گوش میدین؟


چیزی که زیاد توی محیط های مختلف میبینم و برام خیلی جالبه تکرار اشتباه هاست. این که میگن مارگزیده از ریسمون سیاه و سفید میترسه به نظرم حرف بیربطی میاد گاهی.

فعلا کاری به محیط واقعی زندگی هامون (خانواده، کار، دانشگاه و..) ندارم. اونجا سوراخ زیاده!!! اونقدر که آدم هرچی هم عاقل باشه و از یکیشون دوبار گزیده نشه، حتما گیر یه جدیدش می افته و حالش جا میاد! والا به خدا!

اما اینجا توی وبلاگستان..

 بعد از 3 سال زندگی بدون وقفه و البته به مدد کنجکاوی ذاتیم!! حواسم جمع رفتارهایی میشه که قبلا انجام شده و فرد مرتکب!! چوبش رو هم خورده، اما باز توی موقعیت مشابه داره همون رفتار قبلی رو تکرار میکنه.

 من اصلا نمیتونم تصور کنم آدم چه طور میتونه بعد از یک اشتباه و یک جنگ اعصاب درس نگیره و دست به عصاتر راه نره! چه طور میتونه یک بار دروغ بشنوه و بترکه و بعد دوباره به حرف های آدم های تازه اعتماد کنه! چه طور میتونه یک بار خر بشه و باز دوباره خر بشه!! چه طور میتونه رفتارش رو تغییر نده بعد از اینکه ایجاد سوءتفاهم کرده! چه طور میتونه به یه چیزایی شک نکنه! یه نشونه هایی رو نگیره! یه شباهت هایی رو متوجه نشه! چه طور میتونه "تهاجم های ارتباطی" رو بگذاره به حساب دوستی! چه طور آخه؟؟؟


اینقدر خوشم میاد از بچه هایی که با کوچک ترین نامیزونی، جلوی آدما گارد میگیرن و حواسشون رو جمع میکنن! اینقدر خوشم میاد!


..


پ.ن: دوستان در جریان باشن ما تا شاکی میشیم کائنات وحشت میکنن و کارمون رو راه میندازن! این بار هم دست کائنات از آستین دولت و سران و اینا دراومد و به برکت تعطیلی تهران شونصدهزار کیلومتر تقلیل یافت به همون چندهزار کیلومتری که سابقا به صورت ماهیانه بر گرده مون سوار بود!

به خیر گذشت خلاصه!

هَو فان جمیعاً!


غلطخوردمنوشت!


هی هی هعیییی روزگار!

راستش ما از همون اوان زندگی شنیده بودیم "بخند تا دنیا به روت بخنده".. بعدترها شنیدیم یه "آآآممما"  ته این هست که خیل عظیمی! ازش خبر ندارن. اون "آآآممما" هم اینه که اگه دیگه خیلی نیشت باز باشه دنیا با خودش میگه :اه اه! این یارو چه سیب زمینیه! بذار یه حالی به کلاسش بدم..

خوب ما هم تصمیم گرفتیم دنیا رو دور بزنیم و گاهی گداری یک نالهء حزینی از خودمون تشعشع کنیم (میدونم فعل ناله تشعشع نیست! میخواستم بگم دیکته ام چه قدر خوبه!)، تا دنیاجون به ما انگ بیرگی نزنه و بذاره سرمون گرم خجستگی مون باشه.

خلاصه! نمیدونم نونمون نبود، آبمون نبود، چه جوری بود که از بین تمام آپشن های موجود جهت غرغر، اومدیم گیر دادیم به ساک و سفر و جاده و یهو جوّ ما رو گرفت، گرفتنی! 

رگ دپرسی، رگ تنبلی، رگ کمر که دیگه از بس تو راه بوده له شده، رگ پرحرفی، و چندتا رگ دیگه دست به دست هم دادن و ما اومدیم از ساک و قلب و تنهایی و اینا به شکوه و شکایت!

