پیام اینجانب در اولین دقایق اعلام آرا بدین شرح صادر گردید:


جناب آقای هوواما؛

بدین وسیله انتخاب شایستهء جنابعالی به مدیریت کل دنیا را تبریک و تهنیت عرض نموده از خداوند متعال برایتان توفیقات روزافزون خواستاریم. انشالله که در ظل توجهات کلیهء اولیا اعم از اولیای دانش آموزان و اولیای امور و اولیای دقایق مختلف شبانه روز، بتوانید در سنگر بمانید و به جهاد مبارکتان بر علیه حماقت در دنیا ادامه بدهید. بازوی نحیفتان را بفرستید زورخانه در همین کرمان خودمان، هفته ای سه جلسه، جلسه ای یک ساعت، ساعتی پنج حرکت، حرکتی هشت ضرب، همچین راهتان میاندازیم که قلدرهای آخر شهاب هم حریفتان نشوند چه برسد به لات های محلات دیگر.

 ما شما را که میبینیم آقاجان، دست خودمان نیست، یاد لوک خوش شانس میافتیم. این همه سعی و تلاش میکرد، این همه جدی بود، این همه قانون سرش میشد، این همه زیربار حرف زور و پارتی بازی نمیرفت، این همه در کارش حرفه ای بود، بعد موفقیت هایش را میگذاشتند به پای خوش شانسی اش..  ای جان من به فدای آن موهای فرفری کوتاهت.. تو هم مثل لوک شانس نداری!

ضمنا تا یادمان نرفته بگوییم نگران آن درصد اختلافتان هم نباشید. آن را بگذارید به حساب خیل عظیمی از هوادارانتان که در اقصی نقاط عالم یک هفته است خواب و خوراک ندارند. ما خودمان را مثال عرض میکنیم. اگر در مملکت شما تشریف داشتیم در ساعات اولیه رای گیری به پای صندوق ها میرفتیم و رای دشمن شکنمان را طوری میانداختیم داخل صندوق که انگار داریم شخصا با مشت میزنیم زیر چش آن رقیب بیکلاستان. خوب خدا را شکر دوستان حواسشان بود و عدم حضور ما را جبران کردند. 

خلاصه که دردسرتان ندهم. ما از آنجایی که تا حالا جایی لیدر نبوده ایم خیلی وارد نیستیم چه طور آدم باید پیام بدهد. اگر بدی خوبی دیدید حلال کنید. گفتیم بدانید که "آفرین گوید به شما آبانتان" ! ما با این دل پاکمان دعا میکنیم شما قدمتان این دفعه دیگر خیر باشد و پشت سرتان چهار فقره عاقل هم پایشان به ساختمان های مدیریت در این دنیای عزیز باز شود. دیگر هم بروید به کارتان برسید، میدانیم امروز سرتان شلوغ است.

سی یو!



اعلامیه حقوق بشر!!!


برادران عزیز توجه فرمایید!


تصویر یک مرد متشخص با کت و شلوار مارکدار رنگ روشن و حلقه و ساعت گرانقیمت و کفش های چرمی براق

همراه با یک لیوان مخصوص نمونه گیری ادرار (رویمان به دیوار) 

در حال این طرف و آن طرف رفتن در آزمایشگاه

به واقع مضحک ترین تصویری است که انسان میتواند در کله سحر ببیند.

فلذا خود دانید! یا اینگونه تیپ بزنید و باعث ادخال سرور در دل مومنین و مومنات گردید و یا بی زحمت در روز نمونه گیری کمتر شیک باشید.


با تشکر

امضا: بانویی که امروز کلی خندیده!!!


...



emergency post


با سلام و خسته نباشید و تشکر از بذل توجه حضرات.

عارضم به حضور انورتون، این پست یک سری مخاطب خاص داره، ولی بقیه هم بخونن که متوجه بشن ما توی این مملکت!!!! چه وضعی داریم!

خوب!!

 شما خشاااااااااااااااااااااالت نمیکشین؟ با شماهام!

فرشته!

ساحل نشین!

محمدرضا!

پرتقالی!

یعنی من دو روز نباشم، شما باید هی متولد بشین اصلا یه خبری هم ندین؟ باز خدا به مهرو خیر بده یه اطلاع رسانی کرد! والا به خدا! 

اصلا اینقدر تراکم در این مرداد پربرکت زیاده من الان به بقیه هم مشکوکم!!! خیلی هم مشکوکم!!

غیر از فانی که عجله کرده 5-6 روز زودتر تشریف آورده و ما مطلع هستیم، بقیه تون زود تند سریع بیاین اعتراف کنین .. بدویین! مردادی ها دستا بالا!!

دهههه! 

نفری یه اس ام اس هم بدین من حداقل  روز دقیق تولدتون رو ضمیمه پرونده تون کنم!


...


خوب حالا جدی میشم و یک شعر ناقابل که همین دو روز پیش گفتم تقدیم میکنم به تک تک مردادی های عزیز:


تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارک

بیا شمعا رو فوت کن

که صد سال زنده باشی

بیا کیکا رو ببر (با تشدید روی ب دوم)

که صد سال زنده باشی

بیا شمعا رو فوت کن

دوباره دوباره

یه بار فایده نداره





روز فرهنگی خود را چگونه له کرده اید؟


دیروز یه روز خییییلی فرهنگی داشتم. یعنی از همون لحظه ای که بیدار شدم فرهنگ و انتلکتوالیته!! بود که از سر و کولم میریخت و هیشکی هم نبود جمعش کنه!

(البته لازم به یادآوری نیست که این دست مسائل هر روز از سر و کول ما میریزه هااا!)

بگذریم که آدم هر چه فرهنگیّتش بالاتر بره امکان "توذوقخورده شدگی"ش هم بالاتر میره و ما هم از این قاعده مستثنی نبودیم! میگم حالا!

جونم براتون بگه، صبح بعد از مدت های مدید سحرخیزی به خرج دادیم و ساعت 9 نه تنها دست و صورتمون رو شسته بودیم و مسواکمون رو زده بودیم و نسکافه مون رو خورده بودیم، بلکم به شدت جوگیر گردیده و موهامون رو هم برس کشیده بودیم و از اونجا که موهای ما خیلی بچه های خوب و پایه ای هستن و نباید شونه بشن، یهو از تماس با دندانه های فلزی تعجب کردن و پیچیدن تو هم! 

اینجا بود که ما دومین حرکت فرهنگیمون رو بروز دادیم (اولیش نسکافه بود دیگه!! ای بابا!) ..  با موس و سشوار و چنگول!! افتادیم به جون گیسوانمون و بالکل یادمون رفت که شاعر میفرماید:

در زلف چون کمندت آبان مپیچ کانجا

بیچاره میشوی تو، بعدا نگی نگفتی

خلاصه!  بعد از نیم ساعت کشتی اون هم از نوع کچ، بیخیالشون شدیم چون ناگهان یادمون اومد هنوز آمریکا حمله نکرده و ما میتونیم با خیال راحت گیسوانمون رو گولللله کنیم پشت سرمون و یه شال زیبا بندازیم روی کلهء مبارک و خلاص!

ها تا یادم نرفته از لحظه ای که بیدار شدیم هم داشتیم Adele گوش میکردیم، در جریان باشین..

بعد، ساعتای 10 زدیم از خونه بیرون که این هم در نوع خودش یه حرکت فرهنگی حساب میشه. حتما میدونین که 10 بعد از 7 و 40 و 1 و 14 و 124هزار و چند تا دیگه مقدسترین عدده؟ نمیدونیـــــــــن؟؟؟!! واقعا ؟؟!

خوب میگفتم! راه افتادیم رفتیم به سمت گام فرهنگی بعدی که خیلی توی زندگیمون مهم و حیاتی بود و تازه خیلی هم باکلاس بود. اصلا وقتی وارد مکانش شدیم یه حس سرشار شدگی از کمالات و اینا در وجودمون به قلقل افتاد که نگو. بعد هی تحویلمون گرفتن، هی حرفای شیک زدیم، هی باهامون مشورتای مهم کردن.. اصلا یه فضای  عجیبی حاکم بود آقا! عجیــــــب!

حیف که نمیتونیم در مورد اون گام فرهنگیمون بیشتر توضیح بدیم!

