مناجات نامه
آقا! بارالها! پروردگارا! این قلب کوچیک من داره میپکه.. داره به معده ام حسودی میکنه (به خاطر خاصیت ارتجاعیش!!).. جا نداره دیگه به جون خودتون.. ظرفیت نداره دیگه، به چه زبونی بگم؟ ایــــــــــن همه آدم خوب رو کجاش جا بدم آخه؟ این همه آدمای نازنین که اینجا و اونجا پخش و پلا کرده بودین و ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم دادن تا یکی یکی –از سال ها پیش تا الان- سر و کله شون توی زندگی من پیدا بشه.. چه قدر آدماتون میتونن خوب باشن. بی ادعا خوب باشن. آروم و ساکت خوب باشن. غمگین خوب باشن. تنها خوب باشن.. ما خیلی چاکریم!
بارالها جون! یه شکرگزاری دیگه هم بهتون بدهکارم. من خیلی مخلصتونم که اعتقاد و تعصب رو ازم گرفتین.. این محرمی اگه دو درجه سانتیگراد –فقط- حرارت و شور حسینیم بیشتر بود کاملا تواناییش رو داشتم، شده به صورت انتحاری، یه چار پنش تا م.داح رو نفله کنم، آیییییی جیگرم حال بیاد!!! به ویجه! اینایی که شب عاشورا هم صدای انکرالاصواتشون رو میندازن فرق سرشون و دِ بخون (مرتیکه! اسمش روشه! شام غریبانه، وقت سکوته، لا اله الا ا..) !! نمیتونم قبول کنم توی مملکتی که تا چند وقت دیگه توی رختخواب مردمش هم پاسبان میذارن، این میکروفن به دست های مخلص سرخود دارن گند میزنن به هر چی آداب و آیینه؛ سر خود اون همه نوحه های وزین و متین قدیمی رو با ترانه های محس.ن یگانه جایگزین میکنن؛ سرخود حواسا رو به جای "کربلا" میبرن به "صحرای کربلا".. میدونین بارالها! هر چی بیشتر در بحر تفکر غوطه ور میشم بیشتر به این نتیجه میرسم که اگه "مسلمون" بودم نمیتونستم ساکت بشینم. دستتون درد نکنه ما رو لامذهب کردین و گرنه خونم پای خودتون بود!
بعد بارالها یه چیز دیگه. الان که تنور داغه و تشعشعات عرفانی پیدا کردم و خودم دارم به وضوح میبینمشون!! اجازه بدین یه خواهشی هم داشته باشم.. برق چشمای استادای قدیمیم وقتی میبنمشون خیلی قشنگه.. از این برقا به منم بدین لطفاً! خودتون ماشالا باهوشین، لازم نیست توضیح بدم، ولی محض محکم کاری حواستون باشه لازمهء این برق دانشجو داشتنه.. اونم دانشجوهای باتربیت و ساعی مثل خودم..!!! برقه رو راه بندازین قربون قدتون.
خوب دیگه من برم. خیلی زحمتتون دادم، آخر شبه.. خسته هم هستین لابد. ایشالا خوب و خوش و موفق باشین و دست به خاک میزنین طلا بشه.
العبد آبان آذر دامت افاضاته!!
آنچه میگفتی :" واقعه ای باز گفتم تا دل من خالی شود..."