بی خبر نبودی..
بی خبر نبودی
من آیا محکومم به تقدیر تو؟
...
این حرامزاده از عشق این روزهایم
- شعرم -
روزی زباله خواهد شد
...
امروز من
شاهد مکاشفات تو ام
چلّه نشین بی قرار داغ
به برقع پنهان می شوی
پنجره باز میکنی
از تنهایی ات لبریز می شوم
و تو
هرگز
بی خبر نبودی
...
نگاه می بندی
من
تمثال حوّا می شوم در گندم زار
نه به یک دانه
که هزار آرزو از دام دست هایم
سلام
+ نوشته شده در چهارشنبه ۷ مهر ۱۳۸۹ ساعت 15:41 توسط آبانِ آذر
|
آنچه میگفتی :" واقعه ای باز گفتم تا دل من خالی شود..."