانید؟؟

اما دست خود خدا با ماست..

بالاخره آنتی بیوتیک مناسب گیر آوردیم و به کوری چشم شما نه تنها این یکی را درست میکنیم بهتر از قبل، بلکه می رویم یکی دیگه هم می خریم که بفهمی ما از مال و جانمان می گذریم در راه حق و حقیقت!!

..

آری!!

دوستان من هستم!!! ما هستیم!! شما هستید!! آنها هستند!!

ما فعل خواستن را صرف می کنیم..نوش جان!

..


آبان همیشه در صحنه!!!!!!!!!


ما اینترنتمون ترکیده بلاگفا هم نمیگذاره پست ارائه کنیم..نامرد!

الان در کافی نت به سر می بریم، آمدیم جهت عرض ارادت !

خلاصه که ما ممکنه همین امشب برگردیم سر فمینیسم، ممکنه هم نه!!

ای خدااااااااااااا! هی هی هعععییییییی!

این کار ایادی مردسالار ایرانیه..می دونستم بالاخره زهرشون رو میریزن!!!

ما که هنوز چیزی نگفته بودیم که..حالا وایسین!!!

به جون خودم می خواستیم اثبات کنیم حق مردها داره بیشتر ضایع میشه!

فکر کردی ما زبون به کام میگیریم؟؟ نوووچ آقای بلاگفا! با همین تیترها حرفمون رو به گوش جهان میرسونیم.

کلا هم تا چند روز دیگه دات کام میشیم که بمیری!!!! وایسااااا!

دوستان التماس دعا و فعلا بای تا های...!! لا لای لااااای....سوت سوت   

سوت.. من اصلا عصبانی نیستم!

...................

کلا تا ما یه ذره با این آقای بلاگفا تندی میکنیم، پسر خوبی میشه.. خوب این جملات بالایی تیتر وار و طی شونصد تا پست ارائه شده بود که همه رو یه کاسه میکنیم..

کامنتها در ادامه :

فاخته:  ای بی وجدان بلاگفا؛   ..   قربون شما برم ارادت از ماست     ..     ایشالا بر گردی شوما    ..     عب نداره پیش میاد   ..    ای نامردا      ..     حالا حقشون هست اثبات نکنی     ..      زنده باد آبان  .. باز هم 
زنده باد آبان  ..      این بلاگفا ما رو نیز ...د..

آرزو:  حالشو مي گيريم دسته جمعي ..       شما برگرد ؛ سر هرچي برگشتي فدا سرت      ..     منم هييييييييييييييييييي     ..        مرد سالاري از مد ميفته ؛ به همين زودي ها    ..       پائين تر كه ميام اين عصبانيت ِ تابلو تر مي شه آ    ..   با فاخته موافقم  ..  من وايستادم ؛ زودي بيا  ..     اصلاً نيازي نبود به پست هاي بعدي سر بزنم < كاملاً عصبانی نبودن از اين پست مي باره !

به اميد هاي ِ مجدد


فانوس به دست :    الهی بگردم  خواهر غریب من

  اشکان 419  روش جالبی است . نباید به این وبلاگ لغب خود درگیر داد .اما با این روش می توانی مفاهیم دیگری را به چالش بکشی.


  حباب  :    چه دل پری رفیق

میثم :  ببین چهمی کنه این آقای شیرازی   !  حیف شدا، از دست اینا. تازه داشت اون اخلاقا و حرکات خشن گذشتت فراموشت می شدا. مگه اینا میذارن. والا، با این نوناشون!

اگه تو نمی تونی پست بذاری ولی عوضش ما می تونیم خوب کامنت بذاریم

سارا  زیبای ایرانی :  نبینم آبان رو به راه نباشه

.......

ممنونم از همه.. خوبم .. این بلاگفا رو اعصابم بود که اومد پایین..



امشب با    ازدواج موقت   بر میگردم.



زنگ تفریح


بسمه تعالی

احتراما به استحضار میرساند طی یک فقره ناپرهیزی ، بنده جهت تشریک مساعی در انعقاد بازی وبلاگی، عکسی از دوران طفولیت خود را با لطف سرکار خانم فانوس به دست (دامت افاضاتها) ،در معرض نمایش گذاشته ام.

عکس در 3 سالگی گرفته شده می باشد و از آنجا که اینجانب اعتقاد راسخ دارم،

"بنی آدم سرشت از خاک دارد

اگر خاکی ( به معنای خاکمال!!) نباشد آدمی نیست"

در خاک و خل به سر می برم. گمانم بر این بود بم است بعد ملتفت شدم خیر.. در بیابان های اطراف پابدانا میباشد.

ضمنا تاج سرمون هم پاهای داداشمونه که از همین تریبون قربونش میریم!

علیهذا از دوستان و همراهان محترم که علاقه مند به مشاهده وجنات ما میباشند!!! مستدعی است به این نشانی مراجعه بفرمایند:

نشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــانی



و من الله التوفیق!!!