بعد راه افتادیم به سمت گام اصلی اون روز یعنی نمایش "این تابستان فراموشت کردم" که دوست دوران دبیرستانمون دعوتمون کرده بود و ما هم چون داستان کوتاه های بهاره رهنما توی کتاب "چهار چهارشنبه و یک کلاه گیس" رو دوست داشتیم حدس زدیم دورهمی با بروبچ خواهد چسبید!

برای تیاتر باید میرفتیم خیابون ایرانشهر.. گفتیم خوب تا اینجا اومدیم بریم "چشمه" دو تا کتاب هم بخریم ( در راستای همون گام های فرهنگی و اینا).. این مدت از بس که مشغول "علم" بودیم از "فرهنگ" غافل شده بودیم...  ای داد بر ما!!!

 کتاب آخر بلقیس سلیمانی رو که میدونستم میخوام، هیچ! کتاب بعدی رو هم از توی لیست پشت پنجره انتخاب کردم:   "میم و آنِ دیگران"..  وقتی محمود دولت آبادی از "دیگران" مینویسه.. وسوسه انگیزه دیگه!

خیلی دلمون میخواست مولاریته!!! فرهنگیمون رو بالاتر ببریم و کتابای بیشتری بخریم اما آقای "علم" بهمون گوشزد کردن که "بسسسسه"!

 درادامه مسیرمون رفتیم موبی دیک و یه نهار خیلی فرهنگی هم اونجا زدیم بر بدن! ماست خیار و سالاد و دوغ! یعنی فک کنیــــــــــــــن چه قدرررر روشنفکرانه و گیاهخوارانه!! اصلا یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین! 

حالا ما این همه حرکتای پر از تمدن کردیم - با تم موسیقی همایون البت!- ساعت شده تازه 2! 

رفتیم سمت پارک هنرمندان و کلی گشتیم یه سایهء دنج زیر درختان توت پیدا کردیم و عطسه کنان و آب مماخ بالا کشان نشستیم به خوندن "روز خرگوش" و..

 آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی خورد تو ذوقمون! آآآآآآآآآآآآآآآی ناامید شدیم! آآآآآآآآآآآآآآی انگشت حسرت بر دندان گزیدیم که کجاست اون بلقیس خانوم "بازی آخر بانو"؟

 بابا بلقیس جون گفتن "ارجاع" نه دیگه اینقدر! نه اینقدر رو! روزنامه که نمیخوایم بخونیم! تو تاکسی که ننشستیم، تحلیلای آقوی راننده رو گوش نمیدیم که! داستانت کو؟ کو شخصیت ها؟ روایت کجاست؟؟ تو کارت خیلی درست تر از ایناست قدر خودت رو بدون.. عجبــــا!

 انگشت حسرتمون زیر دندانمون داشت آب لمبو میشد که ساعت 5/5 رسید و رفیقامون یکی یکی اومدن و رفتیم با هم یه چایی فرهنگی 4هزارتومنی!!! خوردیم که الهی به حق این شب عزیز فرهنگمون بره تو چشم کافه چیه!!

بعد ساعت شد 6/5 و تیاتر آغازیدن گرفت.. قبلا تو پیج فیس بوکش خونده بودیم ملت اشکریزان سالن رو ترک کردن این شد که گفتیم خدا رو چه دیدی؟ یهو  - نه که ما کلا توی جوگیر شدن ید طولایی داریم- اومد و ما هم گریه مون گرفت..  نمیتونیم که وسط اون همه فرهنگ خرت خرت تو کیفمون پی دستمال بگردیم!  اول کار سه تا دستمال کاغذی گلگلی درآوردیم و محکم گرفتیم تو مشتمون که دیدیم آقای بغل دستی داره چپ چپ نیگامون میکنه.. ما هم خیلیییی بافرهنگ گفتیم: بفرمایین دستمال! 

یارو فکر کرد داریم مسخره اش میکنیم! خوب به ما چه!! والا! بی فرهنگ!!!

آخر نمایش البته دستمالا تو دست ما موندن! به تنها چیزی که داشتیم فکر میکردیم این بود که واقعا زنا اینقدر بلانسبت خرن؟ رهنما کلا زنای ملوس و عاشق پیشه و وابسته به مرد و جفادیده رو دوست داره و من میدونستم، اما این یکی یه خرده دوز مردذلیلیش بالا بود و ما دوباره ذوقمون آسیب جدی دید!!

 خلاصه در حالی که با دوستان دسته جمعی داشتیم از خودمون به عنوان زن ناامید میشدیم و فکر میکردیم که آخه چرا ما اینقدر پروانه ای نیستیم، رفتیم به سمت سمبوسه فروش اول پارک و با خوردن یه سمبوسه کثیف فوق تند و خوشمزه سعی کردیم کمی بیفرهنگی کنیم که سردیمون نکنه خدای نکرده!

البته سمبوسه برامون اومد داشت و بعدش دیگه با رفقا افتادیم به انواع بی فرهنگی اعم از  توی نمایشگاه نقاشی اوج رسوایی رو به نمایش گذاشتن و صحبت جدی درباره انفجار آبی در پس زمینه سفید و تداعی حس ترانسمدرن پاشش!!  و تکرار المان گل سه پر به مثابه هجوم سنت به همهمهء سیمانی رنگ های خاکستری،   هرّه و کِرّه و پشت سر پسرای مردم حرف زدن(همه آشنا بودن و در نتیجه گناه!!! نکردیم!) و مسخره کردن ابروی این و سبیل اون، بردن آبروی "اون کلاسی ها" ،  تعریف صحنه های فرندز و آشنایی با مادر و  بیگ بنگ تئوری و  مشنگ وار به تمامش خندیدن و خلاصه هر حرکتی که ممکن بود برای رهایی از اون حس ثقیل فرهنگ که همه از صبح بهش مبتلا شده بودیم!

و آخیشششش که با یه شام سنگین و صحبتای شیرین در مورد رژیم و کالری و مادرشوهر و جاری و اینا، همگی خوش و خرم و عاری از هرگونه شائبهء روشنفکری ساعت 11 برگشتیم خونه هامون!


این بود انشای ما!

قضیه حمار


"حمار" که مستحضر هستید یعنی چی؟ یعنی الاغ! همون "خر" خودمون!

تو هندسه اقلیدسی!!!! یه قضیه ای هست به این صورت:

در جایی که مطابق فرمایش جناب فیثاغورث در مورد مثلث قائم الزاویه، اگر وتر را c بنامیم   a2+b2=c،

  آمممممممممما a+b >c

..

الان خوب علمی توضیح دادم دیگه؟

نکته اینجاست اون قضیه اولی با سه تا "2" اضافه به نام جناب فیثاغورث سند خورده و طرف یه عمره دنیاست که داره باهاش پز میده ، اما اون قضیه دومی بدون "2" اضافه نه تنها معروف شده به قضیه "خر" ، بلکه اسم  اثبات کنندهء بدبختش هم معلوم نیست! اگر هم هست معروف نیست!!

نتیجه اینکه در طول تاریخ بشریت اصل بر این بوده که این قضیه رو حتی "خر" هم میفهمه! تا حدی که کاشف بینوا اساسا روش نشده به این قضیه بگه "کشف" !!!

خوب! غرض از مزاحمت اینکه چرا، آخه چرا، نه واقعا چرا بعضی از این رانندگان محترم تاکسی این قضیه رو بلد نیستن؟ مگه اینا مدرسه نرفتن؟ مگه اینا هندسه 2 نخوندن! من کاری ندارم به اینکه تاریخ بشریت چی فکر میکرده یا مثلا سایر مخلوقات خدا (حمار و اینا) چی فکر میکنن! میگم آخه این نظام آموزشی ما داره به کدامین قهقرا میره که رانندگان تاکسیش نباید بدونن یه همچین قضیه ای هم  وجود داره..

تازه هندسه نااقلیدسی هم نه!!!! اقلیدسی! فکرش رو بکنین!!!

اینکه شما از سر شرقی همت بخواین برین سر غربیش و یهو سر از شمس آباد و پاسداران در بیارین رو با هندسه نااقلیدسی هم نمیشه توضیح داد! شاید یه ربطی به هذلولی داشته باشه؟ آره؟ نه؟؟




O: -----------------:)))))


خداوکیلی این لینک رو ببینین!

آدم نمیدونه الان کدوم یکی از احساسات بشری رو باید از خودش ساطع کنه!!!

..

