مرگ خاموش یک وبلاگ نویس..
این یک وبلاگ است. من یک وبلاگ نویسم. اینجا کسانی می آیند و میروند و گاهی میمانند. کسانی که دوستشان دارم و دوستم دارند. ما تنهایی های هم را پر میکنیم . بی شک..بی شک...
وبلاگ مال من است. رمز ورود دارد.
کسی نمیداند کامنتهای خصوصی که برای من نوشته میشود گاهی پر از احساسات زیبا هستند و گاهی پر از غم و تنهایی و گاهی پر از نفرت..
کسی نمیداند آنچه مینویسم و ثبت موقت میکنم چه درد دلهایی است..چه رازهای مگویی است..چه اندوه هایی است..
هر چه هست مال من است. صفر و یک های شناور در نور..
یک روز صبح بیدار که میشوم دلم شور میزند..دوست ندارم از خانه بیرون بروم ، ولی کار .. باید رفت..
آرایش و قهوه و لباس..
از خیابان رد میشوم و یک موتور با اگزوز زنبوری مثل برق از کنارم رد میشود و من داد میزنم :احمق..مگه کوری؟ و همین طور که حواسم به موتوری احمق است یک وانت نیسان آبی رنگ که بار کاه دارد با شدت به من میزند، پرتاب میشوم و سرم میخورد به جدول های بزرگ سیاه و سفید ..جلوی چشمم سفید میشود و داغی خونم را روی شقیقه ها و گونه و لب هایم حس میکنم و بعد..
تمام میشوم..
شما می آیید و من نیستم..
اول کامنت ها شوخ و شادند..
کجایی دختر؟
بد نگذره؟
شوهر کردی نکنه..؟
...بعد با مهر و نگرانی..
آبانی؟ نیستی؟
جات خالیه ..کجایی؟
آبان معلوم هست کدوم گوری رفتی؟..
بعد چند روز کسی نمی آید..
و..
و..
چند نفری هر روز میایند و بعضی ها اصلا نمی آیند تا من آپ کنم..
اما من مرده ام و کسی نمیداند..
..
یک ماه میگذرد و برادرم کامپیوترم را روشن میکند و گریه میکند و می آید برای تمام شما که اسمتان گوشه صفحه هست همیشه ، کامنت مینویسد:
" آبان دیگر بین ما نیست..از طرف آبان خداحافظ.."
و شما شاید غمگین بشوید..شاید حتی گریه کنید و آه بکشید..
من دیگر مرده ام ، اما...اما صفر و یک های شناور در نور از من مانده اند..حرف های من و شما مانده تا ابد ..
میراث دست نیافتنی از ما ، مانده در فضایی که مال هیچ کس نیست اما مال ما هست..
ما نمیمیریم انگار..
..
...
آنچه میگفتی :" واقعه ای باز گفتم تا دل من خالی شود..."