بی خبر نبودی

من آیا محکومم به تقدیر تو؟

...

این حرامزاده از عشق این روزهایم

- شعرم -

روزی زباله خواهد شد

...

امروز من

شاهد مکاشفات تو ام

چلّه نشین بی قرار داغ


به برقع پنهان می شوی

پنجره باز میکنی

از تنهایی ات لبریز می شوم

و تو

هرگز

بی خبر نبودی

...

نگاه می بندی

  من

تمثال حوّا می شوم در گندم زار

نه به یک دانه

که هزار آرزو از دام دست هایم


سلام