تصمیم آبان
سعدی تو گلستان یه حکایتی داره که احتمالا شنیدین..
میگه یه بار تاجری دچار ورشکستگی شد. پسر تاجر خیلی پریشون بود و هی میخواست این ور اون ور درددل کنه ( تو این مایه ها ). تاجر نصیحتش کرد که : پسرم..درست نیست که آدم هر جا نشست سفره ی دلش رو باز کنه و اجازه بده همه از کارش سر در بیارن..
پسره هم که بدتر از من ، کلا تعطیل بود نگرفت باباهه چی میگه....شروع کرد عین چهارپای خال خالی بر و بر بابا رو نگاه کردن. تاجر دانا که متوجه شد پسره نمیفهمه چرا نباید حرف بزنه بهش گفت :
پسرم! نباید بگی " تا مصیبت دو نشود، یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه "..
....
حالا شده حکایت من.
خودم کم از گره خوردن کارام این چند وقته حالم گرفته است ، دو سه نفری هم که میدونن اوضاعم قمر در عقربه ، به جای این که سکوت اختیار کنن !! و بذارن خودم با مشکلم کنار بیام و یا حداقل به درد خودم دارفانی رو وداع بگم( چون مشکل دیگه قابل حل نیست و فقط یا باید یه جوری مراقب باشم ازین بدتر نشه و یا اینکه خودکشی کنم ، که خوب منم پر رو تر از اینم که میدون رو خالی کنم! ) ، مدام در حال نصیحت و سر تکون دادن و آه کشیدن و " نچ نچ نچ نچ " کردن و " من میدووووونستم! " گفتن و این حرفان..بماند که چه خوراک خوبی براشون درست شده که با هم میل کنن ( گوشت برادر مرده اشون که تو دست منه !!)...
به جان خودم نباشه به جان شما تصمیمی گرفتم کبرایی!!
دیگه محاله محاله محاله با کسی از گیر و گرفتای کارام حرف بزنم.
محاله محاله محاله بذارم کسی از زندگیم سر دربیاره..
حاضرم هزار تا دروغ بگم ، هزار تا خالی ببندم ، هزار تا سیلی بزنم تو گوشم تا سرخ بمونه ، ولی اجازه ندم کسی بفهمه تو دلم چی میگذره و کجای کارم لنگ مونده..
مگه کسی تا حالا باری از رو دوشم برداشته؟ نه والا. کارای
بقیه رو هم سامون دادم چه برسه به خودم. وقتی مشکل داشتم درددل میکردم ولی
کمک نمیخواستم.
خوب چشمم کور دنده ام نرم ، دیگه درددل هم نمیکنم..مگه بیمارم. درد خودم کمه ، شماتت بقیه رو هم بذارم روش...؟؟!!
نه...دیگه نه!!
********
رفقا چند روز نیستم. زبونم لال ییهو فک نکنین زیر بار مشکلات زندگی پرقیدم *! نووووچ.
بادمجون بم آفت نداره...
همگی خوش باشین.
* پرقیدن به کسر پ اصطلاحی است کرمانی به معنای ترکیدن با صدا و پشت سرش له شدن در حالیکه تمامی محتویات درون شیئ یا انسان ترکیده شده به بیرون میپاشد!
آنچه میگفتی :" واقعه ای باز گفتم تا دل من خالی شود..."