آیتم ها رو هم دقت بفرمایید؛

( با لحن فرامرز خودنگاه )

"حمل متكا، حمل كیف پدران، حمل زنبیل و كیسه خرید مادران كه در آن لوازمی مانند تاید و رب و ریكا و… وجود دارد، جابجایی پشتی، ركاب زدن سه چرخه ای كه پشت آن اسباب بازی كودكان است."


( تاید!!! ریکا!! خوبه به جای رب نگفت توماتو!!)


زدی ضربتی، ضربتی نوش کن!



با استناد به بند دویزدیوم! ماده چندم قانون وبلاگات ، اصل جوابیه رفیق عالیجاه جناب مستطاب اقیانوس به سلسله مباحث مخ ایتینگ در همین مکان جاساز!! می شود.

( با سوءاستفاده از ریاست بر این وبلاگ تشعشعات خودمان را هم ذیل هر مبحث ارائه می نماییم و نظر نهایی را نیز در ادامه مطلب!)

البته با اجازه و تشکر از لطف و توجه اقیانوس عزیز و ذکر این نکته که " داشتیم؟؟ حالا ما شدیم دخترم؟؟"  ;)



    "برای برخور با اناث از چسب دوقولو استفاده کنید


دخترم آبان، سلسله مقالاتی با موضوع مخ‌ایتینگ ارائه فرموده که به نظر می‌رسد باعث سردرگمی ذکور و افزایش مظنه‌ی مخ در وبلاگستان فارسی شده.

از آن‌جا که معتقدم این افزایش کاملا حبابی و ناشی از تبلیغات غلط است بر آن شدم تا بر اساس وظیفه‌ی وجدانی و جنسیتی خود چیزکی بنویسم بلکه قیمت واقعی شود؛ آخر خدا را خوش می‌آید با لو دادن روش‌ها، پسرهای به این ماهی را که به جای ایستادن سر چهارراه، در دنیای مدرن دنبال مخ می‌گردند، به زحمت کشف راه‌های جدید و پیچیده بیاندازید!؟

[آبان نوشت: نه واقعا خدا رو خوش نمیاد! واقعا الان نادمم!]

از دوستان ذکوری که مورد تشویش ذهن واقع شده‌اند خواهشمندم با خیالی آسوده و تمرکز کافی، اصول کلی ذیل را بخوانند و در روش‌های خود به کار بندند تا رستگار شوند. تاکید می‌کنم این‌ها اصول کلی است و روش نیست. رو‌ش‌ها باید کاملا شخصی و مبتکرانه باشند.

اما اصول:

1 - طبق آخرین آمار، در وبلاگستان فارسی تعداد اناث چند برابر(تا بیست برابر هم گفته‌اند) ذکور است و به هر کس به طور میانگین بیست تا می‌رسد.

[آبان نوشت: حالش رو ببرین:دی]

2 - بدانید و آگاه باشید که:
- 90٪ اناث صرفا جهت تیلیت شدن مخ این‌جا شرف حضور دارند.
- 9٪ با کلاسی بالاتر و به نیاتی دیگر آمده‌اند اما گوشه چشمی به تیلیت شدن مخ دارند و همواره امکانات پیش‌آمده را بررسی می‌کنند.
- 1٪ هم یا مخ‌تیلیت شده هستند یا عیب و علتی دارند و هیچ رقمه جواب نمی‌دهند.
بنابراین با توجه به بند 1 و 2 به هیچ وجه نگران اصل موضوع نباشید و تمام هم خود را صرف انتخاب بهینه و هدفمند و اصلح کنید.

[آبان نوشت: گوش کنین پسرا اینا همه اش درسه!! سر به هوایی نکنین! من که نمیگم اقیانوس راست میگه،( از من عمرا همچین حرفی بشنوین) ولی شما گوش کنین!]

3 - خود را و نیازهای واقعی خود را خوب بشناسید و بر اساس آن عمل کنید. ممکن است یک نفر، یک قزل‌آلای هفتصد گرمی را به هفتصد کیلکای یک گرمی ترجیح دهد و یکی هم برعکس.

[آبان نوشت: اضافه کنم، در عین حال گوشه چشمی هم به بحث هزینه فایده داشته باشن آقایون بد نیست! البته از من نشنیده بگیرین!]

4 - به این نکته توجه کنید که برای انسان قرن بیست و یک همه چیز کالاست. مهم است که کیفیت خود را بالا ببرید تا انتخاب‌هایتان افزایش یابد و با کیفیت شود. این نکته را هم فراموش نکنید که بعضی کالای خوبی ندارند اما فروشنده‌ی خوبی هستند. مثلا کافی است فروشنده‌ای نصف هنر‌های آبان را داشته باشد تا لاستیک پوسیده‌ی فرقون مش‌قربان را به جای آنجلینا جولی به شما قالب کند.

[آبان نوشت: این الان تعریف بود دیگه؟p:]

5- به آن آقایی که گفته "در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است" مطلقا گوش ندهید. شرایط زمین‌شناسی قرن او با قرن ما تفاوت ماهوی دارد.

[آبان نوشت: در این بازار اصلا سودی نیست! منظورت همینه دیگه ایشاللا؟ :دی]

6 - یکی از اصول لازم‌الرعایه در برخورد با نسوان، اصل "جلب اعتماد" است. نسوان محترمه حساسیت خاصی به "اعتماد" دارند و تا آن را به دست نیاورند به هیچ وجه مخ نمی‌دهند. البته تکنیک‌های جلب اعتماد کاملا شخصی و مشروط به شرایط است اما برای مثال تکنیک "بعد مسافت" را توضیح می‌دهم:

در این تکنیک پس از شناسایی محل سکونت سوژه(که با کمی کنکاش در آرشیو به دست می‌آید)، خود را مقیم شهری حداقل 500 کیلومتر آن‌ورتر جا بزنید تا سوژه با خیال راحت و با احساس امنیت مطلق مخش را در اختیار قرار دهد و پس از محکم شدن گره‌های رابطه، کم‌کم خود را به شهر سوژه بکوچانید.

[آبان نوشت: ای شیطون!!]

7 - از دیگر اصول مهم مخ‌زنی اصل "صبوری" است. از این برادر بزرگ‌تر بپذیرید که این کار به صبوری و پشتکار زیرپوستی نیاز دارد. صبوری انتخاب‌ها را افزایش می‌دهد و کلی هم لذت‌بخش است. شاعر می‌فرماید گر صبر کنی خودشان می‌آیند دسته دسته!

[آبان نوشت: کاش مرزش با دست دست کردن رو هم ترسیم! میکردی.. ]

8 - اصل دیگر "صبر" است و فرق آن با "صبوری" آن است که وقتی مخ سوژه را در اختیار گرفتید صبر کنید و هول نشوید. همیشه نسبت بیست به یک را در خاطر داشته باشید و بررسی کنید ببینید سوژه ارزش اتلاف وقت دارد یا نه و شدیدا مواظب باشید سرتان کلاه نرود. کلاه در این مورد می‌تواند شامل قد، سایز، پوست، جوش، مو، پول و حتی عقل باشد. مطلقا به عکس و نوشته‌های پروفایل اعتماد نکنید؛ من شخصا عکس نیکول کیدمن و جمله‌ای از هیچکاک را در پروفایل دختری سینمانشناس با وزن 95 کیلوگرم دیده‌ام. 

[آبان نوشت: استاد به نظر من اگر از ابتدا در انتخاب سوژه دقت کنند به صلاح نزدیک تر است! زیرا که عمرا پسری پیدا شود که در مواجهه با دختران "هول " نگردد!!]

9 - حوصله‌ی ادامه ندارم و رجاء واثق دارم با هوش و درایت ایرانی خود بتوانید لنگان‌ خرک خویش به مقصد برسانید فقط به عنوان آخرین اصل عرض می‌کنم که روی یک تکه کاغذ بنویسید:"دختران یا زیبایند یا وبلاگ‌نویس!" و به وسط مونیتور خود بچسبانید با چسب دوقولو.

[آبان نوشت: عمراً!!! مونه نیگا! ]

10 - یا هو
[آبان نوشت:مخلصم]

پ.ن:این نوشته صرف‌نظر از محتوا، روشی بود برای صید کوسه‌های چموش؛ من پیرمرد دیگر حوصله‌ی بچه‌بازی با دخترکان رمانتیک را ندارم و سعی کردم چیزی بنویسم که دافع آن 90٪ مبتذل و جاذب درجه‌یک‌های آن 9٪ باشد.

خوب است آبان‌خان بفرمایند موثر بود یا نه!

