باز هم، این مردم نازنین..
دو سال و 9 روزه این دفترچه بازه و در تمام این مدت براش قوانین خاص!! داشتم که ازش تخطی نکرده بودم.. چند روز پیش اولین تخطیم رو مرتکب! شدم و حالا هم میخوام به دومینش دست بزنم!!
از یه چیزی به صورت بیمارگونه ای (حتی) خوشم نمیاد: موج و مد
خُب بدیهیه که هرکسی حق داره سوار موج بشه یا نشه و اینکه بقیه چه کار میکنن به من ارتباطی نداره. در نتیجه میگیریم!!! چیزی که الان میخوام بفرمایم ربطی به تریج قبای هیچ کس نداره..لطفا!
..
استیو جابز از دنیا رفت.
من شخصا قبل از اینکه به خاطر سرطانش توی رسانه ها مطرح بشه نمیشناختمش، بعد هم به خاطر اینکه کلا روحیه دانش پروری!!! دارم براش احترام قائل بودم و دلم سوخت که جوون مردم چرا باید توی این سن پرپر بشه و بعد هم که مرد یه "آخی" جگرسوز و از ته دل گفتم و تمام!
یعنی فکر کردم که تمام، تا اینکه گودر و فیــ.س بوک رو باز کردم و هاج و واج موندم از این حجم و در واقع هجمهء مطالب مربوط به مرحوم.
خوب اگه فکر کردین الان میخوام همون حرفا رو تکرار کنم در مدح عمو استیو و یا در ذمش، و تصمیم گرفتین باقی مطلب رو نخونین، نه! صبر کنین!
تا 10ساعت داغ تازه بود، البته "سندرم لباس پادشاه" رو هم نمیشه نادیده گرفت، تمام مطالب حول تعریف و تمجید میگشت..
تا ساعت بیست و چهارم چند نفری اعــ.تراضات جزئی کردن به این به قول خودشون جوزدگی، تا ساعت سی ام اعــ.تراضات رفت به سمت تمسخر گروه سوگواران، از ساعت سی و هشتم داغ گرم شد و عزاداران متوجه شدن که نباید ساکت بنشینن و از ساعت چهلم جنگ مغلوبه شد، استیو به خاطره ها پیوست و همون اتفاق همیشگی میان این مردم نازنین افتاد.
معـــ.ترضان، دیدن که فقط به عزادارن تاختن نه تنها لذت بخش نیست بلکه کمی هم چیپه و این جوری نمیشه کلی اطلاعات قلمبه شده مربوط به تئوری های علوم اجتماعی و اقتصادی و اخلاق و ... رو رونمایی کرد؛ این شد که در کمال شرافت و نجابت و صداقت شروع کردن به لرزوندن تن عمو استیو در قبر و به صورت خیلی اخلاقی نتیجه گرفتن که استیو آدم اخلاقی نبوده و نباید در مرگش اندوهگین شد..
سوگواران به جون هم افتادن که گروهی "نااپل باز" اومدن قاطی گروه "اپل باز" و باعث لوث شدن "غم از دست رفتن استیو" شدن..
"نااپل بازها" همزمان با مقابله علیه نژادپــ.رستی "اپل بازها"، به اخراج یک گروه از بین خودشون دست زدن: گروهی که تا دیروز نمیدونستن آیفون درباز کنه یا چی؟ و همین گروه اخیر رو به دو دسته تقسیم کردن؛ اونایی که در واقع به علم علاقه مند هستن و اونایی که در ظاهر به علم علاقه مند هستن..
مردمداران گروه "اپل باز" این وسط بیکار ننشستن و نسبت به اقدامات جوگیرانه در ابتدای واقعه فوت استیو ابراز ندامت کردن و از ملت "نااپل باز" و ملت معــ.ترض خواستن که اون جوگیری رو فراموش کنن.. گروه دیگه "اپل باز" اما همچنان نه تنها عکس استیو رو از پروفایل هاشون برنداشتن بلکه بلاانقطاع از سراسر دنیا شاهد و دلیل و مدرک میارن که "تنها" نیستن..
استیو بهانه ای شد برای عقده گشایی..برای اظهار فضل..برای ساختن جک.. برای نوشتن و نوشتن و نوشتن..
این وسط یک گروه مبهوت موندن که چرا یک مرده این همه مدعی داره؟
چرا یک دانشمند خلاق، قضاوت اخلاقی میشه؟
چرا غمگین شدن برای یک مرگ باید برای بعضی ها آزاردهنده باشه؟
چرا بالای سر مرده دارن به هم فحش میدن؟
و این وسط من یاد دو سه تا چیز میافتم..
یاد اون منتقدی که با کوبیدن آدم های معروف دنبال شهرته..
یاد کاریکاتوری که همین روزها توی دنیای مجازی منتشر شد و آدم هایی رو نشون میداد که روی یک کشتی توی دریا نشستن و دارن چوب هاش رو میبرن و قایق های یک نفره درست میکنن..
یاد مَثَل معروف "صبح زنده باد و شب مرده باد"..
یاد این سوال همیشگی که چرا ما اینجا حرکت مردمی موفق نداریم..
و.. و.. و..
آنچه میگفتی :" واقعه ای باز گفتم تا دل من خالی شود..."