شادباش بهار . ناب و بي بهاريه .. شاد باش


سفر رو دوست دارم. ميگم سفر يعني راه .. يعني جاده .. صادق باشم جاده ي خشك و بي آب و علف ،جاده اي كه فقط خودش باشه و خودش، دوست ندارم توي سفر ، توي جاده حواسم بره به اين ور و اون ور ، به كوه ،به جنگل ، به ساختمون..

جاده بايد خالي باشه..

.. توي اتوبوس شب رو ،

اگه بتونم قوانين فوق حقوق بشري مشعشع اين مملكت نازنين رو به ياري خدا بپيچونم و بنشينم صندلي شماره ي "1" ، پشت شاگرد شوفر..  تا صبح خيره مي مونم به جاده ي خالي ، به خط خطي هاي سفيد ، به گارد ريل ها ، حتي نه به آسمون..فقط به آسفالت..

تازگي نسل جديد سوپر دولوكس هاي قديمي هم راه افتادن..تك صندلي..

تنها..

شب..

جاده..

يادش به خير .. ياد 9 - 10 سال پيش به خير ، تك صندلي سوپر دو لوكس كرمان - شيراز..پير شديم هااا...

قديم ،  يعني دقيق بخوام بگم تا دو سال قبل ، راننده ها هنوز سبيل داشتند..چرب و چيلي بودند .. كنار دستشون فلاسك چايي بود..از همه مهم تر حميرا گوش ميدادند..

- چند تا ليوان ازون چايي ها قسمت ما هم بوده از صندلي شماره 1 -

اما حالا چي..؟

نمي فهمي طرف عكاسه..جراحه..معلمه..روحانيه..مدله..راننده است..چيه؟

چه معني ميده راننده بوي شانل خاكستري! بده؟ من كه تو كتم نميره..! 

هرچند از وكيل جماعت خوشم نمياد ، اين تنها حسنشون رونميتونم انكار كنم ، همون كت و شلوار مزخرف با آرم كوچلوي متكبرانه ي گوشه يقه ، كه بععلللهههه..ما صنفمون خيلي كار درسته! حداقل فايده اش براي من اينه كه وقتي آرم رو ميبينم حساب كار دستم مياد و ترجيحا ميرم سمت كوچه ي علي چپ.. گدا به گدا..!

حالا كه شبه و تنهام و دارم خوب فكر ميكنم ميبينم بندگان خدا راننده ها تنها گروهي نيستند كه از لباس افتادند..

اي بابا.. من خسته ي درب  و داغون مانتو شلوار گشاد پوش روسري مشكي كيف چرمي به دست بدون كرم پودر و رژ لب ، بشمارم براتون روزي چند تا بوق سر بالا برام ميخوره..؟ موندم توي قدرت تشخيص بعضي ها.. والا..

الان شبه و تنهام  ، ولي صندلي 17.. 1 رو تازگي اصلا نميدن..آسون ترين راهش اينه كه يه مرد همراهتون باشه..ميگم مرد ذهنتون نره سمت مرام و  لوطي گري..نه داداش...مرد..نر..مذكر!

آخرين راهش هم اينه كه دم حركت بري محبت حضرت راننده رو جلب كني ، تا بسته به سر و شكلت يه چيزيه خودش جات بزنه..( مادر خواهر منظورمه البت..!)

خوب ..من هم همچين توانايي ندارم..خيلي هنر بكنم مواظب باشم كاري نكنم كه شاگرد شوفر به جاي اينكه آب ميوه رو پرت كنه روي پام بندازدش بيرون ..!! مطمئنم خيلي هاشون اگه راه داشت هيچي از سهميه هله هوله بهم نميدادن!! والا..

صادق باشم توي اين همه سال سفرم تا حالا 23 بار دلم پر كشيده برم از پسر خوشتيپي كه از بدو ورودش به ترمينال داشته اشعه ي " من هستم آماده ... من هستم آماده.." از خودش ساطع ميكرده بپرسم چرا طرف من نمياد..؟

بابا جون ! 5 تا دختر توي اتوبوس  ، من هم شيشمي! يه سر هم بيا اين ور..!

من ميدونم اگه بياد مثل مگس اول با انگشت ميپرونمش ، بعد با دست و آخر با مگس كش..ولي اون كه نميدونه!

چرا نمياد طرفم خدايا..!؟


...

پي نويسي : بچه ها خيلي دوستتون دارم..امان از كمبود امكانات در سفر..دلم براي همه تنگ شده..