[آبان نوشت:عرض میکنم در ادامه مطلب]



ادامه نوشته

مخ ایـــــــتــیـــنــــگ یا تناول المغز ، چالش ها و فرصت ها 4


بازم پیش پیش نوشت: مدیونین مدیونین این پست رو قبل از پست قبلی بخونین! اول پیش نیازاتون رو باید پاس کنین. درسته من نیستم ولی شما باید خودتون به علم بها بدین!!! از الان تا یه شنبه وقت دارین اول اون بعد این! باریکللا! باریکلللا!

..



15- روش مرد تنهای شب

روشی که نوع اجرا و انتخاب سوژه در آن بسیار کریتیکال بوده و میتواند از متد مبتدی تا پیشرفته را در خود داشته باشد.

معمولا حضور بدون  آدرس

کامنت های کوتاه و خاص!! خعععلیییی خاص!

القای حس top the best بودن سوژه و پست هایش، به سوژه

بعد از مدتی کوتاه  کامنت خصوصی چند کلمه ای مانند:

ای شب بیهوده..

یا

سرزمین مادری ام دامان تو..

یا

کفش هایم کو..؟

یا ( این مورد بسیار کارآمد است)

نام سوژه + سه نقطه

الان سوژه رسما از فضولی در حال سقط شدن است.

سپس:

کامنت خصوصی معرفی خود و دادن آدرس یا آی دی

در 90 درصد موارد سوژه سریعا ارتباط برقرار میکند محض خواباندن دیو کنجکاوی!

حالات ممکن:

الف* به محض خوابیدن دیو مربوطه سوژه بیخیال میشود.

ب* مخ زننده هوشمندی به خرج داده و به این راحتی همه چیز را روی داریه نمی ریزد.

          حالات موجود در ب: I- در نهایت حالت الف

                                      II- مخ خورده شده و سوژه پایبند میگردد.

ج* سوژه و مخ زننده فال این لاو میگردند و بادا بادا مبارک بادا..


16- روش "اگه میتونی مخم رو بزن"

بنده شخصا برای افرادی که توانایی استعمال این روش را دارند احترام خاص قائلم.

روش مردان صبور، متین، شیک و باکلاس، دارای وبلاگ های نسبتا موفق، معمولا خوشتیپ و دارای عکس بر سر در وبلاگ!!

( ای جاااااااااااااان!! اوووووووووف !! یکی یه بادبزن بده به من!!!)

کامنت های عمومی معمولی و برقراری ارتباط وبلاگی و بده بستان کامنتی

صمیمی تر شدن کامنت های عمومی و القای حس " خاص بودن " به سوژه

شوخی های کلاس بالا و تمیسسس!! در کامنت خصوصی

[ در این مرحله سوژه بر فراز ابرهاست و "خیال " میکند دندان این جنتلمن را گرفته است.]

ناگهان خود خشن نمایی بدون استعمال کامنت خصوصی مربوطه( نگاه کنید به روش 10)

قطع کامنت گذاری

توجه به یک بانوی دیگر به صورتی که در چشم بانوی اولیه فرو برود

حالات ممکن:

الف* سوژه با عصبانیت میگوید گور باباش مرتیکه!! ( 5 درصد موارد)

ب* سوژه تمام تلاشش را میکند!! یادتان که می باشد؟؟ " اگه میتونی مخ من رو بزن!! " (95 درصد موارد)

بعد می گویید چرا از این گروه خوشمان می آید. 


...

خوب حالا بریم سر قسمت شیرین ماجرا ، یعنی اعترافات!!

مخ آبان چه جوری خورده؟ هر کی گفت!!!



ادامه نوشته

مخ ایـــــــتــیـــنــــگ یا تناول المغز ، چالش ها و فرصت ها 3



اووووووه! بازم پیش پیش نوشت: الان کلیوم اجمعین روش ها رو ارائه میدیم در دو جلسه فوق العاده، چون آخر هفته داریم میریم یللی تللی! مخشاتون رو بخونین!!! تا برگردم!

الان رسیدیم به روش های ادونسد و در قسمت بعد هم روش های خیلی ادونسد!!  اما در مورد اولترا هنوز فکرام رو نکردم( اه اه اه! چه قدر ناز میکنم نه؟؟)

..


11- روش مرد خانواده

روش مردان کار بلد بالای  35 سال

کامنت گذاری شیش پست در میان.

مترصد هرگونه فرصت جهت توصیف زندگی خانوادگی فوق العاده و وجنات و سکنات همسر.

نمونه کامنت خصوصی بعد از چند ماه:

ای بابا  ... +گل

 حس کنجکاوی هر سوژه ای  بلا استثناء تحریک میشود.

سپس:

مقایسه همسر و سوژه و مجددا تاکید بر خوشبختی

سپس:

 به صورت کاملا !!! ناگهانی سر درد دل باز شده و سوژه را محرم اسرار میداند.

دختران محرم اسرار مخ خوردگان ازلی و ابدی.

 حالات ممکن با فرض اینکه در 90 درصد موارد مخ خورده شده و فقط نوع و میزان آن متغیر است.

الف* در کردن عشقولانه از جانب سوژه و پر کردن جای خالی محبت همسر و گاه چیزهای دیگر بی ناموسی بسته به بلندی اقبال طرف

ب* سوژه شخصیت خود را حفظ کرده و در عین اینکه دلش می سوزد، فقط گوش میدهد و نصیحت میکند.

پ* سوژه این پست ما را خوانده و با لگد میزند طرف را می تاراند.


12-روش شمع و شور

روش قابل استفاده جهت بانوان "خود شاعر پندار"

فرد مخ زننده با توجه به میزان آیکیوی خود ممکن است از روش های متفاوتی سود ببرد.

1- آیکیوی زیر 90 : کامنت های فوق ادبی + ابراز علاقه + دیدن خواب سوژه + تلاش مذبوحانه جهت مخ زنی به همین منوال

2- آیکیوی زیر 110: کامنت های فوق ادبی + دیدن خواب سوژه + " عدم " ابراز علاقه + در کردن کامنت های خصوصی پر از تعریف و تمجید از سوژه

3- آیکیوی بالای 110 :( موارد نایاب)

کامنت های عمومی کوتاه و معمولی + کامنت های خصوصی ادبی

قطع کامنت های عمومی + کامنتهای خصوصی فوق ادبی

دیدن خواب سوژه و بلافاصله بعد از آپ کردن سوژه کامنت گذاشتن و ابجاد احساس یک روح در دو قالب بودن به سوژه

 سپس ابراز علاقه

حالات ممکن:

با توجه به " لعبت بانو بودگی " سوژه مخ ایز ایتن! فینیــــــــــش!!


13- روش کاریزماتیک

روش افراد حواس جمع که در آن واحد قادر به رفق و فتق مراحل مخ زنون بیش از چند نفر می باشند.

این افراد از هریک از روش های موجود به فراخور موقعیت سود برده و در عین حال به صورت کاملا کاریزماتیک طوری رفتار میکنند که هر سوژه " خیال " کند به تنهایی مورد توجه طرف قرار دارد.


14- روش hot man bavafa یا هات من باوفا !!

( با توجه به اینکه اینجا خانواده رد میشود، ما مجبوریم خیلی سربسته در مورد این روش افشاگری کنیم.)

روش مردانی که جلز و ولزشان از داخل مونیتور بیرون زده است و مدام " آماده به خدمت " هستند.

هدف  کلیه بانوان،  به ویجه و در وحله اول،  آن دسته که جلز و ولزشان از توی مونیتور بیرون زده است!!

روش:

برداشت های کاملا همسو با نواحی میانی بدن و کارکردهای آن!!  از هر کلمه و آیکون موجود در وبلاگ سوژه و بیان  آن در کامنت ها

القای حس خیلی پلی بویی!! بودن به سوژه

گاهی ارائه کامنت های غیر مربوطه!! و کاملا برادروار، ترجیحا دارای مقادیری " شعر "،  برای ایجاد این توهم که ایشان علاوه بر "هات " بودن ، فردی مهربان و دلسوز و فهمیده هستند.

در صورتی که کمی ( فقط کمی) آیکیوی مجری پروژه مخ زنی از سوژه بیشتر باشد،  وی به راحتی قادر خواهد بود فانتزی های نامبرده در مورد روابط غیر افلاطونی را کشف و استفاده نماید.

در این مرحله کامنت های خصوصی " سربسته " و شیطنت آمیز ارائه می گردد.

