در خیانت حرفه ای گری همین بس که همه چیز رو خالی از مفهوم میکنه و به وجه اقتصادی هر مساله ای  اونقدر اهمیت میده که کم کم همه ی فعالیت های اجتماعی شبیه به هم میشن..

مثل عروسکای باربی که همه در اصل یکی هستن ، فقط لباسشون عوض میشه و ما بچه ها دلمون خوشه که " چندین " عروسک داریم.

" خلوص " و " ذات " تمام فعالیت ها کاملا تحت الشعاع نفع اقتصادی قرار میگیره ..

حرفه ای گری بیشتر از اونکه رسالت واقعیش رو انجام بده ، یعنی به وسیله ی ارتقای سطح خدمات ،

 نقش و تاثیر " مردم " به عنوان کنشگران اصلی و عنصر حیاتی اجتماع   ، رو افزایش بده  ، عملا  اون ها رو از گردونه ی فعالیت و کنش متقابل ، خارج میکنه و  مردم رو تبدیل میکنه به " خریدار منفعل و مجبور " خدمات.

( تبدیل عنصر interactive به عنصر passive )

مردم البته به مرور متوجه میشن که " درجه دو " به حساب اومدن و وقتی بهشون گفته میشه " شما صاحب فلان خدمت اجتماعی هستین " عملا دارن تحت بمباران تبلیغاتی صاحب اون " خدمت اجتماعی " قرار میگیرن تا گوشاشون دراز بشه و با توهم " اهمیت " ، با " خرید " اون خدمت ، نفع اقتصادی بیشتری عاید خدمت دهنده بکنن..

مردم طبقه ی متوسط ( فرهنگی ، اقتصادی ) و یا به عبارت بهتر مردم " عادی " جامعه در این مرحله ، یعنی زمانی که به این آگاهی میرسن ، در عین حالی که نسبت به خرید خدمات ارائه شده اقدام میکنن ( چون مجبورن ) با یه سری کارهای خاص  شروع میکنن به نشون دادن نارضایتی شون  ، اعتراضشون ، اهمیتشون ، وجودشون ، درکشون ، و...

مثال خیلی نزدیک به ذهن  فعالیت های ورزشی به خصوص فوتباله..

خیلی خلاصه میگم چون همه میدونین چی میخوام بگم..

از زمانی که فوتبال شروع کرد به حرفه ای شدن " فوتبال ناب " روز به روز کمرنگ تر شد. فوتبالیستی که " قیمت " پیدا کرده ( خودش به عنوان کالا و بازیش به عنوان خدمت ) وقتی پاش به توپ میرسه ، بیشتر از اینکه به فکر  " زیبایی " و " تکنیکی بودن " دریبلش باشه ، به این فکر میکنه که مصدوم نشه، خودش گل بزنه ، دوربین چه جوری داره میگیردش ، تاکتیک بازی چی حکم میکنه ، این دریبل چه قدر میتونه مسئول فلان باشگاه که الان تماشاچی ویژه ی این مسابقه است رو مسحور کنه و ...

هواداران و تماشاچی ها که همیشه صاحب اصلی باشگاه بودن و با تشویق ها و حضور پرشورشون محرک اصلی فوتبالیست ها محسوب میشدن ، میبینن که حضورشون در واقع جهت جذب بیشتر اسپانسرها و تبعا منافع اقتصادی ، برای باشگاه مهمه تا به عنوان " هوادار " و متوجه میشن که تنها " دکور " هستند..

اینجا تماشاچی ناراضی چه کار میکنه؟


دیگه به ورزشگاه نمیاد ... یعنی مع ..ترض منفی

به ورزشگاه میاد و از مسابقه لذت میبره...یعنی  مع ..ترض منفعل و قانع

کلوپ هواداران تشکیل میده...یعنی مع ..ترض مد.نی

هولیگان و تیفوسی میشه... یعنی مع .. ترض رادی.کال

با باشگاه وارد مذاکره میشه...یعنی مع .. ترض اص. ل. اح خواه

با باشگاه وارد تعامل میشه...یعنی مع ..ترض فرصت طلب

سعی در نفوذ به باشگاه میکنه...یعنی مع .. ترض تغ. ییر خواه

...

به قول منطقیون " و قس علیهذا..."


همه ی ما میتونیم توی رشته های موضوع فعالیتمون این خیانت حرفه ای گری رو ببینیم .

من حقوق خوان میدونم که موقع " وکالت " به تنها چیزی که نباید و نمیتونم فکر کنم ، فلسفه ی حقوق ، مبانی حقوق ، منطق حقوقی و اصل حقوقه!

شمای پزشک میدونی که برای بیمار ، درمان یعنی لیست دارو و نه تشخیص علمی.

شمای گرافیست بدیهیه که یه جاهایی نمیتونی خلاقیت  به خرج بدی به هزار و یک دلیل " حرفه ای " که همه میدونیم.

شمای طلبه باید حواست رو به خیلی چیزا جمع کنی وقتی روحانیت قراره حرفه ات باشه.

شمای استاد دو دو تا چار تا میکنی برای ارائه ی دانشت. کمیتش ،کیفیتش ، زمانش ، لزومش و..

و باز هم " قس علیهذا...."


....

امان از پرحرفی..عذر تقصیر.

ضمنا هرگونه برداشت غیر اجتماعی ازین مرقومه پیگرد قانونی که ندارد ، ولی به خدا مدیونین اگه اینا رو بچسبونین به چیزای اسمشو نیار.