تا اینجاش خوب بود. دلمون هم باز شد که از قدیم گفتن "خوشا غرغر که غرغر هم عالمی دارد حافظا"

اما چه میدونستیم دنیاجون  از ما زرنگ تره.. گفت: اع؟ اینجوریاست؟ از سفر خسته شدی؟ ساکت رو میخوای باز کنی؟ ها؟ دارم برات..

و به این ترتیب بود که آنچنان از دماغ ما درآورد و در واقع داره درمیاره که پشت دستمون رو داغ کردیم دیگه ناله سرندهیم خبر مرگ دشمنامون! 

حالا وارد جزئیات نمیشم، وقتتون رو نگیرم! فقط این رو داشته باشین که طبق محاسبات انجام گرفته پروژه دنیاجون از یک هفته پیش شروع شده و تا آخر شهریور حداقل شونصدهزار کیلومتر دیگه توی کارنامهء اعمالم میره! (شونصد هزار یعنی خیلی!! توقع نداشتین که از این دقیق تر بگم؟ مگه من مهندسم؟ وا !!!)

خلاصه!  ما از این ماجرا نتیجه میگیریم که "آقا جون اینکاره نیستی زرت و پرت نکن، بشین سر جات!"

 والا به خدا! ما رو چه به ناله؟ غلط بکنیم دیگه اشک ملت رو برای مصایب!! و دردهامون دربیاریم.. فقط نمیدونم چرا ما این همه از زیبایی های زندگی سخن گفتیم محض دوا یکیشون افزایش نیافتن، یه بار که غر زدیم این جوری کردن تو پاچه مون!! 

امان از این روزگار!!!


...


روزه یکسو شد و عید آمد و دل ها برخاست و اینا..

 رفقای اهل روزه مبارکتون باشه. ایمان چیز قشنگیه :) 


..

 

مخاطب خاص: دوست عزیزی که بدون آدرس و گمونم بر حسب اتفاق اومدی اینجا و برام خصوصی گذاشتی، نمیدونم این رو میخونی یا نه. 

به هر حال دو تا کلمه دارم برای جواب: ممنون. میدونم.

خوب هم میدونم..

:)


.

شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید



این پست چند کلمه است برای چند تایی از دوستان در یه مورد خاص..


بقیه دوستای گلم، شرمنده وجود تک تکتونم:*:*

همه عزیزین به خدا..

ادامه نوشته

شماره ها


اول؛

چند جمله از یک داستان ناتمام:

بی تربیتا!!!


آقا یه مدت مدیدی بود که ملت غیور با سرچ یک عبارت بی تربیتی میومدن وبلاگ ما!

 از اونجایی که مستحضرید بنده متخصص وبگزار (و به قولی وبگذر) هستم!!! کم کم متوجه شدم تعداد این آقایون (مطمئناً آقایون!!) داره افزایش روزافزون می یابه!! 

یه روز تمام قوام رو جمع کردم و قرص ضد تهوع خوردم و ماسک زدم و دو تا هیدروکسیزین هم انداختم بالا (چون واقعا به این عبارت آلررررررژی دارم!) و رفتم گوگلش کردم و دیدم واویلا! وامصیبتا! واآبـــانــــا!! 

ممارست دوستان در باز کردن وبلاگ من بخت برگشته با سرچ این عبارت باعث شده دفترچهء آبان توی ریزالت گوگل در رتبه 6 قرار بگیره!

تشویــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق!

خلاصه! هی سعی کردم کفّ نفس کنم و این مساله رو بذارم به پای امتحان الهی در تقویت صبر! اما یک ماه پیش بالاخره طاقتم طاق شد. اون پست نامردی که این عبارت به صورت تیکه تیکه توش بود رو یافتم و رفتم ادیتش کردم و اون واژه ها که مفرداتشون خوبه ولی مرده شور ترکیبشون رو ببره از توش حذف کردم!

اما با کمال تاسف و تاثر این گوگل نابخرد! هنوز ما رو از جایگاه رفیعمون پایین نیاورده! هنوز روزی حداقل 3 تا بازدیدکننده خعلی محترم از این منبر داریم ما!

 اول همه اینا رو گفتم که یه دردلی کرده باشم و شما هم بدونین الان مشغولیت های ذهنی من در چه سطحی هست و اگه راه کاری بلدین ارائه کنین برای حل این موشکول!!!