حالات ممکن:

الف * سوژه متاسفانه بر خلاف تصور مخ زننده در باغ نیست و تلاش ها بی ثمر میماند.

ب* سوژه دچار عصبانیت نجیبانه شده و طرف را میپکاند.

پ* سوژه ادای نجابت در میاورد تا بعدها ضایع نشود و سپس پایه شده و  به صورت حضوری یا مکاتبه ای رفع خارش می نماید.

ت* سوژه دمش گرم این کاره است و یارو را معطل نمیکند!!



مخ ایـــــــتــیـــنــــگ یا تناول المغز ، چالش ها و فرصت ها 2

پیش پیش نوشت مجدد: بابا! این جستار خرد است! لطفا با گسترش آن به ما کمک کنین آقایون! ای شمایی که میگین آخر مخ زنی هستین! روش رو کنین بیبینم!! والللا!

..


8- روش منتقدانه دلسوزانه

روش افراد با سن بالاتر یا افرادی که خود را عاقله مرد جا میزنند.

نمونه کامنت خصوصی:

"ببین عزیزم اگر فلان جور می نوشتی بهتر بود+ گل + لبخند"

سپس بسته به واکنش سوژه:

الف* ممنونم که از دستم ناراحت نشدی. راستی شما چند سالته؟ در چه حالی؟ تعریف کن عزیزم!

ب* من متاسفم اگه ناراحتت کردم با صحبتم . باور کن دوستت دارم و احساس میکنم پر از استعدادی. راستی چند سالته؟ در چه حالی؟ تعریف کن!


9- روش صرفا دلسوزانه

روش شکارچیان آدم های شاکی و ناله کن.

دیده شده گروهی از این روش برای همه استفاده کرده و به زور به سوژه تلقین می کنند که مشکل دارد.

نمونه کامنت خصوصی دسته اول:

"استفاده هوشمندانه از پست + دلداری + روی من حساب کن از پشت این همه سیم از این راه دور!! میتونم حداقل بهت گوش بدم."

اگر سوژه بلانسبت خر شده و پاسخ بدهد از آنجا که کمبود محبت دارد شما مخش را خورده فرض کنید! تمام.

نمونه کامنت خصوصی دسته دوم برای افراد غیر ناله کن:

"من میدونم پشت این شادی و آرامش یه ناراحتی هست و .."

سپس:

"من ناخودآگاه حس میکنم دلت میخواد با یکی درد دل کنی. چرا نقابت رو بر نمیداری؟"

سپس:

"توصیف شرایط سختی که خود مخ زننده مدعی است تجربه کرده + اصرار بر اینکه غم را در وجود سوژه میبیند."

سه حالت ممکن:

الف* سوژه قاطی میکند و بوممممممممم! طرف را می ترکاند.

ب* سوژه بالاخره برای خلاص شدن از گیر دادن طرف، درد دلی حتی کشکی میکند.

پ*سوژه سرانجام یاد جد غریبش می افتد و تمام خاطرات تلخش می آید جلوی چشمش و مخش تیلیت می گردد.


10-روش مرد خشن

روش افرادی که در بلاگستان استخوان ترکانده اند و حوصله بچه مچه ندارند و می روند سراغ وبلاگ نویسان مدعی.

نمونه کامنت عمومی:

"من واقعا نمیدونم این چه طرز فکریه که شما دارین و..و..و.."

سپس و  با فاصله چند ساعت،  کامنت خصوصی:

" الان که برگشتم و کامنتم رو دیدم حس کردم تند رفتم.. واقعا ببخشید.. شما دخترا گاهی بدجوری میرین روی اعصاب.. + گل "

سپس بسته به جنبه سوژه و پاسخی که داده:

الف* کامنت خصوصی :

" نه! مثل اینکه تو با همه فرق میکنی..و..و.. "

[ لی لی لی لی! تمااااااااااااام! درصد افرادی که با این جمله خر نمیشن به صفر میل میکنه!]

ب* کامنت خصوصی: دوباره تلخی و تندی

حالات ممکن در ب:

I* سوژه به خیال خودش متانت به خرج داده و ثابت میکند که جنبه دارد و آن طورها هم که مخ زننده میگوید نیست.  مخ زننده از خشونت دست بر میدارد و به سوژه اعلام میکند حوصله هیچ دختری را تا به حال نداشته و.. بله!   و " او " فرق میکند..  به به! نگاه کنید به حالت الف!

II* سوژه پا به پای طرف خشونت به خرج میدهد طرف حوصله اش سر میرود و یک باره گم و گور میشود. در این مورد حالات نهایی  روش 6 متصور می باشد.


..

در قسمت بعد میریم که داشته باشیم : روش های " مرد خانواده، مرد تنهای شب، کاریزماتیک، "  و...


هَو فان!


مخ ایـــــــتــیـــنــــگ یا تناول المغز ، چالش ها و فرصت ها 1



پیش پیش نوشت خعلی مهم: آنچه ما خواهیم گفت " مخ زنی " است نه " آشنایی و دوست شدن " اوکی؟؟

روش ها ممکنه مشابه باشه آممما اهداف متفاوته! بعله!

..........

 خوب ، با نام و یاد خدا.. فرزندان من! درس امروز مربوط میشه به آداب مخ زنی ( جنتلمِن تو لیدیز)  در فضای وبلاگستان. این آموزش ها به درد همه می خوره و به صورت تک یا پاتک  قابل استفاده است. در اینجا ما متد رو به صورت اِلِمنتری تا اَدوَنسد ارائه میدیم، شیوه استعمال و خلاقیت به خرج دادن با خودتون. 

ضمنا مژده میدیم به عزیزان که در آخر روش  اولترا اَدوَنسد!! که مخ خودمون با این همه ادعا رو میزنه، مورد بررسی دقیق قرار خواهد گرفت. البته البته البته هنوز باید روش فکر کنم!

پیشاپیش از کلیه عناصر ذکور معذرت! معذرت! معذرت! کسی به خودش نگیره لطفا:)

[ از راهکارهای پیشنهادی حضرات نیز استقبال میگردد! ]


1- روش مستقیم سر اصل مطلب

این روش معمولا توسط افراد صفر کیلومتر استفاده میشود، همچنین افراد کمی آب بندی شده. با این تفاوت که گروه اول برای همه این روش را به کار می برند و گروه دوم برای صفر کیلومترها.

در صورت خامی سوژه این روش  جواب میدهد، سوژه پخته هم در اینجا سوژه سوخته بوده و طرف در همان ابتدا با مغز میخورد توی دیوار!

نمونه کامنت عمومی جهت سوژهء خام : " وبلاگت توپه و..."

سپس سریعاً خصوصی حتی به فاصله چند دقیقه:

" من دیونه نوشته هاتم.. و خودت + آیکون خجالت یا قلب یا بوسه بسته به چش سفیدی فرد"

حالات ممکن:

*اونلی وان! Mokh is eaten


2- روش ASL PLS

روش انسان های ضایعی که به تازگی از چت روم وارد بلاگستان شده اند.

بدون اینوالو!! در وبلاگ و درافشانی های سوژه ، در همان ابتدا ،کامنت خصوصی:

" ازت خوشم میاد می تونم باهات بیشتر آشنا بشم؟ چند سالته؟ کجایی؟ و.."

حالات ممکن:

الف* سوژه شخصا خارش دارد و مخش دولپی خورده میشود.

ب* سوژه پاسخ نمیدهد یا پاسخ میدهد و در پاسخش میگوید که پاسخ نمیدهد!(اوکی؟)

در حالت ب مخ زننده سریع جل و پلاسش را می برد در یک وبلاگ دیگر، چون ممکن است شب بگذرد!! (  دو یو آندرستَند؟)


3- روش تفلون

روش افرادی که قبلا به هزار زبان با زبانی و بی زبانی پیچانده شده اند، اما هنوز به صورت مذبوحانه ای امیدوارند.

کامنت مربوطه:

" بلاخره هر کسی یه قلقی داره عزیز.. بالاخره من رو می بینی.."

یا:

" من که میدونم داری به من فکر میکنی!.."

حالات ممکن:

الف* کم آوردن سوژه و چراغ سبز نامبرده!

ب* کم آوردن مخ زننده و خوردنش به چراغ قرمز! ( که احتمال خیلی کمی دارد)

ج* ادامهء ماجرا کما فی السابق ! اووووووووووف!