فمینیسم ما جهان سومی ها..(2)+


دوستان عزیزم! قبل از طرح مساله بعدی در مورد حقوق زن در قوانین ایران، اجازه بدید در مورد پست قبلی و با توجه به کامنت هایی که لطف کرده بودید و نوشته بودید، به چند  نکته اشاره کنم:


اول: به شوخی یا جدی در مورد "دین اسلام" صحبت هایی مطرح شد.

اینجا من نه قصد و نه صلاحیت نوشتن درمورد شرع و درست و یا غلط بودن احکام رو ندارم .هدف از مطالبی که اینجا می نویسم این هست که نشون بدم،  توی همین "ایران اسلامی"  بر خلاف چیزی که خیلی از ما فکر می کنیم، زن میتونه  احقاق حق کنه.


دوم: در مورد  نفقه و تمکین ، مهریه ، و طلاق و.. توی پست های آینده خواهیم گفت.


سوم: پرژین عزیز مساله ای رو یادآوری کرد که اینجا توضیح کوتاهی در موردش مینویسم.

اینکه شروط ضمن عقد در چه محدوده ای مجاز هستند.

یعنی از نظر شرعی و قانونی  چه شروطی  رو میشه ضمن عقد نکاح(ازدواج) درج کرد . آیا زن حق داره "هر شرطی" برای مرد بگذاره یا خیر.

در هر عقد و تعهدی ( ازدواج ، خرید و فروش، قرض، و..) ما حق داریم که شرط تعیین کنیم.

اما

* یک سری از شرط ها " شرط باطل " هستند. شروطی که انجام اون ها، غیر مشروع یا غیر مقدور و یا بی فایده است.

اگر زنی این طور شرطی ضمن عقد ازدواجش بگذاره، شرط باطله اما عقد  به قوت خودش باقیه و برقرار.

مثل اینکه زن بگه اگر مرد هر روز 10 تا سنجاق ته گرد از توی خیابون براش پیدا نکنه حق طلاق داشته باشه ( این مساله رو خودم دیدم و مثال واقعیه!!)

 

* یک سری از شرط ها  "شرط باطل و مبطل"  هستند. یعنی علاوه بر اینکه خودشون بی اثرند باعث از بین رفتن عقد هم خواهند بود.

شروطی که یا به اصطلاح "خلاف ذات و ماهیت عقد " باشند و یا " نامفهوم و مجهول" و باعث نامعلوم موندن کلیت قضیهء عقد و تعهد .

مثل اینکه زن شرط "عدم روابط زناشویی " بگذاره که این شرط خلاف ذات عقد نکاح محسوب میشه.

..

در مورد عقد ازدواج قانون صراحتا حکم بعضی شروط  رو مشخص کرده ، مثل:


شرط   "اختیار فسخ داشتن یکی از طرفین با دلیل یا بی دلیل "  و یا شرط   " باطل بودن عقد در صورت عدم پرداخت مهریه تا یک زمان خاص " که باطل هستند ، اما مبطل نیستند..

 و یا شرط   "تغییر مهریه تا یک زمان معلوم"  که صحیحه..

..

شروط ضمن عقد در این محدوده مجاز هستند،  یعنی تا جایی که خلاف ذات عقد و یا خلاف شرع و عقل نباشند.

در مورد " حق طلاق " بیشتر صحبت می کنیم . حق طلاق ضمن عقد به زن داده میشه اما "شرط ضمن عقد" به حساب نمیاد..

حق طلاق در اصل وکالتی هست که مرد به زن میده..

خواهیم گفت..


 

 

 

 

 

فمینیسم ما جهان سومی ها..(2) ریاست مرد بر خانواده

 آن کس که نداند و نداند که نداند.. ...  

شکایت اول:  در قوانین مربوط به "خانواده"  زن فرودست است.

دلیل : ماده 1105 قانون مدنی =   ریاست خانواده  بر عهده شوهر است.

توضیح: این ریاست یک وظیفه اجتماعی است و نه یک حق شخصی.

آثارو تبعات :  لزوم اجازه مرد به زن در مواردی مثل تحصیل و مسکن و سفر خارجی و..

تصور غالب مردها : ما حق داریم که حرف آخر رو بزنیم و قانون پشت ماست. زن باید "زن" باشه!! و..

تصور غالب زن ها: قانون و شرع زن را درجه 2  و ناقص العقل میدونن.

حق زن در برابر این قانون: امکان گذاشتن " شروط ضمن عقد" مثل حق تحصیل ، حق تعیین محل زندگی و ...


موارد محدود کنندهء این قانون: 

اصل 40 قانون اساسی = (به صورت ساده)هچ کس نمیتواند برای استفاده از حق خود باعث ورود ضرر به دیگری شود.

قاعده فقهی با همین مضمون = " قاعده لا ضرر ".

ماده 1103 قانون مدنی = تکلیف زن و شوهر به "حسن معاشرت ".

