هشتِ هفتِ هشتاد و هشت
این طور که از شواهد و قرائن معلومه ما دیروز رفتیم کلاس چهارم ، مثل یه شاگرد سر به هوا که دنبال اتیناست فعلا و حواسش تعطیله.. :)
هیچ تولدی فی نفسه!!! اهمیت نداره. چیزی که ارزشمند و دوست داشتنیش میکنه بعدشه.. نتیجه و اثرشه . همینه که امسال تولد دفترچه رو به خودم تبریک میگم. به خاطر تمام برکاتی!!! که برام داشته..
انسان های خوب
آدمای خرده شیشه دار
تجربه های شیرین
دوستی ها و عُلقه هایی که جز اینجا مجالی برای تجربه اش نبود
اتفاق های ناخوشایند
اومدن ها و رفتن ها
تمام چیزهایی که یاد گرفتم
تمام بچه هایی که چیزی ازشون یاد گرفتم، خیلی چیزا..
به خودم تبریک میگم؛ قدر همه تون رو میدونم و دوستتون دارم. ممنون :*
بعد نوشت: نمیتونم توی این روز عزیز!!! از صاحب شانه و لیلی یاد نکنم. اولین رفقای اینجا که همراه بودن و هستن.. تشکر ویجه:*
..
کلا هم خودم رو خفه کردم با این رسمی حرف زدنم:دی
آنچه میگفتی :" واقعه ای باز گفتم تا دل من خالی شود..."