و با تشکر از دوستانی که بعد از  استعفای رسمی ما طی یک مراسم تودیع مهربانانه و با  چوبکاری های خصوصی و عمومی شرمنده مون کردن  به مولا..

 و همچنین تشکر از کلیهء عزیزانی که پست قبلی را حمل بر خودستایی دانسته و جوگیری و ژست مرام را مرام خواندند،  و تمایل شیطانی ما مبنی بر حالگیری  و در کنار آن اعترافمان به بی عرضگی را " حسن " قلمداد نمودند.

...


از شوخی گذشته،  معتقدم در برابر تک تک  دوستان عزیزم که لطف میکنن و وقت میگذارن و نوشته های من رو میخونن مسئولم و با توجه به اینکه  به هیچ وجه دوست ندارم از حرفام سوءبرداشت بشه و اصولا یه کوچولو بهم برمی خوره و از دست خودم که نتونستم حرفم رو درست بزنم دلگیر میشم،  اجازه بدین تعریف خودم از معرفت رو اینجا بگم ..

قبل از اون تاکید میکنم که از نظر من ،

 اولا :  همه خوب هستیم و من از صمیم قلب عقیده دارم کسی عمدا بدی نمیکنه.. حتی اگر بدونه که داره کار نادرستی  انجام میده،  صد در صد برای خودش توجیهات اخلاقی درست کرده.. بلا استثناء..

   هرگز کسی بدی نمیکنه که بدی کرده باشه.


ثانیا:  همه میدونیم، ما آدم ها بر اساس فرهنگ و عقاید و ارزش ها و شرایط زندگیمون تعریف های متفاوتی از "خوب" ، "درست" ، "عادلانه" ، "منصفانه" ، "زیبا" ، و .. داریم و اولین نکته که باعث نزدیکی و تفاهم و دوستی آدم ها میشه تعاریف نسبتا مشابه از این مفاهیم انتزاعیه .

اما   باید باید باید  اتفاق های تازه ای توی هر رابطه بیافته ، و  پای ارزش های فردی وسط بیاد ، تا اون وقت رابطه به سنگ  "رفاقت و معرفت" محک بخوره و عیارش معلوم بشه..

...

قبلا نوشته بودم که بی معرفت از نظر من یعنی:

گاهی خسته

گاهی فراموش کار

گاهی دودره باز 

گاهی راحت

گاهی سهل انگار

گاهی نا آشنا

گاهی نادان

گاهی متفاوت

و..

گاهی آنچه شما نخواسته اید..

..

بله..

بیشتر وقت ها به کسی انگ بی معرفت میزنیم که بر خلاف میل ما عمل کرده باشه..

نگاه نمیکنیم که آیا چیزی که ما ازش خواستیم یا توقعی که ما داشتیم چه قدر منطقی بوده ( حداقل از نظر اون "بی معرفتِ بینوا" )،

من این تعریف رو فصل الخطاب قضاوت هام قرار دادم و بنابراین واقعا کم پیش میاد که کسی رو بی معرفت بدونم..

کسی که ازم دوری میکنه یا خسته است یا بی خیال یا دوستم نداره.. پس بی معرفت نیست..

کسی که بدقولی میکنه شاید فراموشکاره یا راحت و یا حتی دودره باز.. اما بی معرفت نیست..

کسی که چیزی رو ازم پنهون میکنه حق داره..شاید میخواد من اذیت نشم..شاید خودم قبلا رفتاری کردم که باعث شده نتونه بهم اعتماد کنه..شاید به کسی قول رازداری داده..اون بی معرفت نیست..

..

بگذریم..

حالا میخوام یک بار برای خودم بنویسم که به چه آدمی میگم بی معرفت و دندون ذق ذق کن که باید کشید و انداختش دور..

میخوام برای خودم بنویسم که چه چیز از نظر من به هیچ وجه قابل توجیه و پذیرش نیست..

می خوام بنویسم وقتی میگم " بی مرامی و نارفیقی" منظورم دقیقا چیه..

..

توی این 28 سال زندگی پر خیر و برکتم!!! مساله ای که به هیچ وجه نتونستم براش توجیه قابل قبولی پیدا کنم "تهمت زدن " و "صفحه گذاشتن پشت سر دیگران" بوده..

تهمت در ذات خودش "تعمد" داره.

یعنی شما صد در صد میدونی حرفی که داری می زنی و نسبت ناروایی  که داری به کسی میدی ، بی پایه و اساس و غیر واقعیه..

تهمت زدن برای زیر آب زنی ، به خاطر حسادت، به خاطر خودشیرینی.. به هر دلیلی که باشه من اون رو " یک بدی حقیقی" می دونم.

برای من فرقی نمیکنه به خودم تهمت زده باشن یا به دیگری.. حتی وقتی در مورد کسی صفت نادرستی میشنوم و یقین دارم که اون فرد این ویژگی بد رو نداره ، بیشتر قاطی میکنم..

دوستان!

حالا به ظاهر رفیقی که میاد و پشت سر دوستش صفحه میگذاره ، میشه نارفیق.. میشه بی مرام.. میشه بی معرفت..

..

چیزایی که من خیلی مواقع از قیصر بازی مینویسم شوخیه.. تعریف مرام نیست اون ها.. یه جورایی همون جوگیری و غیرت داشتن و خوش اخلاق بودن و  .. است.

اما معرفت .. معرفت خیلی با ارزش تر از این حرفاست.. و برای من تعریفش همینه که گفتم..

خیلی هم رواج داره متاسفانه.. خیلی نارفیقی رواج داره..قبول ندارین؟

..