بند 4 ماده 8 قانون حمایت خانواده فعلی ، که سوء معاشرت رو باعث امکان تقاضای طلاق میدونه. این موضوع در شروط ضمن عقد توی سند های ازدواج هم هست.


نتیجه گیری :

من وجود این جمله رو یک ظلم زبانی به زن میدونم. یک فرهنگ سازی نادرست. معتقدم استفاده از عبارت "ریاست در خانواده"  یک مساله تاریخ گذشته است.

اما

ترجیح میدم به جای اینکه غصه بخورم ، نق بزنم  و منتظر تغییر این قانون باشم،

* راه های دور زدن اون رو یاد بگیرم. راه هایی که  همین قانون برام باز کرده.

* به جای بیانیه دادن در ذم  این قانون، به تک تک  زن ها یادآوری کنم که چه حقوقی در این مورد دارند.

* به اطرافیانم بگم که موقع جیک جیک مستون عشق و عاشقی های اول راه،  فکر زمستون سخت احتمالی عدم تفاهم هم باشند و شروط ضمن عقد رو جدی بگیرند.

* به مردهای مهربان و زن دوست ایرانی احترام بگذارم که فقط موقع دعوا یاد این حقشون می افتند.

* به زنی که شرط میگذاره انگ "بی معرفت " نزنم.( این کار رو می کنیم .نه؟)  ..


بانو! اینجا رئیس تو هستی . قانون بهت اجازه میده که رئیس باشی..

فکری به حال فرهنگ بکن..


خواهر شوهر عزیز روشنفکر! وجدانا اگر همسر برادرت در مورد شروط ضمن عقد حرف بزنه تو دلت در موردش چه جوری قضاوت میکنی؟

مرد نازنین! چه قدر به زن حق می دی از این شروط استفاده کنه؟

دختر مهربون و نجیب! چه قدر ته دلت به خودت اجازه میدی که توی سند ازدواجت شرط  بگذاری؟ اصلا حواست به این شرط ها هست؟...


قانون مشکل داره یا ما؟

قضاوت با خودتون.  


ادامه دارد..         

فمینیسم ما جهان سومی ها..(1)


متاسفانه  کمبود شدید مطالعه،   ضعف فاحش اطلاعات [حقوقی] حتی در افراد تحصیلکرده و شهرنشین،   رسوخ مذهب و خرافات در ریزترین شئون زندگی اجتماعی ،   خودبزرگ بینی وحشتناک ایرانی جماعت  و در همون حال مدینه فاضله ساختنشون از غرب (پارادوکس جالبیه!) ،   تقدیر گرایی ،   و.. و..   همگی  دست به دست هم میدن تا همهء ما،  با حداقل مطالعه و حداقل اطلاعات،   کارشناسان سخنگوی  بالقوه و البته بالفعل  کلیهء  مسائل اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی، و اقتصادی و بالاخره حقوق زنان  باشیم .

 اساسا عادت به " تئوری پردازی نکردن" و " صاحب نظر نبودن " هم نداریم.

 

از اون جایی که تراکم آدم های پر ادعا و کم مایه هم زیاده و راحت بگم همه مثل هم هستیم، خیلی کم پیش میاد که احساس نیاز بکنیم و به دنبال پیدا کردن "  مبنا و حقیقت یک مساله " بریم و " کتاب" بخونیم یا از "کارشناس" سوال کنیم.

خیلی که فعال باشیم بسنده میکنیم به چهار خط تحلیل ناقص روزنامه ها و سایت ها و یا کارشناس های تکراری  تلویزیون های این وری یا اون وری.

خوب من یه چرت و پرتی میگم و شما به به و چه چه میکنین، چون یا متوجه نشدین که من چرت گفتم ، یا رودرواسی دارین باهام،  یا از مهربونیتون نمی خواین دلم بشکنه!

بله! دور همی خوش میگذره..

این میشه که  می مونیم توی یک دور و تسلسل نامبارک و تکرار مدام تصورات اشتباه.

مساله مهم دیگه اینه که ما جهان سومی های تقدیرگرا و دارای  توهم توطئه ، عادت داریم که نق بزنیم.

در برابر مشکلات موضع انفعالی داریم. یعنی معمولا صبر می کنیم تا مساله پیش بیاد و بعد غرغر میکنیم و بعضی مواقع!! هم  به دنبال حلش میریم.

وقتی که از چیزی ( به حق یا ناحق ) رضایت نداریم،  حاضر نیستیم به این فکر کنیم که میزان تقصیر خودمون توی اون مساله ناخوشایند چه قدره.

حاضر نیستیم  یک قدم به عقب برگردیم و " اصلاح " بکنیم.  می خواهیم که شرایط رو " تغییر " بدیم و خوب این  تغییر رو هم معمولا معطوف به اطرافمون می دونیم  نه خودمون.

مساله رو یا به سرنوشت میچسبونیم یا به شرایط اجتماعی یا به قوانین و دین یا به دشمنان و عنودان و حسودان و ..

