امید..
روزی با هم خواهیم بود
روزی دوباره
وقتی ثانیه ها را میشمارم
از زمان جلو میزنم
و میبینم
وقتی تلاش میکنند
_ همه ی تلاششان را _
احمقانه ترین کار
برگشتن است
بیچاره آنکس که راهی را نرفته بازگردد..
..
بچه ها!
دست هایتان را بالا بگیرید
بپرسید:
آقا اجازه از دو تامثلث مارپله بسازیم؟
آقا اجازه روی بام گرد خانه مان گردو بازی کنیم؟
..
بعد بیایید به عمو زنجیر باف..
بعد هم بزنید زیر آواز:
_ یکی از سین آمد..به ماچین رسید!
_ به ما چه !! به ما چه !!
_ یکی از این جا رفت.. به آنجا نرسید!
_ به ما چه !! به ما چه !!
_ حالا دیگه وقته ماچه..
..
آهای! زنده به گوران (...)
آهای ! مادران هزار بند
من آمده ام
کنار بیایم با شما
با تمام شما
من آمده ام
قصه بگویم
قصه دخترکی با چشم های سرخ
قصه سربازهای چوبین
قصه شیروانی های شکسته
..
بچه ها!
بیایید رویمان را در آیینه رنگ کنیم
بیایید کلاهمان را باد ببرد
بیایید بمیریم بر مزار راست قامتان ابدی
..
بچه ها..!!
..
پی نویسی: شعر نیست که آهنگی داشته باشد..ببخشید.
آنچه میگفتی :" واقعه ای باز گفتم تا دل من خالی شود..."