از خودم مرسی!
آدم تا یه جایی میتونه کش بیاد تا جا واسهء درددل های دور و بری هاش داشته باشه..
تا یه جایی جسم و جون داره که غصه ها رو روی دوش خودش نگه داره..
آدم تا یه جایی میتونه چارشونه بشینه تا اونایی که یکی گند زده به هیکلشون بیان سر روی شونه هاش بگذارن..
تا یه جایی میتونه بشینه و حرفای همونایی که بالا گفتم رو گوش بده و نذاره اسب بی اعصاب درونش جفتک بندازه به هر چی رابطهء تموم شده است؛ به هر چی آدم روضه خون که بلد نیستن بی خیال بشن، بلد نیستن بگن گور باباش! آدمایی که فقط دنبال بهانه برای بی عرضگی های خودشون میگردن! (رفیق هستن باشن!!!)
آدم تا یه جایی میتونه یه چیزایی رو ببینه و به روی مبارکش نیاره! یه چیزایی برن تو چشمش و آخ نگه! کورش کنن و صداش در نیاد!
آدم تا یه جایی میتونه نیمه پر لیوان رو ببینه و مدام بگه "ایشالا بزه!"، و صبر کنه تا .. تا چی؟
آدم کلا تا یه جایی بیشتر نمیتونه..
فکر میکردم دیگه نمیتونم، ولی دیدم هنوز میتونم!
هنوز از "اون جا" رد نشدم ..
امیدوارم هیچ کدوم به این زودی ها ازش رد نشیم..
آنچه میگفتی :" واقعه ای باز گفتم تا دل من خالی شود..."