یعنی  همهء عالم و آدم رو مقصر می دونیم و تصمیم می گیریم تغییرشون بدیم و بدیهیه که این کار  ممکن نیست.

سنگ های بزرگ برداشتن که دیگه ویژگی شاهکار ماست. دوست داریم " جراحی " کنیم. حواسمون نیست که جراحی بعد از یک فرآیند درمانی جزء به جزء موثرتره..

آرمانی فکر میکنیم و بدون توجه به " آنچه که هست" ، تنها و تنها ، دنبال " آنچه که باید باشد" میریم و توجه نداریم که آینده در دل امروزه  و هر اتفاقی باید قدم به قدم پیش بره  و قدم اول همیشه مهم ترین قدمه.


گاهی بعضی مسائل اونقدر به دلایل مختلف،  در افواه و اذهان عموم تکرار میشه که همه بدون ذره ای تردید باورش میکنیم و قضاوت های خودمون رو  بر مبنای اون  قرار میدیم.

 

از بزرگ ترین مشکلات در مورد زنان و حقوقشون  علاوه بر ضعف شدید دانش حقوقی و اجتماعی، جهل به این ضعف از جانب کارشناسان محترمی که درموردشون صحبت کردیم ،  انفعال واقعی  در برابر نقض حقوق زنان و سرانجام  عدم توجهِ به اصطلاح فعالان حقوق زن به " نرم جامعه " ،   تکرار بی مبنای یک سری مسائل هست که به قول معروف امر رو بر افراد مشتبه میکنه،  که واقعا زن توی  این مملکت موجود بدبختیه که مدام داره بهش اجحاف میشه و خیلی هم گناه داره و خودش هم دستش کاملا بسته است..

گزاره هایی مثل:

زن در قانون ایران حقی نداره..

زن در فرهنگ ما فرودسته..

زن جنس دوم محسوب میشه و یک کالا برای امیال مرد ..

زن باید حقوق مساوی داشته باشه..

مهریه برای حفظ کیان خانواده است..

زن ها در غرب وضعیت متساوی با مردان دارند..

ازدواج موقت نقض حقوق زنان است..

سهمیه بندی و جداسازی تبعیض محسوب میشود..

و..و..و..


نکته این که:

در هر جمله احتمال صدق و کذب وجود داره. یعنی ممکنه درست باشه یا نادرست.


همه چیز نسبیه و برای هر قاعده استثنا و برای هر موضوع مثال نقض وجود داره.


هرگز در مسائل انسانی قانون " همه یا هیچ " حاکم نیست.


..

می خوایم نگاه کنیم به شکایت های اصلی زنان ایرانی تا یک دیدگاه کلی نسبت به " چگونگی نقض حقوق زنان در ایران " به دست بیاریم..

..

ادامه دارد..


.

فمینیسم ما جهان سومی ها..(مقدمه)

این روزها همه از لایحه حمایت از خانواده صحبت می کنند . شما چه طور؟

..

خاطره خوبی ندارم از نوشتن حرف هایی که گفتنش سخته اما شنیدنش سخت تر.تنها پست حذف شده من رو یادتونه؟

 به همین دلیل با  اینکه  مدت هاست  به حقوق زنان و صحبت هایی که بین  مردم و به خصوص خانم ها در این مورد جریان داره فکر میکنم و زیاد هم در این مورد خوندم و  نوشتم،  تمایلی به طرح موضوع توی وبلاگ نداشتم...

اما امروز تصمیم گرفتم بحث رو شروع کنم و برام کافی باشه که "یک نفر" اون رو بخونه و برای " یک نفر " مفید باشه .

سعی میکنم طوری ننویسم که ایجاد سوء تفاهم بکنه، مثل همیشه حرف ها رو می شنوم و اگر پاسخی باشه میگم و اگر اشتباهی کرده باشم می پذیرم.

لطفا حرف هام رو خوب گوش بدید.

لطفا ناراحت نشید.

لطفا به من نگید " من این جوری نیستم.." چون میدونم که نیستید .

لطفا مصداقی نگاه نکنید و دقت داشته باشید چیزی که میگم "نرم جامعه " است. جامعه ای که داریم درش زندگی می کنیم.

لطفا توجه کنید که حرف ها نظر شخصی من،  به علاوه اطلاعاتی که دارم،  و تجربه هایی که بعد از حدود 7 سال ارتباط نزدیک با محیط های مربوط به حقوق زنان کسب کردم ، هست.

لطفا اگر خوندید و به نظرتون حرف ها ارزش شنیده شدن داشت، دوستانتون رو هم دعوت کنید.

لطفا من رو ببخشید که احتمالا کمی زیاد خواهم نوشت.

لطفا  عذرخواهی من رو به خاطر بعضی نظرات احتمالا تند قبول کنید.

لطفا از من بپذیرید که :


" آبان آذر به زن بودنش افتخار میکنه و معتقده توانایی و ارزش زنان خیلی بیشتر از چیزیه که الان مطرح میشه.. نه تنها بیشتره بلکه متفاوته.. "

اما،


در عین حال  شدیدا معتقده  " از ماست که برماست"..


