نشسته ام

رو در روی شیطانک کور عدالت

مبهوت  بیداد اتفاق لامکان

اتفاق زاییده ی نگاه هایت..

آه..آه..آه..زن تنها..


نشسته ام

پیچیده در درد پینه ها

در موازی سه گانه

در رسیدنم به نهایت

که ما

هیچ هیچ هیچ نداشتیم

جز  " سوتکی سفالین "

جز زمینی سوخته..

پنداری آتش ما بود

سر بر آورده از دروازه های جهنم

پنداری ما بودیم دسته های فانوس نگهبانان آتش

آری!

ما بودیم..

آه..ای زن تنها..


نشسته ام

بیچاره تر از زهرخند گاه و بیگاهت

شهد شکایت مادرانه ام

بنوش طفلکم

بکش طفلکم

برو طفلکم..

زیباترین سنگفرش عالم از آن تو

شکوهمند باد سوگواری هایت

طفلکم..

بیداد بی زمان من!

آه! من..

آه..زن تنها..


دست هایت حقیر تر از شب پره های زمستان

چه اندیشیده بودم از پروانگی؟

از زنجیر به دست هایت..؟

کدام دست هایت؟

 کدام زنجیر؟

 کدام اندیشه؟

و ما

هیچ هیچ هیچ نبودیم

جز راه راه عرض خیابان

آری! عبور رخ میدهد

در سینه کش مهتاب

در صلات ظهر

آری! در راه یا بیراه..

عبور رخ میدهد

آه..آه..آه..زن تنها..


می خواستم بخوانمت به قمار

مانده در ششدر آهنگ کلامت

بخوانمت به داو قلم

باشد که هزار شیون به یک مرگ

نشسته ام...

بسته به تن

تن تن تن..

تن لعنتی..

طفیلی هرزه درایی های دیوانه

اهورا زاده ی چرکین

سپید  بویناک لعنتی

تن آسمانی ات

پرنده تا خسته ی من

یگانه ی آسمانی ات

آه تنت..

آه ! زن تنها..

..




تا چند روز دیگه..