تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود؟؟؟؟
حالیا مصلحت وقت در آن میبینم
که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
جامِ می گیرم و از اهل ریا دور شوم
یعنی از خلق جهان پاکدلی بگزینم
جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم
تا حریفان دغا را ز جهان کم بینم
سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو
گر دهد دست که دامن ز جهان برچینم
بس که در خرقهء آلوده زدم لاف صلاح
شرمسار از رخ ساقی و میرنگینم
سینهء تنگ من و بار غم او هیهات
مرد این بار گران نیست دل مسکینم
من اگر رند خراباتم و گر زاهد شهر
این متاعم که تو میبینی و کمتر زینم
بندهء آصف عهدم دلم از راه مبر
که اگر دم زنم از چرخ بخواهد کینم
بر دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند
که مکدر شود آیینه مهر آیینم
+ نوشته شده در جمعه ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ ساعت 1:37 توسط آبانِ آذر
آنچه میگفتی :" واقعه ای باز گفتم تا دل من خالی شود..."