4- روش چشم پاک و بی منظور

روش مختص به بانوان متاهل وبلاگ نویس خوشبخت نما

در این روش فرد مخ زننده مدام از بانوی مربوطه تعریف و تمجید نموده و همسر وی را خوشبخت ترین مرد دنیا میداند. پس از مدتی مقادیری حسرت در لحن خود هویدا می نماید و در این مرحله به سرکار بانو ابراز علاقه (عشق نه!) میکند.

طبق بررسی های ما، در 60 در صد موارد مخ خورده میشود و سوژه به هول و ولا می افتد که آیا طرف در وجود من چه دیده که عاشقم گردیده و،  بَه!  چه کیفی دارد یکی بداند آدم دارای همسر میباشد، باز عاشق آدم بشود!

در این حالت هر اتفاقی ( دقیقا هر اتفاقی) بسته به طبع طرفین قابلیت افتادن!! دارد.


5- روش گاماس گاماس

روش افرادی که احساس زرنگی میکنند و صبور هستند. شاعر می فرماید : آهسته و پیوسته برو حافظا حافظا!

نمونه کامنت عمومی:

"سلام عزیز.. وبلاگ خوبی داری من هم مثل تو می اندیشم (!!) + یک یا دو جمله از پست "

سپس:

 "  دوست عزیزم چرا من همیشه وقتی اینجام احساس میکنم خونه خودم هستم؟ تو نمیای پیش ما؟ "

سپس بسته به نوع واکنش (البته) مثبت سوژه:

الف* ادامه کامنت های عمومی به همین صورت + گاهی یک گل در خصوصی. [در اینجا مخ زننده میتواند مطمئن باشد فرد مخ خورده به او می اندیشد.]

ب*خصوصی پشت خصوصی و برو جلو!


6- روش فرا وبلاگی

 روش  آدم های با اعتماد به نفس بالا .

بعد از مدتی گذاشتن کامنت های عمومی خیلی معمولی و برادروار؛ نمونه کامنت خصوصی:

" خانوم فلان. یه ایمیل براتون فرستادم که مطمئنم ازش خوشتون میاد.. "

سپس:

" در مورد ایمیلم نظری ندارین؟ اگه بشه آیدی شما رو داشته باشم یه گفت و گویی داشته باشیم.."

سپس بسته به واکنش سوژه:

الف* گفت و گو!!

ب* کامنت خصوصی: من واقعا نمی خواستم بی احترامی کرده باشم. هر جور راحتین + قطع کامنت گذاری

دو حالت ممکن:

الف*سوژه بند را آب میدهد و با ایمیل( همان آی دی که نداده بود! متوجهید که؟؟)  گله میکند و می خواهد طرف برگردد.

ب*سوژه رفتن یارو را به هیچ جایش حساب نمیکند.


7- روش کِرم آرشیو

در اینکه این روش بیشتر جهت مخ زنی استعمال میگردد یا آشنایی ، مابین علما اختلاف است.

گروهی در طول یک روز آرشیو را شخم زده و برای کلیه پست ها کامنت میگذارند که  تلاش این افراد فارغ از شومی یا نشومی!! هدفشان ، حقیقتا قابل  ستایش است.

نظر بنده این است تا این حد از فعالیت را نمی توان مخ زنی دانست. مخ زنی از جایی آغاز میشود که در نهایت ، فرد شخم زننده نسبت به ترکاندن لاو اقدام نموده و از سوژه تقاضای "آشنایی" بیشتر بنماید و یا نسبت به اتخاذ هر یک از تدابیر پیش گفته یا هنوز نگفته! اقدام بنماید. 


..

ادامه دارد..


عاااااااااه! خدای من!



به نام پیوند دهنده قلب ها

تقدیم به تک ستارهء دریای! قلبم

میدانی که حجب  و حیای من خودم را هم کشته چه برسد به بقیه را!!! میدانی هنوز اینقدر چش سفید نشده ام که بیایم در وبلاگ که رویم به دیوار یک مکان عمومی است، از تو بنویسم از تو ای همسر ایده آل من. اما خدا شاهد است که من در عین حال!!! خیلی هم آدم با مرامی هستم و روی رفقایم را زمین نمی اندازم ،  حالا هم که گفته اند از تو بنویسم. به جان خودت از ما انکار بود و از آن ها اصرار.. خوب ما زورمان نرسید به دوستان و رگ قیصری خودمان.

اینک با ذکر این نکته کلیدی که " مگر مهره سوخته دل ندارد " تو را بر میشمارم. عااااااه!

..

اولندش مرد باس مرد باشه! همین.. آقای فروید به من گفتن انسان از 3 سالگی دیگه معنی این جمله رو میدونه!! آره؟؟

دوم از اون! مرد ایده آل من حتما نیمه گمشده من است. یعنی از هر کاری که من خوشم نمی آید، بلااستثناء خوشش می آید و انجامش میدهد.  یعنی تر! باید ظرف بشوید، جارو گردگیری کند، تی بکشد، آشغال ها را جمع کند، لباس ها را اتو بزند، راننده خوبی باشد،  صبح زود بلند شود و برای من قهوه درست کند،  و در مجموع نیمه گمشده فعالی! باشد.

سوم اینکه مرد باید ظاهر جذذذااااااووووب! و مردانه ای داشته باشد. یعنی سبزه، قد بلند، دارای مقادیری شکم، سبکسر(کچل خودمون!) ، صورت دائم السه تیغه! و دست های خوشگل - که این فاکتور از اهمیت بسزایی برخوردار است- ؛ لازم به ذکر است آقایان دارای سبیل شبیه استاد بیژن مرتضوی در اولویت قرار خواهند داشت.

چهارم اینکه مرد باید تکنولوژی اش خوب باشد. میدانید که این روزها تکنولوژی خیلی سخت شده و گاهی روشن کردن یک لباسشویی ناقابل هم آدم را به شکرخوری می اندازد. علیهذا آقای خانه باید به تمام دکمه های موجود اعم از کلید چراغ تا دکمه رآ.کتور هسته ای وارد!! باشد، چون ما حوصله نداریم! والللا!

پنجم اینکه مرد باید خیلی زیاد به سلامتی و تناسب اندام اهمیت بدهد، چون چه معنی میدهد ما هر روز هر روز آشپزی کنیم؟

ششم مرد ایده آل من مردی است که هر روز حمام میرود، دو تا مسواک دارد،  زود اوخ میشود در مجموع،  و وسایل آرایشی بهداشتی اش!! نصف میز ما را گرفته و ما باید هر روز سر این مساله دعوایمان بشود، چون دعوا نمک زندگی میباشد.

هفتم ما در راستای معیار سوم خیلی حالمان بد بود، چون کسی که سایر ویژگی ها را داشت چند تای این سومی را نداشت. ما رفتیم پیش روانپزشک مخصوصمان ، محض اینکه راهکار ارائه کند بهمان.  ایشان فرمودند: گل بی خار خداست و به قول مولانا جلال الدین این جور عقش ها عقش رنگ و ننگ است! آیا اگر انسان دارای ویژگی سوم به انضمام سایر! لاغر بشود یا سبیلش را بزند یا رنگش بپرد یا برود مو بخرد، تو دیگر دوستش نخواهی داشت؟

ما گفتیم: معلومه ! نخواهم داشت..

گفتند:  اوهوی! یه چی بگو پست " هپی اند " بشه!

ما دوزاریمون افتاد و خودمان را جمع کردیم و محکم گفتیم: نع نع نع ! معلومه که نع نع نع! خواهم داشت! عاااااه خواهم داشت!

زیر لب گفتند خوب بابا!   و ادامه دادند : فرزند! احتمال اینکه یک سفید مودار لاغر، تبدیل  به یک سبزه کچل شیکمدار شود زیاد میباشد..  به ویجه!  اگر طرف قرار باشد کنار یکی مثل تو زندگی بنماید .

پس به وی! بچسب در  این وانفسای  عدم تعادل آمار جنسیتی!!!  که من الله التوفیق و خدا هم بزرگ است برای آن بینوا.






اطلاعیهء خیلی خیلییییییییییییی مهم


باسمه تعالی

خواهران محترمه! برادران محترم!

زین پس درج هرگونه کامنت احساسی ، عاشقانه ، عارفانه، قربون صدقه هانه، و کلا هر گونه کامنت " بو دار " در این وبلاگ ممنوع میباشد.

تمام کامنت های خصوصی اعم از موارد پیش گفته و موارد پیش نگفته زیر چشمی خوانده شده و فی الفور حذف می گردد.

