آقا ما این همه حرف قلمبه شده گوشه مغزمون رو نمیتونیم به رشتهء تحریر در بیاریم چرا؟ نکنه زبونم لال چشمهء جوشانمون خشکیده؟ نکنه دور از جون تشعشعاتمون دارن دی اکت.یو میشن خودمون حالیمون نیست؟ نکنه آبانتون داره از صفحهء ادب این مرز و بوم رخت برمیبنده؟ حالا یه جونی میکنیم این پایین..

..

اولندش که از مخاطب های خاص لبریزیم.. برای هزار و یک نفر تک تک حرف و جمله و اینا داریم.. اما به هزار و یک دلیل (میکنه به عبارتی هر نفر یک دلیل) مهر بر لب زده ایم!


دویومندش اکتبر ماه آگاهی نسبت به سرطان پستان هست و ما از اول سپتامبر نقشه ها داشتیم برای این ماه عزیز و پست های مربوط به اون.. نشد که بشه! بنابراین امسال هیشکدوممون سلاطونی نمی شیم، تا سال بعد ما به نوبهء خودمون یه ذره آگاهی ببخشیم، بعدش هر کی خواست با دانش سرطان بگیره!!


سیومندش میخوایم سلام مخصوص!!! بدیم به روح اون بنده خدایی که سال هاست پرچم "موفقیت" دست گرفته و شعارش اینه: یه روزی، یه جایی، یه کسی..

درد و "یه روزی، یه جایی، یه کسی.."  اگه مردی بگو: " بالاخره خودت!! "..

 "یه روزی" همین امروزه، "یه جایی" همین جاست و "یه کسی" هیچ کس نیست جز خود آدم..

خیلی مسخره است که این شعار آدم رو بخواد به موفقیت برسونه.. نشستن و منتظر معجزه بودن به نظر من یکی که احمقانه ترین کار دنیاست و این حرفا جز این معنای دیگه ای نداره..  داره به نظر شما؟


چارمندش "ماییم و دلی گمشده در خاطره ای سرخ.."


پنجمندش نفس بکشین تا وقتی اجازه دارین.. از ما گفتن بود ;))



هو فان:*