و امروز می خواد قبل از زدن یک جوالدوز به مرد ها و اجتماع ،  یک سوزن به خودش به عنوان یک زن بزنه..

یا علی..

 

آنچه پایمال میشود "حق " زنان نیست ، " قلب " زنان است.


این اولین جمله است..

..

امشب منتظرم باشین..ممنونتون میشم.

 

آنچه گذشت...!!!


پیش پیش نوشت: شرمنده که طولانیه!! خوب بابا یه هفته ننوشتم!!! مــــــن!! اصلا تصور می کردین بتونم یه هفته ساکت بمونم؟؟ نه خدایی؟؟!


سلامی چو بوی خوش آشنایی

بدان مردم دیدهء روشنایی


ما این چند روز یعنی نزدیک به یک هفته هم بودیم و هم نبودیم و مساله هم اصلا بودن و نبودنمان نبود!!!

دلمان نیز تنگ شده بود حسابی.


* در این هفته - یعنی سه شنبه اگر دقیقش را بخواهید-   بالاخره از شر پایان نامه مان  خلاصیدن گرفتیم!!

یک "آخیییششششش" جمیعا برای ما ختم بفرمایید مع الکف مرتب و السوت !

دلمان تشویق میخواهد خوب! مگر ما احساس نداریم؟!

بعد از یک جلسه دفاع 2.5 ساعته که اساتید تا توانستند از ما سوالات پرسیدند و ما نیز تا توانستیم جواب دادیم ، نمره 18.5 دریافت نمودیم ، خدایی حقمان نیست تشویق بگردیم ؟!


* همین که دفاع تمام شد پریدیم رفتیم خانه بار و بندیل بستیم جهت کمپینگ!!!

کوله پشتی مان را برداشتیم .یک دست لباس، کرم ضد آفتاب  با spf100، مقداری -یعنی دقیقا نصف حجم کوله!!!- وسایل آرایشی، دستمال مرطوب کلینر  (چون  ما خیلییی به بهداشت اهمیت می دهیم!!) ،دستکش و نقاب،مسواک و خمیر دندان ، شارژر موبایل!!، وسایل لهو و لعب (ورق بابا جون !) ، دستگاه پخش ام پی تری و کابلش!! را ریختیم درونش .

در پرانتز بگوییم برای اولین بار در طول حیات میمونمان کتاب و مجله و حتی کاغذ همراهمان برنداشتیم چون حالمون از هر چی علم داشت به هم می خورد!!!

کیسه خواب و صابون و ظروف مخصوص و هدلایت و این چیزا بر عهده میزبان نازنین بود و ما کلا خودمان بودیم و حوضمان! یه حالی میده!!


* می خواستیم راه بیافتیم که رفقا تماس حاصل کردند و التماس دعا داشتند که ما برایشان موسیقی مبتذل ببریم محض خوش گذرانی در اتوموبیل.

هر چه گفتیم ، بابا جون من این کاره نیستم و چیزی تو بساطم نیست حرفمون رو جدی نگرفتن .

خوب من هم ام پی تری پلیر عزیزم رو در جا فرمت کردم.

شما فکر کنین  شجریان، همایون، محسن نامجو، داریوش، متالیکا، و.. جای خودشون رو دادن به ساسی و  بروبکس و داوود بهبودی و شهرام شبپره و سعید شایسته و امثالهم! یعنی فقط فکر کنین! بیچاره  ام پی تری هنگ کرد!

البته سیروان و بنیامین 88 و دی جی بوبو و آبا و آناستازیا و علی لهراسبی و یه سلکشن تند و توپ خارجی و چند نفر دیگه، دوباره برگشتن سر جاشون .

اما خوب! در مجموع داشتین که این ترکیب کاملا برازنده خانوم وکیلی ظاهرا سنگین عاقل!  که تازه پایان نامه دفاع کرده می باشد و توجه دارین که ملت بار اولشون بود ما رو زیارت می کردن و ما هم اصلا حواسمون نبود مردم عقلشون به چشمشونه و خودمون رو دادیم دست میزبان که عقلش همچین یه نموره از ما کمتره و ..

همین دیگه! کلا راسا ضایع شدیم و تا آخر گلگشت به عنوان دی جی داشتیم توضیح می دادیم که این ها به پیر به پیغمبر سلیقهء غالب ما نیست و ما بنا به پیشنهاد دوستان موسیقی فاخرمان را ترکانده ایم و اینا..

ولی عمرا اگه نصف آبروی ریخته مون جمع شده باشه!


* خوب صبح علی الطلوع یعنی دقیقا ساعت  8 !! راه افتادیم و مقصد اول غار رود افشان بود نرسیده به فیروزکوه که بعد از نوردیدنش طی تحقیقاتی که کردیم متوجه شدیم یکی از بزرگ ترین دهانه غارهای ایران رو داره.

