سلام..

میدونی من آدم کلمه هام اما بلد نیستم نامه بنویسم؟ میدونی چه قدر برام سخته که بخوام اینجا باهات حرف بزنم..؟ حرف که نه! برات " بنویسم"..

میدونی! ولی برای من  این "دونستن تو" چه فرقی میکنه؟

می خواستم بگم این رسمش نیست که بگذاری و بری..اما دیدم اتفاقا  رسمش همینه..

می خواستم بگم چه طور میای تو حلقهءتنگ  آدم های زندگی کسی مثل من و بعد هم میری بیرون ، انگار نه انگار که  این آدم اون قدرها هم که تو میگی قوی نیست.. هست اما نه همیشه..نه برای تحمل دوری کسی که تو زندگیش "موثر" بوده.. اما دیدم این تو نبودی که اومدی.. من اومدم و تو رفتی..

رفتی،  باشه..حقت بود!

اما چه بد رفتی.. چه بد موقع.. رفتی وقتی بیشتر از همیشه به بودنت نیاز داشتم.. رفتی جوری که "نبودنت" رو با تمام وجود دیدم .

 رفتی،  وقتی بار آخر که دیدمت نمیدونستم بار آخره.. تو میدونستی بی معرفت.. میدونستی و نگفتی..

حق من چی؟

حقم نبود بدونم؟  حقم نبود بیشتر نگاهت کنم؟  حقم نبود به جای اینکه به زمین زل بزنم ، خیره بشم تو چشمات؟

حقم نبود به جای حرفای معمولی و خنده های همیشگی و درد دل های احمقانه سکوت کنم و به تو گوش بدم..فقط گوش بدم؟

حقم نبود سوال آخرم رو بپرسم؟

حقم نبود ببوسمت؟

نبود؟ آره؟

...

رئیس بودی دکتر! همیشه رئیس بودی.. اگه به یک نفر تو دنیا از  پلهء پایین تر نگاه می کردم تو بودی..

ولی بد رفتی...

آره .. این قصه تکراری رو از حفظم! آدم  نباید با روانپزشکش وارد رابطه عاطفی بشه.. مگه من شده بودم؟

دکتر نازنین من ، میدونی که نه!  میدونی که درست مثل یک دختر سر به راه میومدم تا باهام حرف بزنی و شارژم کنی  تا ماه بعد و ماه های بعد.. نه ایمیل، نه تلفن، نه بدون وقت اومدن، .. میدونی ..

ولی دکتر! آقای دکتر! دو تا آدم چی؟ میشه یه آدم به یه آدم دیگه وابسته نشه ؟ میشه یا نه ؟ بگو!

میشه دو سه سال یکی بشه محرم دلت ، بعد بره  و تو هم راه خودت رو بری و رد بشی از اون همه " بودن" ..؟

مگه همهء عاطفه عشقه ؟  مگه همه چی آویزون شدن بیمار گونه است ؟  نه .. میدونی که نه..

آدمه و دلش..آدمه و فکراش..آدمه و احترام و علاقه..

دلم بهانه گیر شده برات دکتر.. خیلی می خوامت.. "احتیاج"  میدونی چیه؟

راستی! اینجاها میای؟

گاهی میگم تهِ  تلخیه اگه هنوز آدرس اینجا رو داشته باشی..بیای .. بخونی.. بدونی.. و من اینجا حتی خبر نداشته باشم دکتر عزیزم اون سر دنیا صداش گرفته یا شاده.. چه پر توقعم من!

کشف کرده بودم وقتی بی حوصله ای صدات میگیره.. دختر باهوشت بودم..یادته که؟ 

دکتر قبل از تو هم یه عزیز همین جوری از دستم رفت، میدونست و چیزی نگفت. الان که خوب فکر میکنم نگاهش و دستاش - که محکم دستام رو فشار میداد با همون یه ذره انرژی که بیماری براش باقی گذاشته بود- بهم میگفتن که بار آخره..من اما نفهمیدم..

بعد از تو باز هم  یکی که فکر میکردم دوستم داره،  بدون اینکه بگه بار آخره،  باهام  برای آخرین بار خداحافظی کرد و من رو گذاشت تو حسرت چشمایی که شبیه چشمای خودم بودن، اما نگاهشون نکردم..

چرا دکتر.. این سوالم رو هم جواب بده.. چرا این شده حق من؟ چرا نباید بگم " خداحافظ" ؟

بگم خدا حافظ ، " نه اینکه رفتنت ساده است..

نه اینکه میشه باور کرد، دوباره آخر جاده است.. "

بگم خداحافظ و گریه کنم .. دلم از این همه " بغض دلتنگی" خسته شده.. می خوام وقت خداحافظی گریه کنم..گریه!

..

دکتر این دختر دیوونه ات  نمیتونه باور کنه که نیستی.. یه قرص فراموشی تو جعبه جادوت نداری؟


..