اعتراف، کاریه که از ده بهار قبل خودم رو عادت دادم به انجامش.. هر سال آخرای اسفند یا اولای فروردین یه تیکه کاغذ می‌گذارم جلوم و نگاه می‌کنم به سالی که گذروندم.. کاغذ‌ها رو هم نگه نمی‌دارم.. اونقدر صادقانه و با خشونت نسبت به خودم اعتراف می‌کنم که دلم نمی‌خواد حرف‌ها جایی جز توی ذهنم باقی بمونه.. اعتراف‌ها اونقدر تند و تیز هستن که حک بشن توی ذهنم.. فایده این نوشتن یادآوریه و فایده اعتراف فهمیدن اینکه کجا‌ها کارم اشتباه بوده و کجا‌ها درست. تجربه خوب چیزیه، به شرط اینکه فراموش نشه..


یه چیزایی رو اما می‌شه اینجا گفت..

 کنار اعتراف اسم آدم‌هایی که اون سال توی زندگیم حضور داشتن رو می‌نویسم.. از کجا اومدن، به کجا رسیدیم، رفتن یا موندن، چه اثری توی زندگیم گذاشتن و.. بعد به آدم‌ها ستاره می‌دم. فایده‌اش اینه که قواعد بازی زندگی رو یاد می‌گیرم، می‌فهمم چراغ‌های کدوم نوع روابط تاریکه، می‌فهمم آدم‌ها چی دوست دارن و اگر بخواهی کسی رو داشته باشی باید چه کار بکنی و..

آخرِ این حلاجی کردن آدم‌های زندگیم (که بدیهیه فقط بعضی هاشون تازه وارد هستن) سالی که گذشته رو سال یکی از اون‌ها لقب می‌دم.. آدمی که بیشترین تاثیر رو توی زندگی اون سال من داشته، خوب یا بد.. مفید یا آزاردهنده و خراب کننده..

سال یازدهم اتفاق قشنگی افتاد. اتفاقی که به این زودی‌ها منتظرش نبودم. امسال سال من بود. سال ۸۹ سال «آبان» بود.. خودِ خودش.. امسال خودم بیشترین تاثیر رو توی زندگیم داشتم. اگر مساله بدی برام پیش اومد درصد زیادیش به خاطر تصمیم‌های نامناسب و کارهای اشتباه خودم بود و اگر موفقیتی داشتم تمام و کمال خودم باعثش بودم.. امسال دستم بیشتر از همیشه به زانوم بود..

..

معمولا وقتی اعتراف می‌کردم آخرش یه نفس راحت می‌کشیدم. نه به خاطر کم بودن خطاهای اون سال، برای اینکه معمولا تا حد خیلی زیادی «اخلاقاً» از خودم راضی بودم. اما امسال یهو متوجه شدم یه چیزایی که همیشه بهش افتخار می‌کردم رو از دست دادم.. ترسیدم.. ترسیدم..

یه کاری که همیشه انجامش می‌دادم و سربلند بودم به خاطرش «اسراف نکردن» بود.. آره! چیزای دور ریخته شدهء خونه ما در حد صفر بود، وسیله‌ای که لازم نداشتم نمی‌خریدم، همیشه حواسم به مصرف انرژی بود (خودم یه پا ج‌ها. د اقتصادی بودم: دی) اما امسال وقتی خوب به خودم نگاه کردم دیدم چه قدر اسراف کردم.. خیلی زیاد، خیلی.. دیگه باید حواسم رو جمع کنم.

امسال برای اولین بار وقتی سال تحویل شد، بودند آدم‌هایی که نه تنها دوستشون نداشتم بلکه واقعا ازشون بدم می‌ومد. الان کسی رو می‌شناسم که می‌تونم به راحتی بگم بویی از انسانیت نبرده. الان کسی رو می‌شناسم که اولین آدمیه که جز جواب سلام حاضر نیستم حرف دیگه‌ای باهاش بزنم. الان آدمی رو می‌شناسم که دلم نمی‌خواد باهاش برخوردی داشته باشم و کارهاش واقعا عصبیم می‌کنه. این اتفاق رو دوست ندارم..

یه چیز دیگه که ناگهان متوجهش شدم و این ناگهان فهمیدن،بیشتر از حدتصور آزارم داد، این بود که یه دوست خیلی عزیز رو امسال فقط دو بار دیدم.. شاید ۶ ساعت.. آره. داداش محمد رو بچه‌های قدیمی‌تر یادشونه.. کی می‌تونه باور کنه؟ لعنت به این زندگی..

بگذریم..

بقیه خطا‌ها بمونه برای خودم.. کارهای خوبم هم همین طور. امسال سال سرنوشته، چون هر سال سال سرنوشته.. می‌کاریم تا درو کنیم.

..

اگر بدی از من دیدین ببخشین. اگر رفتارهایی دیدین که نمی‌پسندیدین بگذارین به حساب تفاوت‌ها. اگر چیزی نوشتم، کامنتی گذاشتم و یا پاسخی دادم که ناراحتتون کرد بگذارین به حساب صداقت رفیقانه.

اگر نبودم یا کم بودم به دل نگیرین..

..

این هم فال امسال خودم:


حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم

که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم

جام می‌گیرم و از اهل ریا دور شوم

یعنی از خلق جهان پاکدلی بگزینم

جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم

تا حریفان دغا را ز جهان کم بینم

سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو

گر دهد دست که دامن ز جهان برچینم

بس که در خرقهء آلوده زدم لاف صلاح

شرمسار از رخ ساقی و می‌رنگینم

سینهء تنگ من و بار غم او هیهات

مرد این بار گران نیست دل مسکینم

من اگر رند خراباتم و گر زاهد شهر

این متاعم که تو می‌بینی و کمتر زینم

بنده آصف عهدم دلم از راه مبر

که اگر دم زنم از چرخ بخواهد کینم

بر دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند

که مکدر شود آیینه مهر آیینم