البته من اینجا نمیخوام سفر نامه بنویسم و سرتون رو درد بیارم . همین قدر بهتون بگم که چون داشتیم وسط روز ماه رمضون دنبال نون میگشتیم کمی مسیرمون طولانی شد و حدود ساعت 10 رسیدیم به روستا و مثل یک گله بز کوهی سربالایی نسبتا تند 20 دقیقه ای (جونمون دراومد) رو طی کردیم و ناگهان در یک گودی دره مانند، دهانه غار رو دیدیم و کلی ذوق کردیم که سربالایی لعنتی تموم شده.

بعد راه افتادیم به سمت پایین و از دهانه عبور نمودیم و 30-40 متر پایین تر ، نشستیم توی همون تالار اول غار تا صبحانه بخوریم و تخم مرغ های دو زرده رو شکستیم در ماهیتابه ای پر از روغن و دو تا تخم مرغ برایمان مانده بود که ناگهان در یک اتفاق فوق نادر از درون یکی از تخم مرغ ها مایعی صورتی رنگ(اییییشششش! ) ریخت در ماهیتابه و کلا گند زد به صبحانه و ما رسما نان تافتون با روغن خوردیم!

خوب گشنه بودیم و وسایلمون هم همراهمون نبود!! چه می کردیم؟؟


* بعله! غار نوردی رو با تجهیزات شروع کردیم(البته بگم که سرگروهمون این کاره بود ها!!) 

از آنجا که بنده جون به جونم بکنن یک جوگیر واقعی هستم با هدلایت و دستکش احساس "غارنوردپروفشنال"  بودن بهم دست داد ، و عینهون پلنگ و کاملا داش وار! غار را نوردیدم و چند باری هم نزدیک بود کله پا بشم که  با کمال مسرت جز یک مصدومیت جزئی!! که تا الان هم نشستن رو برام دشوار کرده اتفاق دیگه ای برام نیافتاد!

3 ساعت مثل یک دقیقه گذشت. فوق العاده بود!


* به نظرم  غار نوردی ، یکی از هیجان انگیزترین تجربه هاست . غار پر از قشنگیه. تاریکی و تو در تو بودنش، اینکه باید یک چشمت به جلوی پات باشه و یک چشمت به همراهانت و هر چند قدم یک بار وایسی و نور بندازی به اطراف و از زیبایی تازه ای که داری می بینی لذت ببری..

یک هراس کارتونی از ریختن سقف غار و از خالی شدن زیر پات.

حتی یه جاهایی یاد در اعماق زمین ژول ورن (اسمش همین بود؟)می افتادم و منتظر بودم از بعضی راهروها عنکبوت های عظیم الجثه دربیان! یا هی دور و برم رو نگاه میکردم تا اسکلت آدم ببینم! یعنی خیلی دلم میخواست یک اتفاقی مثل فیلم ها بیافته و هیجان رو بالا ببره!

اما حیف! تنها اتفاق های هیجان انگیز سر خوردن گاه و بیگاهمون روی سنگ های مرطوب و گلهای سیاه بود! همین!

هیچ کدوممون نمردیم!!! هیچ کدوممون رو حشره های مرموز نیش نزدن!! نخ راهنما پاره نشد!! گم نشدیم تا گروه های امدادی بیان سروقتمون !!

اه که بخشکی شانس!!!


 * همون اول توی سربالایی متوجه شدیم که به صورت خجسته ای گروه بچه  کرمونی  تشریف داریم!!

آخخخخ!! بوی وطن که می پیچه در فضا آدم روحش شاد میشه!!

بعد تا آخر سفر تفریحمون شده بود پرسیدن سوالات لهجه ای از همدیگه و از ملت!

مثلا اینکه یه کرمونی میره میوه فروشی و میخواد خیار و خربزه بخره. به فروشنده چی میگه؟

یه کرمونی ناخن اشاره اش کجاشه؟

کرپور ور کت ناسار بسل!! یعنی چی؟

بعد چون ما همه یه جورایی بین المللی بودیم رسدیم به لهجه لری و پ لنگ شی م لنگتم!!و مشهدی و شیرازی و خرید سیب و سیب زمینی و آلو!! 

خلاصه دقت دارین که جمع آخر مثبت بود و تفریحاتمون هم در حد و سطح گروه سنی الف فوقش ب!! 


*هیچی دیگه ! بعد از غار راه افتادیم به سمت شرق کشور و الکی الکی تا نزدیکای گرگان رفتیم! گشت و گذار ..

 جنگل و دریاچه و تپه و ..یه سفر خیلی دوست داشتنی که هرچند پر بود از فعالیت بدنی و یه جاهاییش واقعا و بدون اغراق سنگین و حتی خطرناک بود ، بدون ذره ای خستگی تموم شد و   برگشتیم با حال خوب خوب...

