چتر من..
چه باد ها که بیایند
وقتی چتر من بسته ء ابدی است
پنجره ات باز بود مرد
که فاخته لانه کرد در اشاره ء انگشت هایت
تصمیم گرفته ای
باز بمانی تا ابد
اما
چتر من
در بادهایی که می آیند
بارانی ندیده است
...
عشق های ممنوعه شعر می شوند
تو حلال منی ترانه!
پیش از خواب های نوجوانی ام، دعای "بودنت" بود
پیش از خواب های جوانی ام، دعای "ماندنت"
امشب
تمام نیایشم
بخشایش خدایان..
قنوت های فرود آمده بر گونه هایم
مسجد مردان آواز
عرق آلود رخوت های صبحگاهی
نماز قضای این سال ها
همه ء این سال ها
...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۹ ساعت 13:30 توسط آبانِ آذر
|
آنچه میگفتی :" واقعه ای باز گفتم تا دل من خالی شود..."