سلام..


این عاشقانهء شکوهمند قدیمی رو دوباره بشنوید. شعر پدر و موسیقی زنده کنندهء پسر*..

اگر گوش کردین و قلبتون تا چشم هاتون بالا نیومد .. میاد! مطمئنم..

قلندروار..



امشب به کویت آمدم دانم که در وا میکنی

رحمی به این خونین دلِ رسواي رسوا میکنی

لیلاي من باشد عیان در هر زمان و هر مکان

زاهد چرا بهر نشان هی لا و الا مّیکنی؟

گل در میان خارها دامان خود سازد رها

بیهوده اي بلبل چرا یک عمر غوغا میکنی؟


آشفته بازاري مکن اي دزد مادرزاد دل!

صد حلقه میپیچی به هم تا یک گره وا میکنی


گه در تماشاخانۀ قسمت مرا بازي دهی

گه نقش هاي خویش را در من تماشا میکنی

این چرخه میچرخد بسی بهر حساب هر کسی

یک روز جبران میکند جوري که با ما میکنی

اي دل بیاموزي اگر راه درست عاشقی

با هر چه او قسمت کند صبر و مدارا میکنی

صد وعدهء نادیدنی "ارفع" به خود هم میدهی

با ظنّ وهم آلود خود دل را تسلا میکنی..



سید محمود توحیدی(ارفع) و عماد توحیدی..