از غار گفتم چون برای خودم خاص ترین قسمت ماجرا بود و دوست داشتم پیشنهاد بدم به دوستانی که نرفتن اگر امکانش رو دارن این تجربه رو از دست ندن..

..

فشار کار و پایان نامه و یه سری درگیری های اداری ناخواسته و اتفاق هایی که عادی بود اما ناخوشایند، آروم آروم و یکی یکی داره تموم میشه..بعضی هاش هم فراموش میشه..

کلا عاشق زمانم که رفیق همیشگیه و دلداری هاش بیست!

می طلبید یه تفریح فوق سالم با دوستان فوق مثبت و فوق پایه .. جای همگی خالی..



و در آخر..

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا

فراغت از تو میسر نمی شود ما را..

...

تربیت اولاد!!!


اگر روزی خدا قسمت کرد!!! و بدبخت شدم و  بچه دار ، یک مساله رو حتما به فرزند و نور چشمم میگم و  یادش  میدم، به شیوه ء خرفهم .. حتی شده با تنبیه البته غیر بدنی!!!

اون هم اینکه :

اگر می خواد در دوران طفولیت شیطنت های فاجعه آمیز و فوق ضایع و خیلی ناجور بکنه حتما با کسی همراه بشه که یقین داره در سنین بالاتر نمی بیندش!!!!

..

چه قدر امروز خجالت کشیدم..!

یعنی این آبان سنگین رنگین امروز کجا، اون آبان شر 22 -20 سال پیش کجا!!

حالا همبازی بچگی نامرد!!! تو هم مجبور نیستی هی نگاه های شیطنت آمیز بهم بکنی تا یادم بیاد چه جوری بودم!! والا!!!

مزخرف ترین خمیر.."3"


سومین خمیر مزخرف رو هم با هم بپخونیم..اوکی؟؟؟


چه خمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــری!!! به به!

مرد سالاری تا ایــــــــــــــــــن حد؟؟؟!!!

 

بنده هر چه قدر تلاش میکنم تا خونسردی خود را حفظ نموده و با مشاهده تحرکات عناصر مرد سالار در سطح جامعه چشمانم را درویش کرده و  زیر لب صلواتی بفرستم و بگویم : انشاالله بز است! این عناصر خودفروخته و فریب خورده و آلت دست خود بشخصه ! نمی گذارند.

 

..

نشستم صندلی جلوی تاکسی با یه راننده ۴۰-۴۵ ساله.

پسری که عقب نشسته میخواد پیاده بشه.  یه اسکناس ۵ هزار تومنی میده به جناب راننده و اوشون هم به طرز محترمانه و البته مفتضحانه ای یارو رو مورد عنایت قرار میده که : ابله! پول خرد بده و..

پسره پیاده میشه که بره پولش رو خرد کنه.

جناب آبان سینه صاف و بعد سپر میکنه و با اعتماد به نفس طوری که راننده خفه بشه و جرات نکنه غر بزنه میفرمایند: جناب! من هم پول خرد ندارم. اگر مشکلی دارین پیاده میشم..

راننده بر میگرده و با یک لحن عاقل اندر سفیه میگه: نع خیر! خوب شما زنی! بیشتر از اینم ازت توقعی نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

..

مرتیکه قزمیت!

..

اگر فکر کردین من تو تاکسی لکنته یارو موندم سخت در اشتباهید. پیاده شدم و البته در رو هم محکم به هم نزدم که بفهمه با یک خانم محترم طرفه و بره توبه کنه!

..

پینویسی: انشاالله که جریان  " انشاالله بز است " رو میدونین؟

اگر نه در ادامه مطالعه بفرمایید. مرسی.

 

ادامه نوشته

هجرت


سوگند به کتاب

و آنچه در وی نیست

که ما

به فتوای قلم

خود نازل کرده ایم سوره های بودنمان را


و خداوندگار

نشسته بر سرراهی

به انتظار دخترکان لوط


دروغ می گویم

که دیدگانم حوض آبگینه

تر نمی شوی مرد!

دروغ بگو


من می مانم

تو بر خیز به هجرت

مبهوت راه راه های فریب

شاید

شاید

شاید

شهزاده های سرزمین دور

در انتظار سلیمانی باشند



14 روز مثل یک سال.. مثل یک سال دیدن و شنیدن.. مثل یک سال شک.. مثل یک عمر "نمیدانم"..



و با تشکر از..


و با تشکر از دوستانی که بعد از  استعفای رسمی ما طی یک مراسم تودیع مهربانانه و با  چوبکاری های خصوصی و عمومی شرمنده مون کردن  به مولا..

 و همچنین تشکر از کلیهء عزیزانی که پست قبلی را حمل بر خودستایی دانسته و جوگیری و ژست مرام را مرام خواندند،  و تمایل شیطانی ما مبنی بر حالگیری  و در کنار آن اعترافمان به بی عرضگی را " حسن " قلمداد نمودند.

...


