بعد از کلی کلنجار رفتن با کلمه ها،  می خوام براتون تعریف کنم دلم از چی گرفته..

چیزایی که وقتی بگم یقین دارم تک تک شما هم مشابهش رو به یاد میارین.. نه یکی ..نه دو تا.. نه..

توی همین مدت کوتاه ، اما چند مورد پشت سر هم برام پیش اومد که دیگه طاقتم طاق شد  و با آخرینش ، دیگه دلم هوای "مرد " کرد..

..

موقعیت:  یک کوچه 20 متری پر رفت و آمد که داره خیابون میشه

زمان : نزدیک غروب..وقت آسمونِ سفید

نشستم صندلی جلوی تاکسی و دارم میرم خونه. وارد کوچه که می شیم یک وانت نیسان آبی رنگ هم جهت ما ، توجهم رو جلب میکنه .. سرعت خیلی کمی داره ، یه لحظه می ایسته  و دوباره حرکت میکنه..

بعد یک دختر مانتو شلوار مشکی رو میبینم  که پشت به ما داره با سرعت از کنار وانت رد میشه.. داره میدوه انگار..

ما هستیم. کلی ماشین دیگه هم دارن میان و میرن و وانت بدون ترس داره مزاحم دختر میشه..

داریم نزدیکشون میشیم.. من توی تاکسی ام با چهار تا موجود سبیل دار..

به راننده میگم: آقا میشه نگه دارین این خانوم بشینه کنار من تا آخر کوچه..؟

: ای باباااا..

و مسافرین عقب یکی یکی ،

: خانوم بذار راهش رو بره!

:وقت نداریم..

: ای بابا ..اوووووف..

: بیکار..

توی د لم میگم : حداقل خفه شین بی غیرتا!

میرسیم به دختر .. نگاهش میکنم .. نگاهم میکنه..

می دونم چه حالیه..

ازش رد میشیم.. الانه که دور بشیم..

تند می گم : نگه دار پیاده میشم!

اون نامرد بی شرف اولین عکس العملش اینه:   خانم کرایه رو کامل بده!

هزاری رو پرت میکنم توی صورتش و پیاده میشم..

تمام  تنم داره می لرزه .  از این همه بی غیرتی.. بی غیرتی.. بی غیرتی..

تمام تنم می لرزه ، چون دارم می ترسم..

 آره ! می ترسم از سه تا نره خر توی وانت.

از اینکه هنوز توی کوچه ماشین ها میان و میرن .. ماشین هایی با بار " مرد!!! "..


 دستهء کیفم رو سفت تو دستم فشار میدم  ..سینه سپر میکنم و سرم رو بالا میگیرم و محکم قدم بر میدارم به سمت دختر.. اون هم قدم هاش رو سریع میکنه..

میرسیم به هم و لجن توی وانت  دهن کثیفش رو باز میکنه که چیزی بگه..

مهلت نمی دم .  با  محکم ترین لحنی که ازم بر میاد،   بدون اینکه داد بزنم ( داد بزنم خیال میکنه ترسیدم ) ،  میگم : گورت رو گم کن!

باز نیشش باز میشه..

:  میگم گورت رو گم کن تا به پلیس امنیت زنگ نزدم!

( آخه می دونین؟ تازگی کسی از 110 نمی ترسه.. ولی وقتی میگی پلیس امنیت  خودشون رو خیس میکنن )

یه کم سرعتش رو بیشتر میکنه..

اما من میدونم توی دلش مطمئنه اگه با اون دو تا رفیقش بیان پایین راحت می تونن ما دو تا رو جلوی چشم اون همه "مرد" بندازن تو ماشین و ببرن..

دست دختر رو سفت می گیرم و میکشمش اون طرف خیابون..

دختر لام تا کام حرف نمیزنه. با دست یخش دستم رو فشار میده ..

با خودم فکر می کنم:

من شرف دارم،  ولی زور بازو ندارم

من شجاعت دارم ، ولی زور بازو ندارم

من غیرت دارم ، ولی زور بازو ندارم

اینه که باید سریع دور بشم از این ها..

من زور بازو ندارم و اینایی  که توی این کوچه هستن و زور دارن ، نه شرف دارن،  نه غیرت .. یک  مشت بزدل  که د می بینن ما دو تا رو.. واضحه که ترسیدیم.. واضحه که وانت مزاحم ماست ولی رد میشن و میرن..

به همین راحتی..

وانت دور زد. من حواسم به عقب بود و دیدم داره میاد سمتمون.. تمام تنم می لرزید..

اسید؟ چاقو؟ آب دهن؟..؟

دختر رو کشیدم سمت دیوار و گوشیم رو در آوردم که وانمود کنم میخوام به پلیس زنگ بزنم..

خدا رو شکر این وانتی ها هم یه مشت بزدل بودن مثل بقیه..

ترسیدن..

از یه تحکم و یه تلفن ترسیدن..

اومدن کنارمون و یه چیزی که لایق  خودشون و هفت پشتشون بود گفتن و با سرعت دور شدن..

دختر نشست روی زمین..

من هم نشستم کنارش..

داشت تاریک میشد..

..


آره مردای وطنم.. اینه قصهء ما زن ها..

ما که تا می گیم غیرت،  باد تو غبغب میندازین و می گین:

بده آزاد باشین؟ خوبه نگذاریم کار کنین و مجبورتون کنیم به خونه نشینی..

ما که تا  حرف میزنیم 1000 تا مدعی پیدا میکنیم که : تقصیر خودتونه..

آره مردای وطنم..

باور کنین ما همه چیز داریم:

شرف و شعور و شرم..

غیرت و جسارت و رفاقت..


ما فقط زور بازو نداریم..

شما " زن " نشدین..  زن همه چیز داره..


بی غیرت شدین.. اسمش اینه:

بی غیرت

...


بلا نسبت همه رفقا.. همه " مرد ها " ..

بلا نسبت..