این تو بمیری هم از آن تو بمیری ها نیست. گفته باشم!!

..

از آنجا که آزاد اندیشی در ما فوران میکند دلیل این تصمیم انقلابی بدین شرح به سمع و نظر عموم میرسد. باشد که همگی شمایان نیز مثل من به راه راست سقوط کرده و به زور وارد بهشت شوید.


استفتاء در مورد کامنت های احساسی



پی نویسی مهم تر تر:

بابا جدی نگیرین ها! شوخی کردم.. تو رو خدا همچنان به قربون صدقه رفتن ادامه بدین..[آیکون اعتماد به نفس در حد فراری انزو]

..


تربیت اولاد!!!


اگر روزی خدا قسمت کرد!!! و بدبخت شدم و  بچه دار ، یک مساله رو حتما به فرزند و نور چشمم میگم و  یادش  میدم، به شیوه ء خرفهم .. حتی شده با تنبیه البته غیر بدنی!!!

اون هم اینکه :

اگر می خواد در دوران طفولیت شیطنت های فاجعه آمیز و فوق ضایع و خیلی ناجور بکنه حتما با کسی همراه بشه که یقین داره در سنین بالاتر نمی بیندش!!!!

..

چه قدر امروز خجالت کشیدم..!

یعنی این آبان سنگین رنگین امروز کجا، اون آبان شر 22 -20 سال پیش کجا!!

حالا همبازی بچگی نامرد!!! تو هم مجبور نیستی هی نگاه های شیطنت آمیز بهم بکنی تا یادم بیاد چه جوری بودم!! والا!!!

التوضیح!


آن تعاریف که شنیدید از زبان "ابوالحسن نظام الدین علی ابن جریر سعدی نیشابوری جامی دوران" بود برادران! خواهران! فرزندان من!

درسته بنده از خودم خوشم میاد،  ولی نه دیگه در این حد!!!

والللللا!

               

                                                                          الاحقر


                                                                                 آبان آذر دامت افاضاته!!!!


تذکرة الاولیا ، فی مقامات شیختنا آبان.

ّ

چنین گفت " ابوالحسن نظام الدین علی ابن جریر سعدی نیشابوری جامی دوران" ،  با شیختنا آبان ، به امتحان طبع خویش که :

" همه عالم بگشتم ، هرگز ندیدم شیخه ای که ندیمی بدارد  و دبیری بداند  و  وزیر ِ قوام ِ ملک باشد  و  ندیم نشان عقل،   و  او را از سیَر ، آنچه حمیده است روز به روز بفزاید  و   مر او را جمال به کمال باشد و  در ملازمت آفتاب صفدری باشد  و  چون شب اندر آید جیگری.   ذکای ذهن و صفای قریحت  ، طبعی موزون و حرکاتی مطبوع  .  به هر کرشمه صد دل بکشد و به هر نکته ده بذله نشاند و اینا ! "

آن شیر بیشهء  تحمیق ، شیخة آبان ،  که کار او کاری عجب است و واقعات ِ غرایب خاص او را ، ( نحن نحکم بالظاهر ) به رقص اندر آمد  و  بر این صناعت ِ بیان  جان بداد  و  پشت دیدگان نازک بگرداند که  :

" یا فخرالدین صنمی ، خداوندگار ِ دل و دینم ! این فضایل که گفتی در صفت این کمینه ، و مدایح که به زرینه اندامی خریدی بی طمع وظیفه ، ما همه در طلب ولای تو آمدیم که بلاااا  ! "

ابوالحسن بماند هاج و واج ، در میانهء منهاج ،  که شیخة را چه میشود که موافقت را عشوه ای و شیوه ای نمود اسمی،  که کس از عالِم و عامی ندیده و نشنیده این الحان لطیف از وی..

نقل است شیختنا که او را اهالی بلاد مربوطه ، ام الخشانت می خواندند ، و در ریاضت و صلاح بدان پایه رسیده بود که تاویل نگاه می نمود در سه سوت ،  احوالات از هاجیت و واجیت ِ ابوالحسن بر او  مکشوف گردید. فی الحال دلش برای جوان مردم بسوخت .

تبسمی شکرین کرد و دست به سوی آسمان برداشت و فرمود:

بار الها! بر این رنج که می دارد و کام خسته می نماید در مجیز ما ، آیا شرط دولت جلال ماست که وی را از در خود برانیم ؟

بارالها! بزرگ بلایی که ابوالحسن بدان مبتلا کردی ، من جزای او بدادم و تحمیق همی کردم ، تا کلاه از سر بر تارک عرش بیاندازد،  که ما زود دست از سرش برداشتیم و بیش از این در جهل مرکب وی را فرو نگذاشتیم!

بارالها! بر او ببخشای که کاری کردیم به درگاه تو آید خاک بر سر کنان  که : سنگی بباید زد بر این سر، تا به پاچه ی هر شیخة ای دست درازی ننماید!

بارالها! ولی خودمانیم ! خیلی خوشگل تعریف ما را کرد نه؟؟ خوشمان آمد رویمان به دیوار!

..



با درود به روح پرفتوح عطار و  طبری و قیس رازی !!


حدیث هفته!!


یا ایها الذین گشنه  فی ظهر التابستان !

اوصیکم به آب دوغ خیار مع الکشمش البلویی ، جدا جدا جدا..

تفریحات سالم!

آآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخ !

یعنی یکی از عظیم ترین لذت های ما در زندگی این میباشد که عصر برویم سر قابلمه ای که درونش دمپخت از ظهر مانده ، ( عدس پلو..گوجه پلو..لوبیا پلو..استانبولی پلو ..زیره پلو و قس علیهذا! )  ، با دست و به صورت چارچنگولی  بیافتیم به جانش و آنچنان سه لپی بخوریم که تمام سلول های چشایی مان  مستفیض گردند ،و البته در این اثنا حواسمان هم باشد که احیانا کسی سر نرسد!

بعد بدویم سر یخچال از سر بطری ( اوفی! ) آبی ، دوغی ، دلستری چیزی بنوشیم و بعد دوباره بدویم سر قابلمه!

بعد هی بخواهیم سر قابلمه را بگذاریم دلمان نیاید ،

بعد وجدانمان درد بگیرد و یاد چربی های اضافه مان بیافتیم و تصمیم بگیریم بعد از یک تهاجم دیگر ، بیخیال محتویات قابلمه بشویم ،

بعد سه چهار مشت از دمپخت را یک جا خالی کنیم در دهان مبارک ،

بعد تند و تند دست هایمان را با شلوارمان پاک کنیم .

بعد نفسمان بند بیاید و هی مشت بکوبیم روی سینه مان و بدویم باز سر یخچال و مایعات برداریم به زور بدهیم پایین تا پلو های قلمبه شده در مری را هم بشورد با خود ببرد!

آآآآآآآآخخخخخخخخخخخخ!

مست میشویم به مولا..

..

خسته شدم خدا!


چند روزه به مامان زنگ نزدم..جواب اس ام اس های بچه ها رو هم نمیتونم بدم..حتی اینجا هم که میام دل و دماغ همیشگی رو ندارم..

چشمام شده دو تا کاسه خون و انگار اشکی که میاد بی اجازه ، عادت کرده که بیاد..

راه نفسم بسته است ..شب ها اگه قرصای فوق قوی نخورم یه دقیقه هم خواب ندارم..

پریروز یه جلسه رسیدگی داشتم و مجبور بودم از چار دیواری خونه بیام بیرون..با خودم گفتم از این بیرون رفتن اجباری استفاده کنم و به باقی کارای عقب افتاده هم برسم..دادگاه خوب بود..انگار تنها اتفاق مثبت این روزا..

اما بیرون که اومدم دوباره هوای این شهر لعنتی که به صورتم خورد ، خدا رو شکر کردم که عینکم نمیذاره کسی اشکام رو ببینه..

برگشتم خونه و باز همه چیز موند برای شنبه ..شنبه..شنبه..

حساسم انگار خیلی بیشتر از چیزی که فکرش رو میکنم..به یه تلنگر همه چیزم به هم میریزه... خوراکم میشه قرصای رنگ وارنگ و همدمم میشه جعبه دستمال کاغذی..

کی باورش میشه؟  من با این همه ادعا! با این همه توجهی که به خودم دارم ! با این همه نفرتی که از مریضی دارم از اول سال این سومین باریه که سرما خوردم..