از شوخی گذشته،  معتقدم در برابر تک تک  دوستان عزیزم که لطف میکنن و وقت میگذارن و نوشته های من رو میخونن مسئولم و با توجه به اینکه  به هیچ وجه دوست ندارم از حرفام سوءبرداشت بشه و اصولا یه کوچولو بهم برمی خوره و از دست خودم که نتونستم حرفم رو درست بزنم دلگیر میشم،  اجازه بدین تعریف خودم از معرفت رو اینجا بگم ..

قبل از اون تاکید میکنم که از نظر من ،

 اولا :  همه خوب هستیم و من از صمیم قلب عقیده دارم کسی عمدا بدی نمیکنه.. حتی اگر بدونه که داره کار نادرستی  انجام میده،  صد در صد برای خودش توجیهات اخلاقی درست کرده.. بلا استثناء..

   هرگز کسی بدی نمیکنه که بدی کرده باشه.


ثانیا:  همه میدونیم، ما آدم ها بر اساس فرهنگ و عقاید و ارزش ها و شرایط زندگیمون تعریف های متفاوتی از "خوب" ، "درست" ، "عادلانه" ، "منصفانه" ، "زیبا" ، و .. داریم و اولین نکته که باعث نزدیکی و تفاهم و دوستی آدم ها میشه تعاریف نسبتا مشابه از این مفاهیم انتزاعیه .

اما   باید باید باید  اتفاق های تازه ای توی هر رابطه بیافته ، و  پای ارزش های فردی وسط بیاد ، تا اون وقت رابطه به سنگ  "رفاقت و معرفت" محک بخوره و عیارش معلوم بشه..

...

قبلا نوشته بودم که بی معرفت از نظر من یعنی:

گاهی خسته

گاهی فراموش کار

گاهی دودره باز 

گاهی راحت

گاهی سهل انگار

گاهی نا آشنا

گاهی نادان

گاهی متفاوت

و..

گاهی آنچه شما نخواسته اید..

..

بله..

بیشتر وقت ها به کسی انگ بی معرفت میزنیم که بر خلاف میل ما عمل کرده باشه..

نگاه نمیکنیم که آیا چیزی که ما ازش خواستیم یا توقعی که ما داشتیم چه قدر منطقی بوده ( حداقل از نظر اون "بی معرفتِ بینوا" )،

من این تعریف رو فصل الخطاب قضاوت هام قرار دادم و بنابراین واقعا کم پیش میاد که کسی رو بی معرفت بدونم..

کسی که ازم دوری میکنه یا خسته است یا بی خیال یا دوستم نداره.. پس بی معرفت نیست..

کسی که بدقولی میکنه شاید فراموشکاره یا راحت و یا حتی دودره باز.. اما بی معرفت نیست..

کسی که چیزی رو ازم پنهون میکنه حق داره..شاید میخواد من اذیت نشم..شاید خودم قبلا رفتاری کردم که باعث شده نتونه بهم اعتماد کنه..شاید به کسی قول رازداری داده..اون بی معرفت نیست..

..

بگذریم..

حالا میخوام یک بار برای خودم بنویسم که به چه آدمی میگم بی معرفت و دندون ذق ذق کن که باید کشید و انداختش دور..

میخوام برای خودم بنویسم که چه چیز از نظر من به هیچ وجه قابل توجیه و پذیرش نیست..

می خوام بنویسم وقتی میگم " بی مرامی و نارفیقی" منظورم دقیقا چیه..

..

توی این 28 سال زندگی پر خیر و برکتم!!! مساله ای که به هیچ وجه نتونستم براش توجیه قابل قبولی پیدا کنم "تهمت زدن " و "صفحه گذاشتن پشت سر دیگران" بوده..

تهمت در ذات خودش "تعمد" داره.

یعنی شما صد در صد میدونی حرفی که داری می زنی و نسبت ناروایی  که داری به کسی میدی ، بی پایه و اساس و غیر واقعیه..

تهمت زدن برای زیر آب زنی ، به خاطر حسادت، به خاطر خودشیرینی.. به هر دلیلی که باشه من اون رو " یک بدی حقیقی" می دونم.

برای من فرقی نمیکنه به خودم تهمت زده باشن یا به دیگری.. حتی وقتی در مورد کسی صفت نادرستی میشنوم و یقین دارم که اون فرد این ویژگی بد رو نداره ، بیشتر قاطی میکنم..

دوستان!

حالا به ظاهر رفیقی که میاد و پشت سر دوستش صفحه میگذاره ، میشه نارفیق.. میشه بی مرام.. میشه بی معرفت..

..

چیزایی که من خیلی مواقع از قیصر بازی مینویسم شوخیه.. تعریف مرام نیست اون ها.. یه جورایی همون جوگیری و غیرت داشتن و خوش اخلاق بودن و  .. است.

اما معرفت .. معرفت خیلی با ارزش تر از این حرفاست.. و برای من تعریفش همینه که گفتم..

خیلی هم رواج داره متاسفانه.. خیلی نارفیقی رواج داره..قبول ندارین؟

..