مرده بدم، زنده شدم..
تا جایی که خاطرم هست از آخرین باری که رو به موت شدم، منظورم رو به موتی واقعی خانمان براندازه و نه دو تا عطسه و شیش تا فین و یه ساعت دل پیچه، 5-6 سالی میگذره.. گمونم دیگه وقتش بود تا دوباره سرم بیاد!
جونم براتون بگه خدا آبانتون رو بهتون برگردوند .. اینجوری نیگاش نکنین الان نشسته پست ساطع میکنه.. والا!
امروز صبح یه قرص جدید کاملا و صد در صد با تجویز پزشک متخصص نوش جون کردم که پایین رفتنش همان و تشریف آوردن کارآموزای جناب عزرائیل (که تمرین کُشتن میکنن ولی جون رو نمیگیرن!) هماااااااان!
همه چیز!! از یه خمیازه معمولی شروع شد و رسید به تهوع و لرز و عرق سرد و داغ کردن و رعشه شدید و تار شدن همه چیز و.. حالا تصور کنین همه این حالت ها رو داری و وحشتناااااااااااااااک هم گیج و خواب آلودی! وقتی روم به دیوار ببخشید ببخشید تهوع شدید میشه باید بدوی سمت دست به آب ولی تمام بدنت داره عین منارجنبون میلرزه..
از همه بدتر اینکه تنها هم هستی و اگه دور از جون!!! بمیری تو بی کسی مردی (یاه یاه یاااااااااه!!).. وقت نکردی خونه ات رو مرتب کنی.. قبلش آب زدی به صورتت و ریملت لپات رو سیاه کرده ( یه مردهء زشت میشی!).. بعد میان میرن سر یخچالت و میبینن تدارک مربای زردآلو دیدی کلی دلشون میسوزه که همچیییییییییی بانوی کدبانویی مرده ولی خدا رو شکر نمیدونن زردآلوها داشتن خراب میشدن که تصمیم گرفتی مرباشون کنی! خلاصه..
بامزه اینجا بود، از ساعت 9/5 که شروع شد هی به خودم دلداری میدادم که طوری نییییییی! یه ساعت بیشتر طول نمیکشه! ولی زهی خیال باطل.. تا حدود 1 که برای بار چندم خوابم برد هیچ فرقی نکرده بودم و خداوکیلی خیلی سخت بود.. خیلـــــــی!
حول و حوش 2 بود که گیج و منگ بیدار شدم و دیدم به مبارکی و میمنت از تمام علائم هر کدوم یه ذره باقی مونده.. الان خوب نیستم ولی زنده ام!
اومدم حلالیت بطلبم.. شاعر میفرماید اون بار جستی ملخک، این بار جستی ملخک، آخر نرستی ملخک! بعله!
آنچه میگفتی :" واقعه ای باز گفتم تا دل من خالی شود..."