آآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخ !

یعنی یکی از عظیم ترین لذت های ما در زندگی این میباشد که عصر برویم سر قابلمه ای که درونش دمپخت از ظهر مانده ، ( عدس پلو..گوجه پلو..لوبیا پلو..استانبولی پلو ..زیره پلو و قس علیهذا! )  ، با دست و به صورت چارچنگولی  بیافتیم به جانش و آنچنان سه لپی بخوریم که تمام سلول های چشایی مان  مستفیض گردند ،و البته در این اثنا حواسمان هم باشد که احیانا کسی سر نرسد!

بعد بدویم سر یخچال از سر بطری ( اوفی! ) آبی ، دوغی ، دلستری چیزی بنوشیم و بعد دوباره بدویم سر قابلمه!

بعد هی بخواهیم سر قابلمه را بگذاریم دلمان نیاید ،

بعد وجدانمان درد بگیرد و یاد چربی های اضافه مان بیافتیم و تصمیم بگیریم بعد از یک تهاجم دیگر ، بیخیال محتویات قابلمه بشویم ،

بعد سه چهار مشت از دمپخت را یک جا خالی کنیم در دهان مبارک ،

بعد تند و تند دست هایمان را با شلوارمان پاک کنیم .

بعد نفسمان بند بیاید و هی مشت بکوبیم روی سینه مان و بدویم باز سر یخچال و مایعات برداریم به زور بدهیم پایین تا پلو های قلمبه شده در مری را هم بشورد با خود ببرد!

آآآآآآآآخخخخخخخخخخخخ!

مست میشویم به مولا..

..