بعد قصد و نیت دومم این بود که براتون بگم از این آقایون تا حالا چند موردی بعد از خوندن اون پست موصوف اومدن یه سری به آرشیو ما زدن و گشت و گذاری داشتن در دفترچهء ما.. 

ما این مساله رو به فال نیک گرفتیم و اون رو در راستای اهداف عالیهء خودمون در فرهنگ سازی !!! ارزیابی مینماییم.

امیدواریم این دوستان به راه راست کج شده باشن و اون دوستان هم به راه درست گورشون رو گم کنن و بیخودی وقت ارزشمندشون رو توی مطالب پرمایع و باتربیتی ما تلف نکن.

خلاصه که از خدا جوییم توفیق ادب و به علاوه خداوندا به فریاد دلم رس و همچنین ای خدااااااااااااااااااااااا!!!!


..

باز هم هو فان!




از خودم مرسی!


آدم تا یه جایی میتونه کش بیاد تا جا واسهء  درددل های دور و بری هاش داشته باشه..

تا یه جایی جسم و جون داره که غصه ها رو روی دوش خودش نگه داره..

آدم تا یه جایی میتونه چارشونه بشینه تا اونایی که یکی گند زده به هیکلشون بیان سر روی شونه هاش بگذارن..

تا یه جایی میتونه بشینه و حرفای همونایی که بالا گفتم رو گوش بده و نذاره اسب بی اعصاب درونش جفتک بندازه به هر چی رابطهء تموم شده است؛ به هر چی آدم روضه خون که بلد نیستن بی خیال بشن، بلد نیستن بگن گور باباش! آدمایی که فقط دنبال بهانه برای بی عرضگی های خودشون میگردن! (رفیق هستن باشن!!!)

آدم تا یه جایی میتونه یه چیزایی رو ببینه و به روی مبارکش نیاره! یه چیزایی برن تو چشمش و آخ نگه! کورش کنن و صداش در نیاد!

آدم تا یه جایی میتونه نیمه پر لیوان رو ببینه و مدام بگه "ایشالا بزه!"، و صبر کنه تا .. تا چی؟


آدم کلا تا یه جایی بیشتر نمیتونه..

فکر میکردم دیگه نمیتونم، ولی دیدم هنوز میتونم!

 هنوز از "اون جا" رد نشدم ..

امیدوارم هیچ کدوم به این زودی ها ازش رد نشیم.. 





emergency post


با سلام و خسته نباشید و تشکر از بذل توجه حضرات.

عارضم به حضور انورتون، این پست یک سری مخاطب خاص داره، ولی بقیه هم بخونن که متوجه بشن ما توی این مملکت!!!! چه وضعی داریم!

خوب!!

 شما خشاااااااااااااااااااااالت نمیکشین؟ با شماهام!

فرشته!

ساحل نشین!

محمدرضا!

پرتقالی!

یعنی من دو روز نباشم، شما باید هی متولد بشین اصلا یه خبری هم ندین؟ باز خدا به مهرو خیر بده یه اطلاع رسانی کرد! والا به خدا! 

اصلا اینقدر تراکم در این مرداد پربرکت زیاده من الان به بقیه هم مشکوکم!!! خیلی هم مشکوکم!!

غیر از فانی که عجله کرده 5-6 روز زودتر تشریف آورده و ما مطلع هستیم، بقیه تون زود تند سریع بیاین اعتراف کنین .. بدویین! مردادی ها دستا بالا!!

دهههه! 

نفری یه اس ام اس هم بدین من حداقل  روز دقیق تولدتون رو ضمیمه پرونده تون کنم!


...


خوب حالا جدی میشم و یک شعر ناقابل که همین دو روز پیش گفتم تقدیم میکنم به تک تک مردادی های عزیز:


تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارک

بیا شمعا رو فوت کن

که صد سال زنده باشی

بیا کیکا رو ببر (با تشدید روی ب دوم)

که صد سال زنده باشی

بیا شمعا رو فوت کن

دوباره دوباره

یه بار فایده نداره