خوش آن زمان که دلم بی تو در تلاطم بود

مدام پشت در و بام خانه ات گُم بود

خمار و غمزده میرفت و مست برمیگشت

تمام دلخوشی اش نقش یک تبسم بود

کمان ابرویت انگار یک دو بیتی ناب

کمند پر شکنت یک غزل ترنّم بود

هزار توبه نمودیم و باز بشکستیم

و هیچ بار نگفتیم بار چندم بود

به غمزه سر به سرم میگذاشتی سرِ شب

سحرگهان سخنت عین نیش کژدم بود

و خنده دارتر آن بحث عارفانۀ ما

که گاه بر سر تفسیر بعد چارم بود

زمان صبر و توکّل کلاس مدرسه بود

مکان سلم و رضا زیر سقف طارم بود

شدیم شهره چنان در طریق رسوایی

که حرفمان همه جا بر زبان مردم بود

گناه ما که نبود، آنچه میرسید ارفع!

گناه آدم و حوا و سیب و گندم بود.


نمیدونم این غزل رو چرا تا حالا کشف نکرده بودم.. :))


توضیح: این یکی از غزل های شادروان محمود توحیدی، ارفع کرمانی هست..