حافظ خوانی
گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن
بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ را
چون شیشه های دیدهء ما پر گلاب کن
ایام گل چو عمر به رفتن شتاب کرد
ساقی به دور بادهء گلگون شتاب کن
بگشا به شیوه نرگس پر خواب مست را
و از رشک چشم نرگس رعنا به خواب کن
بوی بنفشه بشنو و زلف نگار گیر
بنگر به رنگ لاله و عزم شراب کن
زانجا که رسم و عادت عاشق کشی توست
با دشمنان قدح کش و با ما عتاب کن
همچون حباب دیده به روی قدح گشای
این خانه را قیاس اساس از حباب کن
حافظ وصال میطلبد از ره دعا
یارب دعای خلوتیان مستجاب کن
+ نوشته شده در پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۱ ساعت 0:23 توسط آبانِ آذر
|
آنچه میگفتی :" واقعه ای باز گفتم تا دل من خالی شود..."