خسته شدم خدا!

..

:))


آبان ریپورتر تقدیم میکند:

راپورت یک شب به یاد ماندنی؛

به نام هو !!

1- تصور بفرمایید به کنسرت خواننده ای دعوت شده ایم که هر چند باحال است و  ترانه هایش رو نمیپرانیم جلو! اما خوب ، این گونه هم نمیباشد که از وی ترانه ای را زمزمه نموده و اساسا حفظ باشیم..خوب به مصداق شریفه ی مفت باشه کوفت باشه( بلا نسبت بلانسبت این خواننده که خواهیم گفت چاکرش هم میباشیم! ) دعوت را اجابت میفرماییم..

2- در معیت میزبانان گرام  سوار تاکسی آژانس میشویم و میگوییم: آقا لطفا تالار وزارت کشور..عجله هم داریم!

- چشم.. کنسرتی چیزیه؟

-بله!

-کی؟

- عصار..

راننده دستی به پیشانی میکوباند: کی بلیط خریدین..من آرزوم بود برم..گیر نیاوردم..

-یه ماه بیشتره...

-عصار خداس آقا..امشب بهشتین شما!!!

تصور بفرمایید ! راننده محترم ما یک عصار باز حرفه ای از کار در آمد و همان جا دست به نقد mp3 عصار برایمان گذاشت و - کور شوم اگر دروغ بگویم  - یکی یکی میپراند جلو و توضیح میداد که این را فواد ساخته و آن را روحانی..این در فلان آلبومش است و آن در بیسار کنسرت خوانده شده در لندن!!!!

خاکمان بر سر!  آبرو نماند برایمان با آن همه دک و پوز کنسرت میرفتیم جز " وطن یعنی سرای ترک با پارس" هیچ بلد نبودیم!!!!

هیچی..ما که هنوز در جو لوطی گری و کیمیایی بازی به سر میبردیم ، به موتون قسم اگه مهمون نبودیم بلیطمون رو میدادیم به اون راننده باحال باذوق که بهشتی بشه و دعاش رو به جون ما بکنه..حیف که مهمون بودیم و مهمون هم خر صابخونه!

3- برنامه سر ساعت مقرر ، البته حدود 45 دقیقه دیرتر ! آغاز شد و آقا عصار آمد روی استیج!! به مثابه ماشالا ماشالا هرکول نمکین!!

( راه رفتنش را هم که دیده اید؟؟ ندیده اید؟؟!!! وا ؟!!! مگر میشود؟

نه که ما خودمان هر روز داریم راه رفتن عصار را میبینیم...! شما هم بروید ببینید. زشت است واقعا! واه واه واه!!..)

راه میرود کاّنه! قیصر ضربدر سه!

بعد ملت میگویند: عصار دوست داریم! جواب میدهد : ما ویییشتر..

با یه صدایی که ...    ای جااااان..مرامکش میکند آدم را..

یکی بیاید مرا باد بزند..! اوفی!!!!

4- خوب حالا هنوز در اندوه این هستیم که وقتی میخواند ما نمیتوانیم همنوایی !! بنماییم و دلمان دارد برای عصار میسوزد که قرار است از صدای هایده ی دوران "  آبان " محروم گردد ،  که  خداوند بلند مرتبه - که الهی قربانش بروم - کاری میکند که ما این غممان را فراموش نماییم..

یک پسر خپلی میپرد مینشیند کنارمان و هنوز ماتحتش به صندلی نچسبیده ، اسنک کالباس!!!! در می آورد که بلمباند..بگو ، نفهم! بیرون کوفت کن بیا تو!!  تو که هزار الله اکبر سه سوته چپاندی توی دهان غار!!! بیرون میچپاندی! والا! 

بعد هورت هورت آب و اورنجینا مینوشد ..بعد هم همچین چسبیده به ما که از پسرخالگی هم زده آن ور تر!! همه اینها به درک ،  در طول اجرا جیغ میکشد بنفش!! سوت هم میزند اسمی..! اینها هم به درک! ما را با هر سوت میبرد زیر دوش تف و حالمان را میکند ...لا اله الا الله..  چون جو فرهنگی بود ما فقط یکی دوبار چشم غره  از خودمان ساطع کردیم و گرنه پاشنه کفشمان حواله فلان جایش بود..( ببخشید..ما هم آدمیم به خدا..عصبانی که میشویم فحشمان میگیرد!! )

5- یو هووووووووووووووووووووووووووووو...

ما جز دو سه تا ترانه باقی را حفظ بودیم خودمان خبر نداشتیم.. ( محض اطلاع ، آن دو سه تا هم مال آلبوم بعدی استاد میباشند! )

خدا این روحیه جوگیری را از ما نگیرد! آمین بلند بفرس!...

یادمان آمد در دوران دبیرستان   - میکند به عبارتی 10 -15 سال پیش - جو عصار هم ما را گرفته بود و انگار خدا را شکر استاد هم بعد از اون سال ترانه ی هیتی نداشته اند..این بود که ما توانستیم صدایمان را بندازیم توی ته کله مان و دلی از عزا در بیاوریم..من پهلوان عالمم.. خیال نکن نباشی..حافظا حافظا!

عصار هم هی بر میگشت ما را نگاه میکرد.. پررو!!!

6-  باید اعلام کنیم ما در زمینه موسیقی شوتی بیش نمی باشیم! هر چند صدایمان خوب است و توی حمام که میخوانیم خودمان خوشمان میآید..اما دروغ چرا! حتی اسم خیلی از سازها را هم بلد نیستیم.

از جمله یک سازی بود دیشب ، مانند دو تا کله قندی که روی سر عروس وداماد میسابند..یه بدبختی یکی را گرفته بود در این دست آن یکی را در آن دست و آرنج ها را به سمت بالا خم کرده بود مثل اینکه بخواهد جلو بازو بیاید( آقایون بدنساز ملتفتن! ) و هی اینها را تکان تکان میداد مثل شیشه شربت آلومینیوم ام جی اس! والا!

ما هر چه صبر کردیم تکنوازی کند و یا معرفی اش کنند بفهمیم این دیگر چیست ،خبری نشد ..نه این که عصار حواسش شیش دانگ به ما و کمالات و خوشگلی و صدایمان بود ، یادش رفت!!!

7- آقا یعنی ما لب دریا هم برویم باید آفتابه برداریم همراهمان!

از بین همه سازها ما یه گیتار الکتریکی را به یمن داداشمون! میشناسیم و خوشمان هم میآید ازش!!!

بعد شما فکر کنید نوازنده اش هم یه آقای توپپپپی باشد ، شاهرخ نام ،  تو مایه های آل پاچینوی جوون با موی جوگندمی و پیراهن مشکی یقه باز و شلوار لیوایس!!! و ته ریش..ته ریش..ای جاااااااااان... بیگی منو! بعد ژست گیتار الکتریک رو هم که دیدین..؟

بعد طرف توپ هم باشه..توپ ها!!!!!

بعد همه ساز ناقاره ها  ، از اون سنجای کوچیک و بزرگ ( که یارو خودش گوشش رو بسته ترق ترق میکوبه روش بقیه رو کر میکنه ) ، تا اون خمره های سر وته تا اون شیپورای گرد تا اون دهل تا حتی  اون شیپورای دراز تکنوازی کنن..ولی اون آقای توپ نکنه!!!!!

حالا من سرم رو بکوبونم تو دیوار حق دارم یا نه؟ها؟ بگین..!!!

آفتابه وردارم همرام حق دارم یا نه؟ ها؟ بگین..!!

خلاصه مطلب خدا هیچ جوونی رو ناکام نگذاره..البته من فهمیدم..عصار از حسودی اینکه میدید من چشمم شاهرخ جون رو گرفته نگذاشت گل من تکنوازی کنه..من فهمیدم همون موقع!! ولی از دستم رفت..آه!!

..

به صورت کاملا ناگهانی راپورت ما تمام شد! ..شام هم نخوردیم!

..


به نفر 10,000 که اینجا قدم رنجه کنه ،  هدیه ای تعلق خواهد گرفت..ایشالا بفهمم کی بوده..

..خیلی لوسم نه؟؟!!

............

..................

................. .........

ده هزارمین بازدید اتفاق افتاد.. دوست نازنینم ، من میشناسمت ولی خودت بیا مرد و مردونه بگو هدیه چی میخوای.. ساعت 5 ، ویستا..بازم بگم؟

... اتفاق مبارکی بود..