متاسفانه  کمبود شدید مطالعه،   ضعف فاحش اطلاعات [حقوقی] حتی در افراد تحصیلکرده و شهرنشین،   رسوخ مذهب و خرافات در ریزترین شئون زندگی اجتماعی ،   خودبزرگ بینی وحشتناک ایرانی جماعت  و در همون حال مدینه فاضله ساختنشون از غرب (پارادوکس جالبیه!) ،   تقدیر گرایی ،   و.. و..   همگی  دست به دست هم میدن تا همهء ما،  با حداقل مطالعه و حداقل اطلاعات،   کارشناسان سخنگوی  بالقوه و البته بالفعل  کلیهء  مسائل اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی، و اقتصادی و بالاخره حقوق زنان  باشیم .

 اساسا عادت به " تئوری پردازی نکردن" و " صاحب نظر نبودن " هم نداریم.

 

از اون جایی که تراکم آدم های پر ادعا و کم مایه هم زیاده و راحت بگم همه مثل هم هستیم، خیلی کم پیش میاد که احساس نیاز بکنیم و به دنبال پیدا کردن "  مبنا و حقیقت یک مساله " بریم و " کتاب" بخونیم یا از "کارشناس" سوال کنیم.

خیلی که فعال باشیم بسنده میکنیم به چهار خط تحلیل ناقص روزنامه ها و سایت ها و یا کارشناس های تکراری  تلویزیون های این وری یا اون وری.

خوب من یه چرت و پرتی میگم و شما به به و چه چه میکنین، چون یا متوجه نشدین که من چرت گفتم ، یا رودرواسی دارین باهام،  یا از مهربونیتون نمی خواین دلم بشکنه!

بله! دور همی خوش میگذره..

این میشه که  می مونیم توی یک دور و تسلسل نامبارک و تکرار مدام تصورات اشتباه.

مساله مهم دیگه اینه که ما جهان سومی های تقدیرگرا و دارای  توهم توطئه ، عادت داریم که نق بزنیم.

در برابر مشکلات موضع انفعالی داریم. یعنی معمولا صبر می کنیم تا مساله پیش بیاد و بعد غرغر میکنیم و بعضی مواقع!! هم  به دنبال حلش میریم.

وقتی که از چیزی ( به حق یا ناحق ) رضایت نداریم،  حاضر نیستیم به این فکر کنیم که میزان تقصیر خودمون توی اون مساله ناخوشایند چه قدره.

حاضر نیستیم  یک قدم به عقب برگردیم و " اصلاح " بکنیم.  می خواهیم که شرایط رو " تغییر " بدیم و خوب این  تغییر رو هم معمولا معطوف به اطرافمون می دونیم  نه خودمون.

مساله رو یا به سرنوشت میچسبونیم یا به شرایط اجتماعی یا به قوانین و دین یا به دشمنان و عنودان و حسودان و ..

یعنی  همهء عالم و آدم رو مقصر می دونیم و تصمیم می گیریم تغییرشون بدیم و بدیهیه که این کار  ممکن نیست.

سنگ های بزرگ برداشتن که دیگه ویژگی شاهکار ماست. دوست داریم " جراحی " کنیم. حواسمون نیست که جراحی بعد از یک فرآیند درمانی جزء به جزء موثرتره..

آرمانی فکر میکنیم و بدون توجه به " آنچه که هست" ، تنها و تنها ، دنبال " آنچه که باید باشد" میریم و توجه نداریم که آینده در دل امروزه  و هر اتفاقی باید قدم به قدم پیش بره  و قدم اول همیشه مهم ترین قدمه.


گاهی بعضی مسائل اونقدر به دلایل مختلف،  در افواه و اذهان عموم تکرار میشه که همه بدون ذره ای تردید باورش میکنیم و قضاوت های خودمون رو  بر مبنای اون  قرار میدیم.

 

از بزرگ ترین مشکلات در مورد زنان و حقوقشون  علاوه بر ضعف شدید دانش حقوقی و اجتماعی، جهل به این ضعف از جانب کارشناسان محترمی که درموردشون صحبت کردیم ،  انفعال واقعی  در برابر نقض حقوق زنان و سرانجام  عدم توجهِ به اصطلاح فعالان حقوق زن به " نرم جامعه " ،   تکرار بی مبنای یک سری مسائل هست که به قول معروف امر رو بر افراد مشتبه میکنه،  که واقعا زن توی  این مملکت موجود بدبختیه که مدام داره بهش اجحاف میشه و خیلی هم گناه داره و خودش هم دستش کاملا بسته است..

گزاره هایی مثل:

زن در قانون ایران حقی نداره..

زن در فرهنگ ما فرودسته..

زن جنس دوم محسوب میشه و یک کالا برای امیال مرد ..

زن باید حقوق مساوی داشته باشه..

مهریه برای حفظ کیان خانواده است..

زن ها در غرب وضعیت متساوی با مردان دارند..

ازدواج موقت نقض حقوق زنان است..

سهمیه بندی و جداسازی تبعیض محسوب میشود..

و..و..و..


نکته این که:

در هر جمله احتمال صدق و کذب وجود داره. یعنی ممکنه درست باشه یا نادرست.


همه چیز نسبیه و برای هر قاعده استثنا و برای هر موضوع مثال نقض وجود داره.


هرگز در مسائل انسانی قانون " همه یا هیچ " حاکم نیست.


..

می خوایم نگاه کنیم به شکایت های اصلی زنان ایرانی تا یک دیدگاه کلی نسبت به " چگونگی نقض حقوق زنان در ایران " به دست بیاریم..

..

ادامه دارد..


.